Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
minute
خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
Other Matches
briefings
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefing
جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
precis
خلاصه نوشتن
minute
صورت جلسه
minutes
صورت جلسه
protocols
صورت جلسه کنفرانس
protocols
صورت جلسه ازمایش
record
صورت جلسه سابقه
protocol
صورت جلسه کنفرانس
protocol
صورت جلسه ازمایش
proces verbal
صورت جلسه نشست نامه
touch on (upon)
<idiom>
خلاصه وار نوشتن ،چکیده گویی
the rules of protocol
قوانین قرارداد
[صورت جلسه کنفرانس]
summary of monthly statement
خلاصه صورت وضعیت ماهیانه
impanel
در صورت نوشتن
gather
نوشتن یک گروه از رکوردهای جداگانه به صورت بلاک داده
gathered
نوشتن یک گروه از رکوردهای جداگانه به صورت بلاک داده
nonoverlap processing
نوشتن و پردازش داخلی فقط در یک اسلوب سری صورت می گیرد
declarative statement
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declaration
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
sederunt
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
epitomist
شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
flying head
نوک خواندن / نوشتن دیسک سخت که به صورت حلقهای است و بالای سطح دیسک چرخان قرار دارد
for two weeks
جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
digests
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digesting
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digested
خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest
خلاصه کردن و شدن خلاصه
scrawls
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
outlining
خلاصه خلاصه کردن
outlined
خلاصه خلاصه کردن
outline
خلاصه خلاصه کردن
outlines
خلاصه خلاصه کردن
encipher
برمز نوشتن رمز نوشتن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
DVD
درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
meetings
جلسه
meeting
جلسه
seance
جلسه
sessions
جلسه
sitting
جلسه
sittings
جلسه
meets
: جلسه
meet
: جلسه
session
جلسه
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
he dose not know how to write
نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
agendas
دستور جلسه
reunions
تجدید جلسه
chairman
رئیس جلسه
in the meeting of d may
در جلسه سوم می
reunion
تجدید جلسه
chairmen
رئیس جلسه
chairperson
رئیس جلسه
chairpersons
رئیس جلسه
meetings
انجمن جلسه
meeting
انجمن جلسه
general meeting
جلسه عمومی
special session
جلسه مخصوص
order of the day
دستور جلسه
nonresident
غیرحاضر در جلسه
public session
جلسه علنی
agenda
دستور جلسه
court session
جلسه دادگاه
cabinet council
جلسه هیات وزیران
bull session
جلسه محاوره ومرور
marathon
جلسه گروهی طولانی
stag
جلسه یا مهمانی مردانه
special session
جلسه فوق العاده
convocation
جلسه عمومی دانشجویان
convene
تشکیل جلسه دادن
sitting in camera
جلسه غیر علنی
to hold a session
جلسه منعقد کردن
convened
تشکیل جلسه دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
spectators
مستمعین جلسه دادگاه
convening
تشکیل جلسه دادن
sitting in camera
جلسه خصوصی دادگاه
seance
جلسه احضارارواح وغیره
work out
برنامه یک جلسه تمرین
seance
جلسه احضار روح
marathons
جلسه گروهی طولانی
convocations
جلسه عمومی دانشجویان
to hold a meeting
جلسه منعقد کردن
rehearing
جلسه دادرسی مجدد
the house went into secret session
مجلس جلسه سری
stags
جلسه یا مهمانی مردانه
The meeting was postponed.
جلسه را عقب انداختند
walkouts
اعتصاب ,ترک جلسه
walkout
اعتصاب ,ترک جلسه
private session
جلسه غیر علنی
presiding
ریاست جلسه را بعهده داشتن
preside
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presides
ریاست جلسه را بعهده داشتن
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presided
ریاست جلسه را بعهده داشتن
critic report
گزارش نتیجه جلسه انتقاد
adjournments
احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournment
احاله رسیدگی به جلسه بعد
critiques
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
critique
جلسه انتقاد بعد ازعملیات
open the meeting
رسمیت جلسه را اعلام کردن
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
barrage jamming
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
master of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
masters of ceremonies
متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
call a metting
تعیین وقت و دعوت برای جلسه
committees
هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
The date of the meeting has been advanced.
تاریخ جلسه جلو افتاده است
committee
هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
agenda
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
hansardize
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
convoke
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
quorum
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
agendas
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
to call a meeting of the board of directors
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
peremptory undertaking
تعهد خواهان باارائه دلیل در اولین جلسه بعدی دادگاه
national educational computing conferenc
جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
in fine
خلاصه
briefed
خلاصه
summary
خلاصه
quintes sence
خلاصه
in short
خلاصه
briefer
خلاصه
in a word
خلاصه
briefest
خلاصه
in one word
خلاصه
in one world
خلاصه
resumed
خلاصه
resumes
خلاصه
resuming
خلاصه
condensation
خلاصه
ens
خلاصه
abstract
:خلاصه
abstracting
:خلاصه
abstracts
:خلاصه
surveys
خلاصه
surveyed
خلاصه
resume
خلاصه
survey
خلاصه
roundups
خلاصه
summaries
خلاصه
upshot
خلاصه
roundup
خلاصه
scantling
خلاصه
succinct
<adj.>
خلاصه
concise
<adj.>
خلاصه
synopses
خلاصه
brief
خلاصه
short
خلاصه
compendium
خلاصه
shorter
خلاصه
comprisal
خلاصه
shortest
خلاصه
abridgment
خلاصه
extraction
خلاصه
short
<adj.>
خلاصه
fleeting
<adj.>
خلاصه
synopsis
خلاصه
brief description
خلاصه
curt
<adj.>
خلاصه
epitome
خلاصه
rom
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
outlining
خلاصه پیرامون
to sum up
خلاصه اینکه
summarizing
خلاصه کردن
summarized
خلاصه کردن
to sum up
بطور خلاصه
outlines
خلاصه پیرامون
outlining
نقشه خلاصه
summarizes
خلاصه کردن
compendiously
<adv.>
بطور خلاصه
condensed
خلاصه شده
curtly
<adv.>
بصورت خلاصه
compendiously
<adv.>
بصورت خلاصه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com