English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
normal state حالت نرمال
Other Matches
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
normal نرمال
normal solution محلول نرمال
standard costs هزینههای نرمال
normal hydrocarbon هیدروکربن نرمال
normal plane توزیع نرمال
angle ti the normal زاویه نرمال
gaussian distribution توزیع نرمال
regular section پروفیل نرمال
normal stress تنش نرمال
normal distribution توزیع نرمال
normal curve منحنی نرمال
normal opening گشایش نرمال یا فرانسوی
normal distribution توزیع نرمال [ریاضی]
normalization فرآیند یا داده نرمال
normal bivariate distribution توزیع دو متغیری نرمال
normal error curve منحنی خطای نرمال
orthonormal functions توابع نرمال ارتو
normal distribution curve منحنی توزیع نرمال
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
normalising عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalises عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalised عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalize عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
normalizes عدد اعشاری که نرمال شده است و مانتیس آن در محدوده مشخص قرار دارد
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
non dedicated server کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را در پس زمینه اجرا میکند و نیز برای اجرای برنامههای کاربردی نرمال در همان زمان قابل استفاده است
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
modes عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
mode عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
cases حالت
estates حالت
disposition حالت
manner حالت
expressions حالت
expression حالت
phases حالت
phase حالت
ill conditioned بد حالت
case حالت
attitudes حالت
estate حالت
situation حالت
stances حالت
temper حالت
tempered حالت
tempers حالت
stance حالت
moods حالت
mood حالت
predicament حالت
unexpressive بی حالت
predicaments حالت
self حالت
pyreticosis حالت تب
line condition حالت خط
attitude حالت
situations حالت
phased حالت
if حالت
febricity حالت تب
queasiness حالت قی
fettle حالت
glass eyed بی حالت
state- حالت
temperament حالت
state حالت
states حالت
posture حالت
postured حالت
stating حالت
feverishness حالت تب
condition حالت
stated حالت
postures حالت
make حالت
posturing حالت
status حالت
grain حالت
idiocrasy حالت
makes حالت
temperaments حالت
skin the cat حالت گربهای
repellency حالت دفع
saccharinity حالت قندی
sol state حالت سولی
possessives حالت اضافه
solid state حالت جامد
resiliency حالت ارتجاعی
orthogonality حالت عمودی
sea state حالت دریا
possessive حالت اضافه
reclining position حالت غنوده
sentimentalism حالت احساساتی
small ball پرتاب بی حالت
soild state حالت جامد
trims وضع حالت
refractivity حالت انکسار
seismicity حالت ارتعاش
trimmest وضع حالت
trim وضع حالت
thirstily با حالت تشنگی
dative حالت برایی
vein حالت تمایل
periodicity حالت تناوبی
pulverulence حالت خاکی
springs حالت فنری
perpendicularity حالت عمودی
spring حالت فنری
individualism حالت انفرادی
physical state حالت فیزیکی
plumbness حالت عمودی
protected mode حالت محفوظ
polyvalence حالت چندفرفیتی
polyvalency حالت چندفرفیتی
privileged mode حالت ممتاز
problem state حالت مسئلهای
prone position حالت درازکش
oxidation state حالت اکسایش
veins حالت تمایل
real mode حالت واقعی
objective case حالت مفعولی
of a good d. خوش حالت
rapturously با حالت بیخودی
ragingly با حالت خشم
normality حالت عادی
output state حالت خروجی
oxidation number حالت اکسایش
queasiness حالت تهوع
faintly در حالت ضعف
paramnesia حالت فراموشی
queasily با حالت تهوع
quantum state ویژه حالت
pastiness حالت خمیری
pyreticosis حالت حمائی
aglow در حالت هیجان
incipience حالت نخستین
heat proof quality حالت نسوزی
hang over حالت خماری
ground state حالت پایه
grittiness حالت شنی
goutiness حالت نقرسی
vitreus state حالت شیشهای
glassy state حالت شیشهای
colloidal state حالت کلوییدی
command mode حالت فرماندهی
gas phase حالت گازی
fugitiveness حالت شخص
conjugality حالت زناشویی
circumstantiality حالت وکیفیت
humanness حالت انسانیت
circuit opening حالت مدارباز
inactive status حالت انتساب
in form خوش حالت
in a state of depression در حالت افسردگی
borderline state حالت مرزی
ignition condition حالت احتراق
idle position حالت سکون
burst mode حالت پیوسته
idiocrasy حالت مخصوص
chararcter mode حالت دخشهای
iciness حالت یخی
childishness حالت بچگی
i.c. حالت اولیه
continuum state حالت پیوستار
conversational mode حالت محاورهای
equilibrium state حالت تعادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com