Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
to impose a curfew
خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
Other Matches
at home
پذیرایی در ساعت معین
curfew
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
curfews
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
biases
ولتاژ معین قرار دادن
bias
ولتاژ معین قرار دادن
ranged
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
ranges
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
range
قرار دادن متن در یک ترتیب معین
He's due to arrive at ten.
او
[مرد]
قرار است ساعت ده برسد.
grandfather clock
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
grandfather clocks
ساعت پاندولی بلندی که روی زمین قرار میگیرد
sundial
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundials
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
false attack
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
Look at the watch.
نگاه کنید به ساعت
[مچی]
ببینید ساعت چند است.
dead hours
ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time
وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11.
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم.
[چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock.
او
[مرد]
عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindles
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
standard time
ساعت بین المللی ساعت استاندارد
spindle
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
specifies
معین کردن
denominate
معین کردن
designate
معین کردن
limit
معین کردن
allocates
معین کردن
allocate
معین کردن
settle
معین کردن
allocating
معین کردن
figure out
معین کردن
designates
معین کردن
defined
معین کردن
specifying
معین کردن
specify
معین کردن
draw the line
<idiom>
معین کردن
insets
: معین کردن
defining
معین کردن
designating
معین کردن
inset
: معین کردن
settles
معین کردن
defines
معین کردن
define
معین کردن
times
وقت معین کردن
time
وقت معین کردن
to map out
جز بجز معین کردن
dates
مدت معین کردن
date
مدت معین کردن
timed
وقت معین کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
To lay down certain conditions .
شرایطی معین کردن
pre appoint
از پیش معین کردن
to keep regular hours
هر کاری را درساعت معین کردن
sanctions
ضمانت اجرایی معین کردن
allotting
معین کردن سهم دادن
allotted
معین کردن سهم دادن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
allots
معین کردن سهم دادن
allot
معین کردن سهم دادن
locates
جای چیزی را معین کردن
located
جای چیزی را معین کردن
locating
جای چیزی را معین کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
to locate the enemy
جای دشمنی را معین کردن
locate
جای چیزی را معین کردن
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
sanctioned
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning
ضمانت اجرایی معین کردن
destine
مقدر کردن سرنوشت معین کردن
officers
افسر معین کردن فرماندهی کردن
officer
افسر معین کردن فرماندهی کردن
titrate
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
parsed
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parse
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to set measures to anything
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
parses
اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
area blocking
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
countdowns
میزان کردن ساعت
countdown
میزان کردن ساعت
set the clock
ساعت را تنظیم کردن
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to settle an a
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
cage
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cages
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
synchronous
ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
time charter
اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
silencing
خاموشی
reticence
خاموشی
silences
خاموشی
blackout
خاموشی
curfews
خاموشی
silence
خاموشی
power cut
خاموشی
electricity cut
خاموشی
power failure
خاموشی
power outage
[American]
خاموشی
blackout
خاموشی
power blackout
خاموشی
silenced
خاموشی
blackouts
خاموشی
curfew
خاموشی
pipe down
خاموشی
sub silentio
در خاموشی
taciturnity
خاموشی
reticency
خاموشی
black out
خاموشی
obmutescence
خاموشی
quiescsnce or cency
خاموشی
quies csnce or cency
خاموشی
extinction
خاموشی
mum
خاموشی
mums
خاموشی
clockwise
مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
delimit
معین کردن مرزیابی کردن
defining
معین کردن معنی کردن
defines
معین کردن معنی کردن
specifies
معین کردن معلوم کردن
specify
معین کردن تصریح کردن
delimited
معین کردن مرزیابی کردن
specify
معین کردن معلوم کردن
delimiting
معین کردن مرزیابی کردن
specifies
معین کردن تصریح کردن
ascertained
ثابت کردن معین کردن
defined
معین کردن معنی کردن
define
معین کردن معنی کردن
specifying
معین کردن معلوم کردن
specifying
معین کردن تصریح کردن
ascertain
ثابت کردن معین کردن
ascertaining
ثابت کردن معین کردن
delimits
معین کردن مرزیابی کردن
ascertains
ثابت کردن معین کردن
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
tick mark
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
so
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
lock
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
locks
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
curfews
شیپور خاموشی
stillest
سکوت خاموشی
stiller
سکوت خاموشی
still
سکوت خاموشی
delayed extinction
خاموشی درنگیده
blanking bars
نوارهای خاموشی
taps
شیپور خاموشی
puniness
ضعف خاموشی
quiescence
بی حرکتی خاموشی
curfew
شیپور خاموشی
blanking signal
پیام خاموشی
simultaneous extinction
خاموشی همزمان
tatoo
فرمان خاموشی
covert extinction
خاموشی نااشکار
experimental extinction
خاموشی ازمایشی
last port
شیپور خاموشی
turn in
شیپور خاموشی
last post
شیپور خاموشی
curfew period
ساعات خاموشی
extinction voltage
ولتاژ خاموشی
dead hours
ساعات خاموشی در شب
extinction
اطفاء خاموشی
stills
سکوت خاموشی
o'clock
ساعت از روی ساعت
battle lights
چراغ خاموشی شبانه
pipe down
سوت خاموشی ناو
retrace blanking
خاموشی خطوط بازگشتی
hobbles
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbling
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hopple
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled
وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
transmissions
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
silert gives consent
خاموشی موجب رضا است
assembly
شیپور خاموشی دستگاه مرکب
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
authorization to copy
اجازه ناشر نرم افزار به کاربر برای کپی کردن از برنامه در تعدادی معین
dimout
خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
tabulation
1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com