English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
snifter خرخر کردن زکام داشتن
Other Matches
ruckle خرخر کردن
cold زکام سردشدن یا کردن
colder زکام سردشدن یا کردن
coldest زکام سردشدن یا کردن
colds زکام سردشدن یا کردن
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
snort خرخر
snorts خرخر
snorted خرخر
ruckle خرخر
snifter خرخر
snorting خرخر
grunted صدای خرخر خوک
wheezy دارای صدای خرخر
grunts صدای خرخر خوک
grunting صدای خرخر خوک
grunt صدای خرخر خوک
wheezier دارای صدای خرخر
wheeziest دارای صدای خرخر
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
stertorous دارای صدای خرخر وخس خس
snivels زکام
sniveling زکام
influenza زکام
catarrh زکام
coryza زکام
snivelling زکام
snivelled زکام
sniveled زکام
snivel زکام
common cold زکام
common colds زکام
sniffle عطسه زکام
strangles گلودرد و زکام
sniffling عطسه زکام
sniffles عطسه زکام
sniffled عطسه زکام
catch cold زکام شدن
hay fever زکام در اثرحساسیت
to catch cold زکام شدن
hay fever زکام بهاره
grips زکام همه جاگیر
gripped زکام همه جاگیر
head cold سرماخوردگی معمولی زکام
gripping زکام همه جاگیر
grip زکام همه جاگیر
grippe نزله وبایی نای زکام همه جا گیر
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
impounds ضبط کردن نگه داشتن
rages غضب کردن شدت داشتن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
treated بحث کردن سروکار داشتن با
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoots درد کردن سوزش داشتن
rage غضب کردن شدت داشتن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
raged غضب کردن شدت داشتن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
impound ضبط کردن نگه داشتن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
impounded ضبط کردن نگه داشتن
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
treats بحث کردن سروکار داشتن با
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
inhibits باز داشتن و نهی کردن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
award مقرر داشتن اعطا کردن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
partook بهره داشتن طرفداری کردن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
shoot درد کردن سوزش داشتن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingle سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingled سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingling سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
turn (someone) off <idiom> ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
uncork چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitate سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
to have the kindness to help s لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
precipitated سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
uncorking چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
uncorks چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
memorialize برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
uncorked چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitates سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitating سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
meandering پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meander پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com