English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (33 milliseconds)
English Persian
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
Search result with all words
still ساکت کردن خاموش شدن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stills ساکت کردن خاموش شدن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
Other Matches
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
still خاموش ساکت
stills خاموش ساکت
stiller خاموش ساکت
stillest خاموش ساکت
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
calming : ارام کردن ساکت کردن
extinguishing ساکت کردن ملغی کردن
calms : ارام کردن ساکت کردن
extinguish ساکت کردن ملغی کردن
calmest : ارام کردن ساکت کردن
calm : ارام کردن ساکت کردن
extinguishes ساکت کردن ملغی کردن
calmer : ارام کردن ساکت کردن
calmed : ارام کردن ساکت کردن
quietest ساکت کردن
quietened ساکت کردن
shush ساکت کردن
conciliates ساکت کردن
quiet ساکت کردن
silenced ساکت کردن
silences ساکت کردن
silencing ساکت کردن
quietens ساکت کردن
quietening ساکت کردن
quieten ساکت کردن
silence ساکت کردن
whist ساکت کردن
to put down ساکت کردن
conciliating ساکت کردن
talk down ساکت کردن
conciliate ساکت کردن
conciliated ساکت کردن
appeases ساکت کردن تسکین دادن
appeasing ساکت کردن تسکین دادن
appease ساکت کردن تسکین دادن
appeased ساکت کردن تسکین دادن
dumb لال کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
to put out خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
hush خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
out خاموش کردن
out- خاموش کردن
turn off خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
outed خاموش کردن
smother خاموش کردن
smothering خاموش کردن
smothers خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
dout خاموش کردن
quenching خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
smothered خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
put out خاموش کردن
turn off خاموش کردن یاشدن
stifles خاموش کردن فرونشاندن
to laugh down با خنده خاموش کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
power خاموش کردن یک وسیله
powers خاموش کردن یک وسیله
powering خاموش کردن یک وسیله
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
turn-off خاموش کردن یاشدن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
quenched خاموش کردن ترساندن
turn out باکلید خاموش کردن
quench خاموش کردن ترساندن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
snubbed سربالا خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
snuff بافوت خاموش کردن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
snubbing سربالا خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
to talk down خاموش یاساکت کردن
fight the fire اتش خاموش کردن
snubs سربالا خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
soundless ساکت
sockets ساکت
acquiescent ساکت
tacet ساکت
tace ساکت
sh ساکت
shush ساکت
lown ساکت
serene ساکت
quieter ساکت تر
at pause ساکت
dormant ساکت
whist ساکت
cut it out <idiom> ساکت شو
Hush! <idiom> ساکت باش!
tacet ساکت باش
Dry up! ساکت باش!
Keep quiet! <idiom> ساکت باش!
calmer ساکت ساکن
calm ساکت ساکن
tace ساکت باش
Shush! <idiom> ساکت باش!
calmed ساکت ساکن
Hush up! <idiom> ساکت باش!
Be quiet!Hold your tongue! <idiom> ساکت باش!
Silence! <idiom> ساکت باش!
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
mutely بطور ساکت
he stood still ساکت ایستاد
keep quiet <idiom> ساکت ماندن
input socket ساکت ورودی
pipe down ! <idiom> ساکت باش!
imperturbable خونسرد ساکت
lulling ساکت شدن
h! ساکت باش
silent ساکت بیصدا
lulled ساکت شدن
mum ساکت بودن
lull ساکت شدن
whish ساکت باش
assuasive ساکت کننده
lulls ساکت شدن
to lie dormant ساکت بودن
Keep your trap shut! ساکت باش !
mums ساکت بودن
hush ساکت ارام
calming ساکت ساکن
dead spot منطقه ساکت
the sea was lulled دریا ساکت شد
calms ساکت ساکن
keep still ساکت باش
calmest ساکت ساکن
mome ادم ساکت وگیج
unsettled ساکت نشده فروننشسته
silencers فرونشاننده ساکت کننده
silencer فرونشاننده ساکت کننده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com