English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
fractional antedating goal response خرده پاسخ انتظار هدف
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
I look forward to receiving your reply. من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
reply [answer] پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه]
attend انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends انتظار کشیدن انتظار داشتن
holding position وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
dribble خرده خرده پیش بردن
dribbled خرده خرده پیش بردن
dribbles خرده خرده پیش بردن
dribbling خرده خرده پیش بردن
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
answering پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
sipping خرده خرده نوشی
sips خرده خرده نوشی
sipped خرده خرده نوشی
sip خرده خرده نوشی
voice answer back یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
originating با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
expectations انتظار
ready line خط انتظار
prospects انتظار
prospecting انتظار
prospected انتظار
prospect انتظار
expectance انتظار
anticipation انتظار
expectancy انتظار
expectantly با انتظار
expectation انتظار
rendezvous area موضع انتظار
standby حالت انتظار
standbys حالت انتظار
waiting-room اتاق انتظار
redezvous محل انتظار
waiting lists لیست انتظار
to look forward to انتظار داشتن
anterooms اطاق انتظار
wait state وضعیت انتظار
wait time زمان انتظار
in the cards <idiom> انتظار داشتن
beyond the pale <idiom> دوراز انتظار
waiting room اطاق انتظار
reception rooms اتاق انتظار
reception room اتاق انتظار
wait state حالت انتظار
waiting-rooms اطاق انتظار
anteroom اطاق انتظار
ante-rooms اطاق انتظار
to my great surprise برخلاف انتظار من
bide در انتظار ماندن
waiting list لیست انتظار
anticipatory در حال انتظار
waiting-room اطاق انتظار
waiting time زمان انتظار
ante-chamber اتاق انتظار
error of expectation خطای انتظار
cooling period زمان انتظار
half pay حق انتظار خدمت
lobbied سالن انتظار
lobbies سالن انتظار
anticipative درحالت انتظار
lobby سالن انتظار
anticipated <adj.> انتظار می رود
inopinate انتظار نداشته
in prospect انتظار داشته
expectancy chart نمودار انتظار
aspiration level سطح انتظار
probable <adj.> انتظار می رود
presumable <adj.> انتظار می رود
expectative مورد انتظار
expectancy table جدول انتظار
expected <adj.> انتظار می رود
estimated <adj.> انتظار می رود
in prospective انتظار داشته
likly انتظار داشتنی مناسب
suit up ذخیره در انتظار بازی
tempo stroll variation واریاسیون صبر و انتظار
expected value ارزش مورد انتظار
means end expectation انتظار وسیله- هدف
in prospect مورد انتظار [در برنامه ]
point spread امتیاز قابل انتظار
on deck در انتظار نوبت شنا
nonpay status حالت انتظار خدمتی
look forward انتظار چیزی را داشتن
expected frequency فراوانی مورد انتظار
intended saving پس انداز مورد انتظار
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
anticipated profit سود مورد انتظار
beyond one's expectation مافوق انتظار کسی
to look forward to something انتظار چیزی را داشتن
expected price قیمت مورد انتظار
sales expectations فروش مورد انتظار
anticipated inflation تورم مورد انتظار
anticipated price قیمت مورد انتظار
await منتظر شدن انتظار داشتن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
waited انتظار کشیدن معطل شدن
speculate انتظار سودو زیاد داشتن
speculated انتظار سودو زیاد داشتن
speculates انتظار سودو زیاد داشتن
speculating انتظار سودو زیاد داشتن
promises نوید انتظار وعده دادن
waits انتظار کشیدن معطل شدن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
wait انتظار کشیدن معطل شدن
promise نوید انتظار وعده دادن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
product life expectancy عمر مورد انتظار محصول
intended investment سرمایه گذاری مورد انتظار
profiteer فردیکه انتظار سودزیاد دارد
profiteers فردیکه انتظار سودزیاد دارد
expects انتظار داشتن منتظر بودن
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
to have arrived [expected moment] رسیدن [به زمان انتظار رفته]
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
taxi rank [British E] توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
cabstand [American E] توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
taxi stand توقفگاه تاکسی [برای انتظار مسافر]
a further 50 are in prospect ۵۰ تای دیگر مورد انتظار هستند
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
deliver the goods <idiom> موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
lounger کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
ready cap حالت انتظار هواپیمای جنگنده برای پرواز
small خرده
splinter خرده
fragment خرده
fragmenting خرده
fragments خرده
weensy خرده
particles خرده
particle خرده
bits خرده
bit خرده
debris خرده
wight خرده
snippel خرده
splintered خرده
snippy خرده
smaller خرده
glimmer خرده
shreds خرده
shredding خرده
shredded خرده
trash ice خرده یخ
fritters خرده
fritter خرده
smallest خرده
glimmers خرده
dribblet خرده
tittle خرده
splintering خرده
splinters خرده
bittock خرده
shred خرده
haet خرده
fragmental chip خرده
glimmered خرده
jotted خرده
crumb خرده
fractions خرده
sub خرده
subs خرده
round بی خرده
weeniest خرده
jots خرده
weeny خرده
jot خرده
roundest بی خرده
fraction خرده
weenier خرده
vestigial خرده
grain خرده
vestige خرده
vestiges خرده
nipped خرده
nip خرده
crumbs خرده
nips خرده
whole بی خرده
whit خرده
get away with murder <idiom> انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth. لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com