English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
Other Matches
contain شامل بودن خودداری کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
contains شامل بودن خودداری کردن
symbolises حاکی بودن از
bode حاکی بودن از
purports حاکی بودن از
symbolised حاکی بودن از
smells حاکی بودن از
smelling حاکی بودن از
smelled حاکی بودن از
smell حاکی بودن از
purporting حاکی بودن از
portend حاکی بودن
purported حاکی بودن از
purport حاکی بودن از
portended حاکی بودن
portending حاکی بودن
portends حاکی بودن
symbolising حاکی بودن از
symbolized حاکی بودن از
symbolizing حاکی بودن از
symbolizes حاکی بودن از
betoken حاکی بودن از
bespeak حاکی بودن از
symbolize حاکی بودن از
foreshadows از پیش حاکی بودن از
foreshadow از پیش حاکی بودن از
foreshadowed از پیش حاکی بودن از
foreshadowing از پیش حاکی بودن از
signify حاکی بودن از باشاره فهماندن
signifies حاکی بودن از باشاره فهماندن
signifying حاکی بودن از باشاره فهماندن
keep up خودداری کردن
geuk gei خودداری کردن
abstain خودداری کردن
abstaining خودداری کردن
abstained خودداری کردن
abstains خودداری کردن
hold in خودداری کردن
withold خودداری کردن از
forborne خودداری کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
keep a straight face از خنده خودداری کردن
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
forbear امساک کردن خودداری کردن از
forbears امساک کردن خودداری کردن از
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
composure خودداری
equanimity خودداری
self control خودداری
self possession خودداری
continence خودداری
forbearance خودداری
self-possession خودداری
self-control خودداری
abstentions خودداری
abstinence خودداری
forearance خودداری
self command خودداری
abstention خودداری
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
dishonours خودداری از پرداخت
restraint نگهداری خودداری
holdouts خودداری از بازی
dishonouring خودداری از پرداخت
holdout خودداری از بازی
dishonoured خودداری از پرداخت
restraints نگهداری خودداری
dishonour خودداری از پرداخت
self control قوه خودداری
dishonoring خودداری از پرداخت
forbore خودداری کرد
dishonored خودداری از پرداخت
dishonors خودداری از پرداخت
symptomatic حاکی
indicative حاکی
redolent حاکی
significative of حاکی از
symbolic حاکی
symbolically حاکی
significative حاکی
prelusive حاکی
illative حاکی
illation حاکی
self repression مسک نفس خودداری
sit out خودداری بازیگر از تمدیدقرارداد
to abstain from something خودداری [ازدادن رای ]
abstention خودداری ازدادن رای
abstentions خودداری ازدادن رای
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
representatives حاکی از مشعربر
unexpressive غیر حاکی
hungry حاکی از گرسنگی
reminiscent of slavery حاکی از بردگی
illiative حاکی از نتیجه
condemnatory حاکی ازمحکومیت
suspicious حاکی ازبدگمانی
presageful حاکی از فال بد
separative حاکی از جدایی
expessive حاکی نماینده
it is typical of حاکی است بر
triumphal حاکی از پیروزی
evidentiary دال حاکی
hungriest حاکی از گرسنگی
representative حاکی از مشعربر
hungered [arch] حاکی از گرسنگی
pained حاکی از درد
hungrier حاکی از گرسنگی
abstains خودداری داوران ازدادن رای
abstaining خودداری داوران ازدادن رای
abstained خودداری داوران ازدادن رای
abstain خودداری داوران ازدادن رای
temperance طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
liquorish حاکی ازنوشابه دوستی
deprecatory حاکی از نارضایتی یا بی میلی
significant قابل توجه حاکی از
significantly قابل توجه حاکی از
abdicative حاکی ازکناره گیری
secondary حاکی از زمان گذشته
emblematic حاکی کنایه دار
expressive حاکی اشاره کننده
symptomatic حاکی از علائم مرض
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
awesome حاکی از ترس ناشی از بیم
conspiratorial حاکی از توط ئه وتوط ئه سازی
shipped bill of exchange بارنامهای که حاکی ازمحموله است
gold export point قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
bah علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
whew صدای سوت حاکی از حیرت یاتحسین
radiant look نگاهی که حاکی ازخوشی یاامیدواری باشد
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
saving خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
wows فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
wowing فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
vivas حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
wow فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
viva حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
referendums حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referenda حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
attestation clause ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
referendum حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
recoupment خودداری از پرداخت دین به علت وجود علت قانونی
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
gloated نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
totems روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
totem روح محافظ شخص درخت یا جانوری که سرخ پوستان حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان یاخوردن گوشت ان خودداری می کردند
to keep guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
possessing تصرف کردن دارا بودن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com