English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
rough up <idiom> حمله وصدمه جسمانی
Other Matches
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
corporeal جسمانی
carnal جسمانی
physical جسمانی
fleshly جسمانی
in the f. بصورت جسمانی
worldly جسمانی مادی
earthen مادی جسمانی
physical fitness امادگی جسمانی
somatization جسمانی کردن
outworld دنیای جسمانی
physical مادی جسمانی
marasmus پژمردگی جسمانی
fleshpot لذایذ جسمانی
physical handicap معلولیت جسمانی
sensual شهوانی جسمانی
bodily واقعا جسمانی
sentience حساسیت جسمانی
corporeality جسمانی بودن
corporality هستی جسمانی تن
sensuousness پیروی جسمانی
materials مادی جسمانی
physical movement حرکت جسمانی
incorporating غیر جسمانی
material مادی جسمانی
incorporates غیر جسمانی
incorporate غیر جسمانی
fleshpots راحتی جسمانی
bodily harm صدمه جسمانی
temporal جسمانی زمانی
somatoform disorder اختلال جسمانی شکل
the outward man ادم جسمانی جسم
tussle مسابقه جسمانی کشمکش
tussled مسابقه جسمانی کشمکش
tussles مسابقه جسمانی کشمکش
tussling مسابقه جسمانی کشمکش
somatization disorder اختلال جسمانی کردن
physical fitness امادگی عمومی جسمانی
stress تنش جسمانی- روانی
physical anthropology انسان شناسی جسمانی
stressing تنش جسمانی- روانی
profaneness وابستگی بچیزهای جسمانی
substantiate ماهیت جسمانی دادن به
substantiated ماهیت جسمانی دادن به
substantiates ماهیت جسمانی دادن به
substantiating ماهیت جسمانی دادن به
incarnate دارای شکل جسمانی
dysaesthesia اختلال حواس جسمانی
carnally بطور جسمانی یا شهوانی
stresses تنش جسمانی- روانی
physical aptitude test ازمون استعداد جسمانی
sensuous مبنی بر لذات جسمانی
anthropometry انسان سنجی جسمانی
sensuously مبنی بر لذات جسمانی
infantilism کندی رشد جسمانی وعقلانی
habitus وضعیت ساختمان جسمانی هیکل
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
zombiism اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
front line خط حمله خط حمله یادفاع
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
lysenkoism نظریهای که معتقد است عوامل جسمانی وبدنی وشرایط محیط در وراثت موثر است
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
epileptic fit حمله
countering حمله
besetting حمله پی در پی
aggression حمله
countered حمله
offense,etc حمله
fittest حمله
venue حمله
campaign حمله
campaigned حمله
campaigning حمله
campaigns حمله
onrush حمله
time cut ضد حمله
attacking line خط حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
stound حمله
onset حمله
counter حمله
venues حمله
falling sickness حمله
seizures حمله
seizure حمله
onslaught حمله
foray حمله
forays حمله
assailment حمله
assaults حمله
assaulted حمله
ictys حمله
impugnation حمله
impugnment حمله
assault حمله
hysteria حمله
thrusts حمله
thrust حمله
offensive <adj.> حمله
offence حمله
offenses حمله
sally حمله
onslaughts حمله
sallies حمله
assaulting حمله
spells حمله
offense حمله
spelled حمله
spell حمله
offensives حمله
inroad حمله
thrusting حمله
wide open حمله
attack حمله
canvassing حمله
canvasses حمله
attacked حمله
canvass حمله
canvassed حمله
attacks حمله
fit حمله
fits حمله
jump off اغاز حمله
spell حمله ناخوشی
jump off شروع حمله
charge حمله به حریف
frontal attack حمله جبههای
attacked حمله کردن
kick off شروع حمله
spelled حمله ناخوشی
launch an attack شروع حمله
spearheaded نوک حمله
spearhead نوک حمله
launch an attack حمله کردن
spells حمله ناخوشی
larsen's opening حمله نیمزوویچ
spearheading نوک حمله
charge حمله اتهام
thrust حمله کردن
attacks حمله کردن بر
geong geuk حمله تکواندو
rushed حمله یورش
rush حمله یورش
hysterogenic حمله اور
assaults حمله بمقدسات
attacks حمله کردن
hysteroid حمله اور
assault حمله بمقدسات
rushing حمله یورش
geong gegak حمله تکواندو
thrusting حمله کردن
make at حمله کردن
thrusts حمله کردن
assaulted حمله بمقدسات
charge خطای حمله
hypnolepsy حمله خواب
blow in حمله از میان خط
absence attack حمله غیاب
critical angle of attack زاویه حمله
direction of attack سمت حمله
assailants حمله کننده
assailant حمله کننده
discovered attack حمله برخاست
suicide bombing حمله با خودکشی
suicide attack حمله با خودکشی
double attack حمله دویل
air attack حمله هوایی
counterattack حمله متقابل
banzai attack حمله بی پروا
backside attack حمله از پشت
back side attack حمله از پشت
conniption حمله صرع
attackman مامور حمله
frontcourt منطقه حمله
attack zone منطقه حمله
atilt با حالت حمله
assailable قابل حمله
anxiety attack حمله اضطراب
counter offensive حمله متقابل
an air raid حمله هوایی
durkin attack حمله دیورکین
dutch attack حمله هلندی
air strike حمله هوایی
epileptic seizure حمله صرع
attack حمله کردن
sorties حمله ناگهانی
excision of clause دراوردن یک حمله
sortie حمله ناگهانی
aggressive حمله ور مهاجم
sally حمله ورشدن
attacked حمله کردن بر
sallies حمله ورشدن
unassailable غیرقابل حمله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com