English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
housekeep خانه داری کردن
keep house خانه داری کردن
to keep house خانه داری کردن
Other Matches
house work خانه داری
menage خانه داری
thrift خانه داری
notbility خانه داری
housekeeping خانه داری
house keeping operation اعمال خانه داری
light housekeeping کارهای خانه داری
home economics اقتصاد خانه داری
household art اصول خانه داری
carpet sweeper جارو نپتون [نظافت] [خانه داری]
housewifely از روی خانه داری یا صرفه جوئی
pigenhole کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
honeycombs ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycomb ارایش شش گوش خانه خانه کردن
dude ranch گله داری واسب سواری وحشم داری
You deserve it. حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft کشور داری ملک داری
refrain خود داری کردن
explicit rent اجاره داری کردن
run the show اختیار داری کردن
wake شب زنده داری کردن
attorn اجاره داری کردن
get by نگه داری کردن
to keep shop دکان داری کردن
baby sit بچه داری کردن
to rule the roast اختیار داری کردن
refrained خود داری کردن
baby-sat بچه داری کردن
to possess oneself خود داری کردن
baby-sit بچه داری کردن
baby-sits بچه داری کردن
waked شب زنده داری کردن
baby-sitting بچه داری کردن
wakes شب زنده داری کردن
to govern one's passions خود داری کردن
refrains خود داری کردن
refraining خود داری کردن
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
honey comb خانه خانه کردن
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
to run the show در کاری اختیار داری کردن
to contain one self خود داری یا حوصله کردن
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
gange باسیم نازک نگاه داری کردن
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
to flinch the flagon ازخوردن نوشابه خود داری کردن
to keep oneself to oneself ازامیزش بادیگران خود داری کردن
to recede from an opinicn ازافهار عقیدهای خود داری کردن
to keb at a lamb ازشیردادن به بره خود داری کردن
proctorize زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
houndstooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
tricotine پارچه زبر لباسی خانه خانه
homebody ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
toft عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
hound's tooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
Honey comb design طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
dishouse بی خانه کردن
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
garde manger سرد خانه اشپز خانه
cellular لانه زنبوری خانه خانه
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
to bring to ruin خانه خراب کردن
to do up خانه خراب کردن
graticule چهار خانه کردن
To rent(lease) a house. خانه ای رااجاره کردن
houseclean خانه تکانی کردن
upholster مبلمان کردن خانه
houseclean خانه راتمیز کردن
To collect (pack)the household goods. اسباب خانه را جمع کردن
page خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
pages خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
to repair the roof بام [خانه] را تعمیر کردن
paged خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
move in به خانه تازه اسباب کشی کردن
have over <idiom> شخصی را به خانه خود دعوت کردن
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
to go away ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
to go to ترک کردن [خانه یا شهر] برای چند مدتی
range یک خانه یا تعدادی خانه
ranges یک خانه یا تعدادی خانه
ranged یک خانه یا تعدادی خانه
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
blind man's buff از من داری
grittiness شن داری
wet storage تر داری
bigamy دو زن داری
tensility کش داری
angulation زاویه داری
angularity زاویه داری
retenv خود داری
rhythmicity نواخت داری
angularity گوشه داری
patchiness وصله داری
slaveholding برده داری
anti capitalist ضد سرمایه داری
treasury خزانه داری
lucubration شب زنده داری
refusals خود داری رد
refusal خود داری رد
quartermasters سررشته داری
pernoctation شب زنده داری
spinosity سیخ داری
stigmatism خال داری
non commital خود داری
charges عهده داری
wake شب زنده داری
leasing اجاره داری
waked شب زنده داری
charge عهده داری
wakes شب زنده داری
abstinence;or abstinency خود داری
serrulation دندانه داری
self restraint خود داری
quartermaster سررشته داری
fisk خزانه داری
treasury general خرانه داری کل
tresury general خزانه داری کل
dry storage خشک داری
vigilance شب زنده داری
household art هنرخانه داری
trusteeship امانت داری
tenancy اجاره داری
tenancies اجاره داری
incumbency عهده داری
creaminess خامه داری
trusteedhip امانت داری
viscosity شیره داری
fasting روزه داری
continenece خود داری
treasurership خزانه داری
farming مزرعه داری
slavery برده داری
sang froid خود داری
sang-froid خود داری
communism مردم داری
altruism همگونه داری
bursaries خزانه داری
bursary خزانه داری
Exchequer خزانه داری
capitalism سرمایه داری
night waking شب زنده داری
wakefulness شب زنده داری
tenure اجاره داری
leasehold اجاره داری
conchiferous داری صدف
blind mans buff ازمن داری
vigil شب زنده داری
bulkiness جثه داری
bank protection ساحل داری
bean caper پیرسن داری
bulkiness تنه داری
vigils شب زنده داری
cellarge حق انبار داری
precapitalism پیش از سرمایه داری
procurator general کفیل خزانه داری
bourgeoisie سرمایه داری بورژوازی
capitalist system نظام سرمایه داری
capitalist countries کشورهای سرمایه داری
quartermaster رسته سررشته داری
Chancellor of the Exchequer وزیر خزانه داری
precapitalism ماقبل سرمایه داری
What do you feel like having today? امروز تو به چه اشتها داری؟
advanced capitalism سرمایه داری پیشرفته
refrainment خود داری اجتناب
land tenure اجاره داری زمین
capitalism رژیم سرمایه داری
capitalistic منسوب به سرمایه داری
quartermasters رسته سررشته داری
angularity زاویه داری لاغری
How old are you?Whats your age? چند سال داری ؟
mixed capitalism سرمایه داری مختلط
black capitalism سرمایه داری سیاه
day nurseries بچه داری در روز
You have cobwebs in your head. <idiom> تو گچ تو سرت داری. [اصطلاح]
nolle proseequi خود داری از پی کرد
Chancellors of the Exchequer وزیر خزانه داری
keeps حفافت امانت داری
continence خویشتن داری پرهیزگاری
chamberlainship پرده داری گنجوری
joint tenancy اجاره داری مشترک
joint tenancy شرکت در اجاره داری
chests تابوت خزانه داری
chest تابوت خزانه داری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com