Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (42 milliseconds)
English
Persian
soil
خاکی کردن
soiling
خاکی کردن
soils
خاکی کردن
mold etc
خاکی کردن
Search result with all words
assault
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaulted
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaults
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
tractor group
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
Other Matches
assault craft
ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
antiamphibious minefield
میدان مین ضد اب خاکی یا ضدعملیات اب خاکی دشمن
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
embankment dam
سد خاکی
earthy
خاکی
worldly
خاکی
amphibious pack
تک اب خاکی
earth fill dam
سد خاکی
wood louse
خر خاکی
earth dam
سد خاکی
terrestrial
خاکی
earthen
خاکی
mundane
خاکی
dust colour
خاکی
amphibious
اب خاکی
earthborn
خاکی
embankment
سد خاکی
earthly
خاکی
terrene
خاکی
earth-bound
خاکی
edaphic
خاکی
embankments
سد خاکی
tellurian
خاکی
earthworm
کرم خاکی
dust color
رنگ خاکی
angleworm
کرم خاکی
amphibious vehicle
خودروی اب خاکی
amphibious force
نیروی اب خاکی
terrestrial
زمین خاکی
alkaline earth
قلیایی خاکی
landing forces
قوای اب خاکی
earthworks
عملیات خاکی
amphibious transport ship
ترابر اب خاکی
bordering
پشته خاکی
dew worm
کرم خاکی
vault formed in the earth
طاق خاکی
bordered
پشته خاکی
border
پشته خاکی
warping tug
یدک کش اب خاکی
geophyte
گیاه خاکی
pulverulence
حالت خاکی
landing party
گروه اب خاکی
rain worm
کرم خاکی
earthwork
ختل خاکی
vallation
دیوار خاکی
adaphic organism
زیستمند خاکی
lobworm
کرم خاکی
amphibious
خاکی و ابی
zoned earth dam
سد خاکی ناهمگن
amphibian
وسیله اب و خاکی
ground ivy
پاپیتال خاکی
earth road
راه خاکی
homogeneous earth dam
سد خاکی همگن
earth work
کارهای خاکی
earth work
عملیات خاکی
earthiness
طبیعت خاکی
earthiness
خاکی بودن
milleped
جنس خر خاکی
milliped
جنس خر خاکی
embankments
دیوار خاکی
dun
سمند خاکی
terricolous
خاکزی خاکی
earthworms
کرم خاکی
staging
تمرین اب خاکی
embankment
دیوار خاکی
khaki
خاکی رنگ
earth dam
بند خاکی
fuse plug
سرریز خاکی
amphibian
ابی خاکی
amphibious reconnaissance
شناسایی اب خاکی
amphibious pack
بارهای اب خاکی
amphibious operation
عملیات اب خاکی
semiterrestrial
نیمه خاکی
amphibious tank
تانک اب خاکی
earethliness
خاکی بودن
earth born
خاکی فانی
amphibious lift
ترابری اب و خاکی
amphibian
هواپیمای اب و خاکی
amphibious task force
گروه رزمی اب خاکی
amphibious assault ship
ناو هجومی اب و خاکی
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
alkaline earth oxide
فلز قلیایی خاکی
amphibious tractor
خودروشنی دار اب خاکی
amphibious transport dock
ناومخصوص ترابری اب خاکی
amphibious assault ship
ناومخصوص هجوم اب و خاکی
amphibious striking forces
نیروهای ضربتی اب خاکی
alkaline earth metal
فلز قلیایی خاکی
advance force
نیروی جلودار اب خاکی
amphibious lift
حمل ونقل اب خاکی
joint amphibious operations
عملیات مشترک اب خاکی
amphibious demonstration
عملیات اب خاکی نمایشی
amphibious squadron
گردان عملیات اب خاکی
amphibious demonstration
عملیات نمایشی اب خاکی
amphibious control group
گروه کنترل اب خاکی
navvy
کارگر کارهای خاکی
vale
زمین جهان خاکی
vales
زمین جهان خاکی
verge
شانه خاکی جاده
establishing authority
فرماندهی نیروهای اب خاکی
shoulder
دو طرف خاکی جاده
navvies
کارگر کارهای خاکی
benching
جان پناه خاکی
shoulders
دو طرف خاکی جاده
verges
شانه خاکی جاده
shouldering
دو طرف خاکی جاده
shouldered
دو طرف خاکی جاده
boat team
تیم قایق اب خاکی
borrow area
محل قرضه سد خاکی
amphibian floats
شناورهای ابی خاکی
landing ship dock
اسکله فرود اب خاکی
landing threshold
استانه فرود اب خاکی
assault ships
ناوهای هجومی اب خاکی
man of mould
انسان خاکی یا فانی
brandling
یکجور کرم خاکی
barbette
تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
non cohesive soil
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
amphibious command ship
ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
scraper
یکی از ماشینهای عملیات خاکی
numbered wave
امواج پشت سر هم عملیات اب خاکی
benching
تختک خاکی پله بندی
initiating directive
دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
What on earth shall I do now?
حالاچه خاکی بسرم بریزم ؟
earthworks
خاک کاری کارهای خاکی
agc
ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
khaki
لباس کار خاکی رنگ
landing vehicle
خود روشنی دار اب خاکی
establishing authority
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
landing threshold
نقطه شروع عملیات اب خاکی
tractor
قایق اب خاکی شنی دار
curf
خاکی که اجر از ان تهیه میشود
tractors
قایق اب خاکی شنی دار
amphibious transport dock
ناو حمل و نقل اب خاکی
good
مسیر خاکی مرطوب و محکم
assault shipping
ترابری دریایی در عملیات هجومی اب خاکی
apotheoses
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
causeway
راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
apotheosis
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
serial
سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
serials
سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
causeways
راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
boat team
تیم سوارشونده در یک قایق در عملیات اب خاکی
fuller's earth
خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
boat group
ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
amphibious vehicle availability table
جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
mounting area
منطقه سوار شدن یکانهای اب خاکی یا هوابرد
extraterrestrials
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
extraterrestrial
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
range markers
علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
jahemmy
جراثقال چرخدار مخصوص اخراجات ناوچههای اب خاکی
boat diagram
دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
assault area diagram
نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
strength group
گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
tine
دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
beach master
افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
attack transport
ناوحمل و نقل شرکت کننده درنیروی اب خاکی
molehills
توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
molehill
توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
aeolian soil
خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
sea echelon
بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
transfer berth
دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
windrow
تل خاکی که هنگام کارماشینهای راه سازی در کنارجاده تشکیل میشود
transfer area
در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
touchdown
درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
tac log group
گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
neutral soil
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
touchdowns
درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
mole hill
توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
y site
نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
boat lanes
خط سریال هجوم قایقها درعملیات اب خاکی ستون قایقهای هجوم کننده
scheduled wave
امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
marshalling
تجمع جمع شدن دور هم مجتمع شدن یکانها در عملیات اب خاکی
short clay
خاکی که خاک رسش کم باشد خاک رس کم مایه
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
landing schedule
برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
launching area
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com