Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (6 milliseconds)
English
Persian
auditory labyrinth
حلزون شنوایی
Other Matches
slugs
حلزون
slugged
حلزون
snails
حلزون
scallop
حلزون گرفتن
scallops
حلزون گرفتن
holothurian
حلزون دریایی
cochlea
حلزون گوش
snail
حلزون با پوسته
labyrinths
حلزون گوش
labyrinth
حلزون گوش
snailery
پرورشگاه حلزون
snaillike
حلزون وار
mollusk
جانور نرم تن حلزون
mollusc
جانور نرم تن حلزون
spat
بچه حلزون مرافعه
shellfish
حلزون صدف دار
cockleshell
صدف حلزون دوکپهای
cockleshells
صدف حلزون دوکپهای
slug
حلزون بدون پوسته
molluscs
جانور نرم تن حلزون
labium
لبه صدف حلزون
audition
شنوایی
auditioned
شنوایی
auditioning
شنوایی
auditions
شنوایی
ears
شنوایی
audibility
شنوایی
hearing
شنوایی
quditory nerve
پی شنوایی
ear
شنوایی
hearings
شنوایی
helicoid
بشکل پوسته حلزون مارپیچ
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
slugs
مثل حلزون حرکت کردن
slug
مثل حلزون حرکت کردن
spat
: حلزون خوراکی خیلی کوچک
soft shell
حلزون دارای صدف نرم
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
slugged
مثل حلزون حرکت کردن
audible
قابل شنوایی
audible frequency
فرکانس شنوایی
auditive
وابسته به شنوایی
auditory ossicles
استخوانچههای شنوایی
hearing threshold
استانه شنوایی
video tape
نواردیداری و شنوایی
acoustic meatus
مجرای شنوایی
monaural hearing
شنوایی یک گوشی
audiometry
شنوایی سنجی
audiometer
شنوایی سنج
acoumeter
شنوایی سنج
sonic
درمیدان شنوایی
acoumetry
شنوایی سنجی
acoustic
وابسته به شنوایی
auditory nerve
عصب شنوایی
nervus acusticus
عصب شنوایی
acoustical
وابسته به شنوایی
audiogram
نگاره شنوایی
acoustic nerve
عصب شنوایی
hard clam
حلزون دارای کفههای صدفی سخت
acoustics
علم عوارض شنوایی
inaudible
غیر قابل شنوایی
He takes my advice. He listens to me.
از من حرف شنوایی دارد
deaf
فاقد قوه شنوایی
deafer
فاقد قوه شنوایی
hearing of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
taking of evidence
شنوایی گواهی
[حقوق]
acoustician
متخصص علم شنوایی
audile
مربوط به حس شنوایی مسموع
acoustically
نسبت به صدا یا شنوایی
deafest
فاقد قوه شنوایی
shelling
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
ray
ماهی چهارگوش عمق زی که از حلزون تغذیه میکند
shell
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shells
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
acoumetry
اندازه گیری قدرت حس شنوایی
otocyst
عضو حساس شنوایی بی مهرگان
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
audiometer
دستگاه سنجش قوهء سامعه شنوایی سنج
infrasonic
دارای تواتر و نوسانی پایین تر از شنوایی بشر
acoustics
آواشناسی نسبت های صوتی قابلیت شنوایی
audio
وابسته به شنوایی یا صوت گیرنده و تقویت کنندهء صدا شنودی
clam
حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
clams
حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
sea cucumber
حلزون دریایی از جنس راب دریایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com