Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
joint account
حساب مشترک
Search result with all words
joint account
حساب بانکی مشترک
Other Matches
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account
حساب صورت حساب
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
participants
مشترک
participant
مشترک
common
مشترک
subscriber's line
خط مشترک
commonest
مشترک
commoners
مشترک
party lines
خط مشترک
sensed
حس مشترک
sense
حس مشترک
senses
حس مشترک
party line
خط مشترک
joint
مشترک
held in common
مشترک
subscribers
مشترک
conjoint
مشترک
subscriber
مشترک
commonality
مشترک
commonalities
مشترک
intercommon
حق مشترک
common user
مشترک
interfaces
سطح مشترک
subscriber's cable
کابل مشترک
EEC
بازار مشترک
interfaces
وجه مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
condominiums
تسلط مشترک
condominium
تسلط مشترک
interface
وجه مشترک
condominiums
حکومت مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
interface
سطح مشترک
co-authors
نویسندهی مشترک
meant
میان مشترک
party walls
دیوار مشترک
telephone subscriber
مشترک تلفنی
synergy
عمل مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
subscriber's number
شماره مشترک
mutual debts
دیون مشترک
middling
جمله مشترک
party wall
دیوار مشترک
common fraction
مخرج مشترک
common denominators
مخرج مشترک
common denominator
مخرج مشترک
trunk circuit
معبر مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
co-author
نویسندهی مشترک
tenancy in common
استیجار مشترک
common trait
ویژگی مشترک
complex fraction
برخه مشترک
coenotrope
گرایش مشترک
cenotrope
گرایش مشترک
caveat subscriptor
اخطار به مشترک
concerted action
عمل مشترک
joint costs
هزینه مشترک
bottom layer
لایه مشترک
halvers
نیمه مشترک
co insurance
بیمه مشترک
insurance certificate
بیمه مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
commonweal
مشترک المنافع
common storage
حافظه مشترک
common progarm
برنامه مشترک
common multiple
مضرب مشترک
common language
زبان مشترک
common wall
دیوار مشترک
common gender
جنس مشترک
common fronties
مرز مشترک
common fate
سرنوشت مشترک
common factor
عامل مشترک
common wealth
مشترک المنافع
common area
ناحیه مشترک
combined publications
نشریات مشترک
coinsurance
بیمه مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
joint command
یکان مشترک
party line
مرز مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint supply
عرضه مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint zone
منطقه مشترک
jointly owned property
مال مشترک
line termination circuit
اتصال مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
mutual interests
منافع مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
party parpet
جانپناه مشترک
rachis
دیرک مشترک
party lines
مرز مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
commonwealths
مشترک المنافع
commonwealth
مشترک المنافع
joint demand
تقاضای مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint force
نیروی مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
joint products
محصولات مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
joint services
خدمات مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint staff
ستاد مشترک
collective
مشترک عمومی
condominium
حاکمیت مشترک
joint
مشترک الحاقی
subscriber line
خط مشترک
[مخابرات]
collaboration
کار مشترک
co-operation
همکاری مشترک
intersection
فصل مشترک
collaboration
همکاری مشترک
cooperation
همکاری مشترک
co-operation
کار مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
factor
عامل مشترک
joint
ستاد مشترک
factors
عامل مشترک
condominium
مالکیت مشترک
Common Market
بازار مشترک
intersections
فصل مشترک
coefficients
عامل مشترک
cooperative work
کار مشترک
condominium
حکومت مشترک
commoners
مشترک اشتراکی
commonest
مشترک اشتراکی
cooperation
کار مشترک
coefficient
عامل مشترک
common
مشترک اشتراکی
interosculate
صفات مشترک داشتن
shared paranoid disorder
اختلال پارانویایی مشترک
interrelating
مناسبات مشترک داشتن
interrelates
مناسبات مشترک داشتن
interrelate
مناسبات مشترک داشتن
interfacical polymerization
بسپارش در سطح مشترک
interfaces
دفتر مشترک قسمتها
interosculation
همانندی باصفات مشترک
joint bond
تعهد یا ضمانت مشترک
line termination circuit
مدار مشترک تلفنی
law of common fate
قانون سرنوشت مشترک
jointure
دارایی مشترک زن و شوهر
joint strategic objectives
هدفهای مشترک استراتژیکی
joint venture
سرمایه گذاری مشترک
joint tenants
اجاره داران مشترک
joint tenancy
اجاره داری مشترک
joint task force
گروه رزمی مشترک
joint enterprise
موسسه اقتصادی مشترک
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
lowest common multiple
کوچکترین مضرب مشترک
party parpet
دست انداز مشترک
osculate
صفات مشترک داشتن
joint chief of staff
رئیس ستاد مشترک
digital subscriber line
[DSL]
خط مشترک دیجیتال
[مخابرات ]
jcs
رئیس ستاد مشترک
subscriber's loop
حلقه متعلق به مشترک
joint adventure
سرمایه گذاری مشترک
joint amphibious operations
عملیات مشترک اب خاکی
epicene
مشترک بین دو جنس
collective call sign
معرف مشترک یکانها
interrelated
دارای مناسبات مشترک
common emitter circuit
مدار امیتر مشترک
collectivism
سیستم اقتصادی مشترک
consolidated table of allowance
جدول سهمیه مشترک
common emitter
با ساتع کننده مشترک
co-stars
نقش مشترک داشتن
common d.
مقسوم علیه مشترک
common base circuit
مدار یا پایه مشترک
common collector
با جریان روب مشترک
common factor variance
پراکنش عامل مشترک
common ion effect
اثر یون مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com