English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
constitutional law حقوق اساسی
Search result with all words
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
Other Matches
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
ground state نیروی اساسی حالت اساسی
public international law حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
basal اساسی
Hon اساسی
essential اساسی
essentials اساسی
hypostatic اساسی
nett اساسی
groundlessness بی اساسی
basilar اساسی
functional اساسی
key projects اساسی
fundamental اساسی
On what basis (ground) بر چه اساسی ؟
unsubstantial بی اساسی
nets اساسی
net اساسی
rudimental اساسی
pivotal اساسی
meatier اساسی
meatiest اساسی
meaty اساسی
substantial اساسی
organic اساسی
constitutional اساسی
major <adj.> اساسی
cardinals اساسی
materials اساسی
basic اساسی
radicals اساسی
vital <adj.> اساسی
capital اساسی
basics اساسی
ground اساسی
cardinal اساسی
substantive [essential] <adj.> اساسی
quintessential <adj.> اساسی
material اساسی
fundametal اساسی
radical اساسی
essential <adj.> اساسی
earthshaking اساسی
rationale علت اساسی
radicals طرفداراصلاحات اساسی
basics اساسی مقدماتی
purview مواد اساسی
constitutional low قانون اساسی
radical ریشگی اساسی
radical طرفداراصلاحات اساسی
reformation اصلاح اساسی
unsubstantiality بی اساسی بی اهمیتی
basic اساسی مقدماتی
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
essential oil روغن اساسی
substantiality حالت اساسی
volatile oil روغن اساسی
strategic variables متغیرهای اساسی
spine wall دیوار اساسی
constitutions قانون اساسی
basic مقدماتی اساسی
rite فرمان اساسی
brass tacks مسایل اساسی
basics مقدماتی اساسی
over haul تعمیر اساسی
vital واجب اساسی
basic deficit کسری اساسی
base repair تعمیر اساسی
basically بطور اساسی
fundamental rules قواعدیاقوانین اساسی
ground plan طرح اساسی
functional distribution توزیع اساسی
basic linkage پیوند اساسی
constitution قانون اساسی
ground plans طرح اساسی
radicals ریشگی اساسی
basic variable متغیر اساسی
basic surplus مازاد اساسی
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
essential fatty acids اسیدهای چرب اساسی
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
Fundamental ( radical) changes. تغییرات اساسی وعمده
conditions of sale شرایط اساسی معامله
revolutionizes تغییرات اساسی دادن
revolutionizing تغییرات اساسی دادن
myosin پروتئین اساسی عضله
constitution مشروطیت قانون اساسی
constitutional مطابق قانون اساسی
constitutions مشروطیت قانون اساسی
constitutionality مطابقت با قانون اساسی
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
primordial عنصر نخستین اساسی
revolutionize تغییرات اساسی دادن
punch line جمله اساسی واصلی
punch-line جمله اساسی واصلی
punch-lines جمله اساسی واصلی
field theory نظریه اساسی میدان
nonbasic variable متغیر غیر اساسی
unconstitutionality مغایرت با قانون اساسی
revolutionized تغییرات اساسی دادن
revolutionising تغییرات اساسی دادن
bill of rights قانون اساسی امریکا
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
radical طرفدار اصلاحات اساسی
revolutionised تغییرات اساسی دادن
organic اندام دار اساسی
revolutionises تغییرات اساسی دادن
bdos سیستم عامل اساسی دیسک
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
the essential [inherent] [intrinsic] task کار مهم و ضروری [یا اساسی]
deeping of capital پایه گذاری اساسی سرمایه
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
accidental غیر اساسی پیش آمدی
essential singularity نقطه تکین اساسی [ریاضی]
stapling اساسی مرکز بازرگانی عمده
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
stapled اساسی مرکز بازرگانی عمده
staple اساسی مرکز بازرگانی عمده
karyolymph ماده اساسی زمینه هسته سلولی
bios سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
basic crops محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
unconstitutional بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
desideratum ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
time the essence of the contract مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
bsam Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
five fundamental economic questions پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
panels صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
btam BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
panel صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
bdam Access Direct Basic روش دستیابی مستقیم اساسی ethod
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
bpam Access Partitioned Basicروش دستیابی جزء بندی شده اساسی ethod
sbc یک کامپیوتر کوچک با قابلیت اجرای انواعی ازکاربردهای اساسی تجاری Computer Board Single یک برد CPU ,
paying حقوق
pays حقوق
pay حقوق
salary حقوق
jus حقوق
salaries حقوق
pay check چک حقوق
rights حقوق
stipend حقوق
law حقوق
laws حق حقوق
stipends حقوق
jurisprudence حقوق
laws حقوق
civil حقوق
law حق حقوق
duties حقوق
p system سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
ups منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
substantive law حقوق ذاتی
indefeasible rights حقوق پا برجا
jurisconsult حقوق دان
islamic law حقوق اسلامی
in my presence در حضور من [حقوق]
school of law دانشکده حقوق
indisputable rights حقوق ثابته
sources law منابع حقوق
jus cipile حقوق مدنی
regular salary حقوق دائمی
regular salary حقوق ثابت
retired pay حقوق بازنشستگی
retiring pension حقوق بازنشستگی
rights of throne حقوق سلطنت
salary increase اضافه حقوق
jurisprudent حقوق دان
lawfaculty دانشکده حقوق
import duty حقوق واردات
underpay کم حقوق دادن
take-home pay حقوق خالص
family law حقوق خانواده
faculty of law دانشکده حقوق
droppage کسر حقوق
detention of pay ضبط حقوق
harbour dues حقوق بندر
vindication of rights استیفای حقوق
half pay حقوق ناتمام
wage bill لیست حقوق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com