Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
to laugh to scorn
خندیدن به ریشخند کردن
Other Matches
wheedling
ریشخند کردن
wheedles
ریشخند کردن
to talk with the tongues of angels
<idiom>
ریشخند کردن
illude
ریشخند کردن
wheedled
ریشخند کردن
bamboozle
ریشخند کردن
blandish
ریشخند کردن
bamboozled
ریشخند کردن
sweet talk
ریشخند کردن
blarney
ریشخند کردن
bamboozling
ریشخند کردن
wheedle
ریشخند کردن
bamboozles
ریشخند کردن
to speak with a sweet tongue
<idiom>
ریشخند کردن
cuittle
ریشخند کردن غلغلک دادن
whicker
بع بع کردن زیر لب خندیدن
derided
بکسی خندیدن استهزاء کردن
deriding
بکسی خندیدن استهزاء کردن
derides
بکسی خندیدن استهزاء کردن
deride
بکسی خندیدن استهزاء کردن
to make game of
مسخره کردن ریشخند کردن
cajolement
ریشخند
blandishment
ریشخند
momus
ریشخند
bamboozlement
ریشخند
gabber
ریشخند کن
ridiculing
ریشخند
ridicules
ریشخند
irrision
ریشخند
ridiculed
ریشخند
ridicule
ریشخند
scoffs
ریشخند استهزاء
scoffingly
ریشخند کنان
scoff
ریشخند استهزاء
scoffing
ریشخند استهزاء
sneeringly
ریشخند کنان
mockingly
ریشخند کنان
scoffed
ریشخند استهزاء
quizzable
قابل ریشخند
jeers
ریشخند استهزاء
jeer
ریشخند استهزاء
cajolery
ریشخند گول
derisible
شایسته ریشخند
sarcasm
ریشخند سرزنش
jeered
ریشخند استهزاء
deridingly
ازروی ریشخند
jeering
ریشخند استهزاء
insinuating
موذی ریشخند کننده
to w anything out of a person
چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
chortle
خندیدن
giggle
ول خندیدن
giggles
ول خندیدن
giggled
ول خندیدن
chortled
خندیدن
giggling
ول خندیدن
to smile at
خندیدن به
chortles
خندیدن
chortling
خندیدن
in stitches
<idiom>
خندیدن
snickering
باصدا خندیدن
snickers
باصدا خندیدن
snickered
باصدا خندیدن
sniggering
زیر لب خندیدن
sniggers
زیر لب خندیدن
snicker
باصدا خندیدن
laugh in one's sleeve
زیر لب خندیدن
simpering
بیجا خندیدن
sniggered
زیر لب خندیدن
snigger
زیر لب خندیدن
risibility
توانایی خندیدن
giglet
خندیدن است
giglot
خندیدن است
yuk
قاهقاه خندیدن
simpered
سفیهانه خندیدن
to force a laugh
بزور خندیدن
simper
بیجا خندیدن
simpered
بیجا خندیدن
simper
سفیهانه خندیدن
simpers
سفیهانه خندیدن
simpers
بیجا خندیدن
simpering
سفیهانه خندیدن
tolaugh.atany thing
بچیزی خندیدن
chuckle
بادهان بسته خندیدن
chuckle
پیش خود خندیدن
chuckled
بادهان بسته خندیدن
laughs
خندیدن خندان بودن
To laugh in someones face.
به ریش کسی خندیدن
laughed
خندیدن خندان بودن
chuckling
پیش خود خندیدن
laugh
خندیدن خندان بودن
chuckling
بادهان بسته خندیدن
chuckles
پیش خود خندیدن
chuckled
پیش خود خندیدن
chuckles
بادهان بسته خندیدن
to laugh boisterously
باصدای بلند خندیدن
titter
پوزخند زدن ترتر خندیدن
The laugh(talk) loudly.
بلند خندیدن (حرف زدن )
tittered
پوزخند زدن ترتر خندیدن
tittering
پوزخند زدن ترتر خندیدن
titters
پوزخند زدن ترتر خندیدن
Langhing is improper at a funeral.
خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
hee-haws
قاه قاه خندیدن
guffaw
قاه قاه خندیدن
hee-haw
قاه قاه خندیدن
guffaws
قاه قاه خندیدن
guffawed
قاه قاه خندیدن
guffawing
قاه قاه خندیدن
to burst out laughing
قاه قاه خندیدن
cachinnate
قاه قاه خندیدن
to roar with laughter
قاه قاه خندیدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
transliterate
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com