English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
Other Matches
blather صحبت بی معنی واحمقانه
Talk a lot without saying much خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
zero compression روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation قبول معنی عرف معنی مصطلح
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
signifies معنی دادن معنی بخشیدن
signifying معنی دادن معنی بخشیدن
signify معنی دادن معنی بخشیدن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
speak صحبت کردن
talk صحبت کردن
talked صحبت کردن
speaks صحبت کردن
confabulate صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
talks صحبت کردن
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
sniffled تودماغی صحبت کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
sniffle تودماغی صحبت کردن
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling تودماغی صحبت کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on طرف صحبت کردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
sound off باصدای بلند صحبت کردن
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
lisp نوک زبانی صحبت کردن
to talk shop در باره کار صحبت کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
translatable قابل معنی کردن
To give the meaning of something . to interpret something . چیزی را معنی کردن
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phones صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
phoned صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoning صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to talk insistently to somebody با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
belittle کم ارزش کردن
downgraded کم ارزش کردن
downgrade کم ارزش کردن
downgrading کم ارزش کردن
disvalue بی ارزش کردن
belittling کم ارزش کردن
debunked کم ارزش کردن
debunk کم ارزش کردن
debunks کم ارزش کردن
belittles کم ارزش کردن
belittled کم ارزش کردن
downgrades کم ارزش کردن
debunking کم ارزش کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoning ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
conversing : صحبت کردن محاوره کردن
converses : صحبت کردن محاوره کردن
conversed : صحبت کردن محاوره کردن
converse : صحبت کردن محاوره کردن
abase تحقیرنمودن کم ارزش کردن
abasing تحقیرنمودن کم ارزش کردن
extenuate کم ارزش قلمداد کردن
void بی ارزش باطل کردن
abases تحقیرنمودن کم ارزش کردن
to belittle oneself خود را کم ارزش کردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
translates معنی کردن تفسیر کردن
defining معین کردن معنی کردن
defined معین کردن معنی کردن
translate معنی کردن تفسیر کردن
defines معین کردن معنی کردن
define معین کردن معنی کردن
defined تعریف کردن معنی کردن
translated معنی کردن تفسیر کردن
define تعریف کردن معنی کردن
defining تعریف کردن معنی کردن
translating معنی کردن تفسیر کردن
defines تعریف کردن معنی کردن
literalize بصورت تحت اللفظی دراوردن لفظ بلفظ معنی کردن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
says سخن گفتن صحبت کردن سخن
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
mouthing صحبت
mouthed صحبت
talks صحبت
talk صحبت
mouth صحبت
talked صحبت
parle صحبت
mouths صحبت
colloquies صحبت
chitchat صحبت
collocutor هم صحبت
conversed صحبت
converses صحبت
confabulation صحبت
colloquy صحبت
conversing صحبت
converse صحبت
articulate ماهر در صحبت
articulates ماهر در صحبت
well-spoken خوش صحبت
natters صحبت دوستانه
conversationalist خوش صحبت
articulating ماهر در صحبت
nattering صحبت دوستانه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com