English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
English Persian
breech block carrier حامل کولاس
Other Matches
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
breech block کولاس
breech کولاس
breech recess محفظه کولاس
breech mechanism دستگاه کولاس
wedged گاوه کولاس
breech ring حلقه کولاس
wedges گاوه کولاس
breech ring محفظه کولاس
breech mechanism مکانیسم کولاس
wedging گاوه کولاس
horizontal wedge کولاس افقی
wedge گاوه کولاس
breechblock tray سینی کولاس
breech block گاوه کولاس
operating handle دستگیره کولاس
breech محفظه کولاس
horizontal loading کولاس افقی
salvo latch چفت کولاس
gunners کولاس دار
gunner کولاس دار
gas check pad بالشتک کولاس
stepped thread کولاس پیچی ناقص
salvo latch چفت دستگیره کولاس
wedged اسکنه کولاس قائم
stepped thread پیچ ناقص کولاس
operating lever دستگیره عامل کولاس
wedging اسکنه کولاس قائم
wedges اسکنه کولاس قائم
breech boresight صفحه محوریابی کولاس
wedge اسکنه کولاس قائم
breech head پیشانی جنگی گلنگدن یا کولاس
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
sliding wedge تیغه متحرک کولاس گاوهای افقی
breech جان لوله قسمت پیچ کولاس
clearing block قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
spanning tray سینی پر کن گلوله در توپهای کولاس دار
bearers حامل
bearer cheque چک حامل
vectors حامل
stave حامل
vector حامل
porters حامل
conveyer حامل
conveyor حامل
carriers حامل
gerent حامل
vehicle حامل
vehicles حامل
bearer حامل
carrier حامل
porter حامل
bearing angle زاویه حامل
thurifer حامل بخوردان
thurifer حامل مجمر
bearer cheque چک در وجه حامل
osborne shackle قلاب حامل
linkboy حامل مشعل
messenger wire سیم حامل
image carrier حامل تصویر
carrier system سیستم حامل
sound carrier حامل صوت
carrier frequency فرکانس حامل
carrier frequency بسامد حامل
carrier detect تشخیص حامل
carrier detect کشف حامل
color carrier حامل رنگ
tape transport حامل نوار
data carrier حامل داده ها
data carrier حامل داده
radius vector شعاع حامل
gestatorial حامل پاپ
payable to the bearer در وجه حامل
carrier wave موج حامل
carrier gas گاز حامل
linkman حامل مشعل
linkmen حامل مشعل
transports ترابری حامل
transporting ترابری حامل
transported ترابری حامل
transport ترابری حامل
messenger طناب حامل
messengers طناب حامل
vehicle حامل رسانه
vehicles حامل رسانه
vectors حامل بردار
video carrier حامل ویدئو
vector حامل بردار
bearer در وجه حامل
bearing زاویه حامل
vectorial حامل بردار
bearers در وجه حامل
bearer bond سند حامل
perseus حامل راس الغول
carrier برنامه حامل میکرب
carrier حامل غلطک حمال
carriers برنامه حامل میکرب
pay to the bearer دروجه حامل بپردازید
carriers حامل غلطک حمال
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
caddie حامل وسایل بازیگر
comported دربرداشتن حامل بودن
caddies حامل وسایل بازیگر
caddying حامل وسایل بازیگر
current carrying conductor رسانای حامل بار
slaver کشتی حامل بردگان
persi حامل راس الغول
caddied حامل وسایل بازیگر
bearer stock اسناد در وجه حامل
weapon carrier حامل جنگ افزار
warrant to bearer به حواله کرد حامل
stretcher bearer حامل تخت روان
stretcher-bearer حامل تخت روان
stretcher-bearers حامل تخت روان
stave روی خط حامل نوشتن
victualler کشتی حامل خواربار
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
armor bearer حامل اسلحه زرهدار
caddy حامل وسایل بازیگر
comports دربرداشتن حامل بودن
carrier frequency فرکانس موج حامل
platforms رسانگر حامل گیرنده
platform رسانگر حامل گیرنده
carrier color signal پیام رنگی حامل
comport دربرداشتن حامل بودن
comporting دربرداشتن حامل بودن
bearer bond سند در وجه حامل
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
flagships کشتی حامل پرچم امیرالبحری
payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل
flagship کشتی حامل پرچم امیرالبحری
conversion angle زاویه حامل مسیر ناو
flag ship ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
Please pay the bearer . دروجه حامل بپردازید ( چک وغیره )
signalled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signaled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
signal هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
ignitor محفظه حامل باروت اشتعال
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
radar picket cap هواپیمای گشتی هوایی حامل رادار
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
bank note چک تضمین شده سند در وجه حامل
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
airdrop container جعبه حامل بار دربارریزی هوایی
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
carriage paid to هزینه حمل به حامل پرداخت شده
signpost تیر حامل اعلان تابلو راهنما
frequency medulation تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
carabinier سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
carabineer سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
signposts تیر حامل اعلان تابلو راهنما
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carriage and insurance paid to هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
blank endorsement فهر نویسی بدون ذکر نام حامل
black endorsement براتی که در وجه حامل فهرنویسی شده باشد
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
guided missile cruiser زره شکن حامل موشک هدایت شونده
light quantum کوچکترین ذره حامل انرژی درنورواشعه تابشی
outriggers اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
operating lever اهرم عامل اهرم کولاس
ensigns سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
ensign سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
information box قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
led line خط کوتاهی که در بالایاته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند
scabbing بوش گذاری در فضای دیواره واگنهای حامل مهمات
strop ریل بندیهای داخل هواپیمابرای اتصال کابل چتر حامل بار
re issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
ignite اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignites اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com