Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
truncation
خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
Other Matches
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
derives
ناشی شدن از منتج کردن
derive
ناشی شدن از منتج کردن
deriving
ناشی شدن از منتج کردن
rounding errors
خطاهای ناشی از سرراست کردن
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
approximations
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximation
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
crashingly
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
reventment
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
crashed
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
curtailing
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
curtail
کوتاه کردن
cut off
کوتاه کردن
truncating
کوتاه کردن
shear
کوتاه کردن
curtails
کوتاه کردن
short
کوتاه کردن
correption
کوتاه کردن
to look in
کوتاه کردن
curtailed
کوتاه کردن
shortest
کوتاه کردن
shorter
کوتاه کردن
formulating
کوتاه کردن
to cut short
کوتاه کردن
shortens
کوتاه کردن
reef
کوتاه کردن
formulates
کوتاه کردن
formulated
کوتاه کردن
reefs
کوتاه کردن
formulate
کوتاه کردن
shortening in
کوتاه کردن
shortens
کوتاه تر کردن
abbreviates
کوتاه کردن
abbreviating
کوتاه کردن
shorten
کوتاه کردن
stag
کوتاه کردن
detruncate
کوتاه کردن
truncate
کوتاه کردن
truncated
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
shortened
کوتاه تر کردن
shortened
کوتاه کردن
abridge
کوتاه کردن
shorten
کوتاه تر کردن
razee
کوتاه کردن
abbreviate
کوتاه کردن
truncates
کوتاه کردن
heave short
کوتاه کردن زنجیر
syncopate
از میان کوتاه کردن
to make a long story short
<idiom>
قصه را کوتاه کردن
docked
بریدن کوتاه کردن
docks
بریدن کوتاه کردن
dock
بریدن کوتاه کردن
foreshorten
کوتاه نمودار کردن
shorten in cable
کوتاه کردن زنجیر
clipping
عمل کوتاه کردن
poodles
پشم کوتاه کردن
poodle
پشم کوتاه کردن
foreshortens
کوتاه نمودار کردن
truncation error
خطای کوتاه کردن
to rub through or along
سخت کوتاه کردن
chain shortening
کوتاه کردن زنجیری
shipshank
کوتاه کردن طولی
foreshortened
کوتاه نمودار کردن
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
briefest
کوتاه کردن اگاهی دادن
clipped
پشم چینی کوتاه کردن
briefed
کوتاه کردن اگاهی دادن
clip
پشم چینی کوتاه کردن
for brevity's sake
از بهر کوتاه کردن مطلب
briefer
کوتاه کردن اگاهی دادن
brief
کوتاه کردن اگاهی دادن
To deprive someone of access.
دست کسی را کوتاه کردن
clips
پشم چینی کوتاه کردن
clippings
پشم چینی کوتاه کردن
to bob one's head
کوتاه کردن موی سر کسی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
short ball
شوت کردن کوتاه توپ
[فوتبال]
final shaving
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
zero
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
vocoder
وسیله کوتاه کردن عرض باندفرکانس رادیویی
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
zeroes
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
change of leg
وادار کردن اسب به تغییر پادر چهارنعل کوتاه
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
shave down
کوتاه کردن موی سر پیش ازمسابقه شنا جهت کاستن مقاومت در مقابل اب
chop
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
hurdle step
جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
Due to
ناشی از
even tual
ناشی
resulted
ناشی
skilless
ناشی
resulting
ناشی
skill less
ناشی
result
ناشی
on account of somebody
[something]
ناشی از
muff
ناشی
descended
ناشی
dilettanti
ناشی
ill
ناشی
dilettantes
ناشی
emergent
ناشی
due
ناشی از
ills
ناشی
ill-
ناشی
muffed
ناشی
muffs
ناشی
maladroit
ناشی
amateurish
ناشی
resultant
ناشی
gauche
ناشی کج
dilettante
ناشی
therefrom
ناشی از ان
mala filde
ناشی
muffing
ناشی
issue
ناشی شدن
rises
ناشی شدن
awkward
بی لطافت ناشی
due to an accident
ناشی از یک حادثه
negligent
ناشی از بی مبالاتی
dittographic
ناشی ازتکراراشتباهی
awkward age
سن خامکار
[ناشی]
issued
ناشی شدن
novice
ادم ناشی
sequent
منتج ناشی
rise
ناشی شدن از
rises
ناشی شدن از
rhapsodical
ناشی از احساسات
emanated
ناشی شدن
rise
ناشی شدن
emanating
ناشی شدن
issues
ناشی شدن
emanates
ناشی شدن
emanate
ناشی شدن
internal
ناشی ازدرون
adipic
ناشی ازچربی
as green as grass
<idiom>
کم تجربه و ناشی
abnerval
ناشی از عصب
novices
ادم ناشی
tisy
ناشی از مستی
variorum
ناشی ازچندمنبع
unperfect
ناشی نابلد
jackleg
ناشی نادرست
awkwardness
ناشی گری
unskil
ناشی بی مهارت
irritative
ناشی از تحریک
toxic
ناشی از زهراگینی
premune
ناشی از جلوگیری
gremie
بی تجربه و ناشی
gaucherie
ناشی گری
stingy
ناشی از خست
privative
ناشی از محرومیت
hypostatic
ناشی از ته نشینی
guttural
ناشی از گلو
unfortunate
ناشی ازبدبختی
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
damage feasant
خسارت ناشی از حیوانات
intuitional
ناشی از درک مستقیم
absorption losses
تلفات ناشی از جذب
toxic psychosis
روان پریشی ناشی از سم
arise
رخ دادن ناشی شدن
tutelar authority
اختیار ناشی از قیومت
indiscriminate
ناشی از عدم تبعیض
use inheritance
وراثت ناشی از کاربرد
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
despiteous
ناشی ازکینه یالج
impiteous
ناشی از سخت دلی
shear stress
تنش ناشی از برش
kinetic energy
نیروی ناشی ازحرکت
wind wave
موج ناشی از باد
wind wave
خیز اب ناشی از باد
well-meaning
ناشی از قصد خوب
well meaning
ناشی از قصد خوب
ebb current
جریان ناشی از افت اب
shear failure
گسیختگی ناشی از برش
war risks
خطرات ناشی از جنگ
inexpertly
ازروی ناشی گری
flows
ناشی شدن فلو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com