English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
jus disponendi حق واگذار کردن اموال
Other Matches
community property اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
cedes واگذار کردن
cede واگذار کردن
transfers واگذار کردن
ceding واگذار کردن
abdicated واگذار کردن
assigns واگذار کردن
giving واگذار کردن
abdicate واگذار کردن
remise واگذار کردن
give واگذار کردن
surrendered واگذار کردن
surrenders واگذار کردن
concedes واگذار کردن
to deliver over واگذار کردن
entrusts واگذار کردن
transferring واگذار کردن
demise واگذار کردن
entrusting واگذار کردن
transfer واگذار کردن
entrust واگذار کردن
surrender واگذار کردن
abdicates واگذار کردن
abdicating واگذار کردن
assigned واگذار کردن
assign واگذار کردن
authorization واگذار کردن
relegated واگذار کردن
infeoff واگذار کردن
authorisations واگذار کردن
releases واگذار کردن
relegate واگذار کردن
conceding واگذار کردن
conceded واگذار کردن
released واگذار کردن
release واگذار کردن
to turn over واگذار کردن
assignments واگذار کردن
relegating واگذار کردن
gives واگذار کردن
allocations واگذار کردن
allocation واگذار کردن
concede واگذار کردن
assignment واگذار کردن
to make over واگذار کردن
assigning واگذار کردن
relegates واگذار کردن
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
assignment of tasks واگذار کردن وفایف
bequeaths بکسی واگذار کردن
bequeathing بکسی واگذار کردن
bequeathed بکسی واگذار کردن
award a contract قراردادی را واگذار کردن
bequeath بکسی واگذار کردن
reallocation مجددا واگذار کردن
retrocede دوباره واگذار کردن
grant واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
condemnation ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnations ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
to sell out بدیگری واگذار کردن ورفتن
deeds سند باقباله واگذار کردن
cession of territory واگذار کردن اراضی مملکت
to bargain a way درازای چیزی واگذار کردن
deed سند باقباله واگذار کردن
quitclaim چشم پوشیدن از واگذار کردن
vest a property in someone ملکی را به کسی واگذار کردن
submitted واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submit واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
appropriation اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
submitting واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submits واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
transfers واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfer واگذار کردن نقل کردن انتقال
to give place to جای خودرابه شخص یا چیزدیگر واگذار کردن
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
disposal انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
entrust واگذار کردن تفویض کردن
entrusting واگذار کردن تفویض کردن
give over ترک کردن واگذار کردن
entrusts واگذار کردن تفویض کردن
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
dedication اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
chattels اموال
cattles اموال
things اموال
grantor واگذار کننده
ceder واگذار کننده
renunciant واگذار کننده
assignor واگذار کننده
alienor واگذار کننده
vested واگذار شده
transferred واگذار شده
ceded واگذار شده
distraint توقیف اموال
distrain ضبط اموال
capital assets اموال سرمایهای
installation property اموال قسمت
inventory صورت اموال
tangible property اموال ملموس
chattel اموال منقول
fungible اموال مثلی
class ii property اموال طبقه 2
tangible property اموال عینی
user انتفاع از اموال
users انتفاع از اموال
financial property اموال پولی
class i property اموال طبقه 1
property officer افسر اموال
property book دفتر اموال
paraphernalia اموال شخصی زن
post property اموال پادگان
state property اموال عمومی
things in action اموال دینی
separate estate اموال شخصی زن
personalty اموال شخصی
assets مال و اموال
stolen goods اموال مسروقه
personal property اموال شخصی
property voucher سند اموال
real property اموال غیرمنقول
things in possession اموال عینی
post property اموال پادگانی
sequestration حکم توقیف اموال
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
article of roup اموال مورد حراج
priceable things اموال یا اشیا قیمتی
appropriation bill صورت ضبط اموال
property of unknown ownership اموال مجهول المالک
offences against property جرائم بر علیه اموال
property officer افسر ذیحساب اموال
fixed property اموال غیر منقول
inventory فهرست اموال سیاهه
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
replaceable thing اموال یا اشیا مثلی
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
fisc اموال ضبط شده
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
assignor واگذار کننده انتقال دهنده
assigner واگذار کننده انتقال دهنده
ceded portfolio اوراق بهادار واگذار شده
accountable property officer's bond دفتر افسر ذیحساب اموال
salvage اموال نجات یافته از خطر
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
letters of marque حکم ضبط اموال بیگانگان
jus postliminii حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvages اموال نجات یافته از خطر
salvaging اموال نجات یافته از خطر
foreign توقیف اموال مدیون خارجی
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
salvaged اموال نجات یافته از خطر
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
foreign توقیف اموال مدیون غایب
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
occupancy تملک اموال بلا صاحب متصرف
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
proponents مقام مسئول اموال یا اجرای کار
wear and tear از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
proponent مقام مسئول اموال یا اجرای کار
conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
praemunire حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
angary حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
ransoms وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
garnishment اخطاری که به شخصی که اموال دیگری در ید او توقیف شده است
receiver خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
receivers خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
ransom وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
delegatee کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
elegit حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
pounded محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounds محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
jus postliminii هرگاه اموال کسی در جنگ توسط دشمن اخذ و متعاقبا" پس گرفته شود
bill of attainder لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
receivers ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
deeds در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
conveyancing در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
deed در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
receiver ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
real ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
dower درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com