English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
He went so what !Good riddance. خوب رفت که رفت ( غصه وناراحتی ندارد )
Other Matches
ill at ease <idiom> احساس عصبانیت وناراحتی
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
there is no limit to it حد ندارد
flicker free ی ندارد
he is not of that stamp را ندارد
it does not weigh with me ندارد
there is no style about her ندارد
hadn't ندارد نبایستی
there is no limit to it اندازه ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is well enough عیبی ندارد
it lacks soul روح ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
no object اهمیت ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has no manners اداب ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
he means well قصد بدی ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
That's not so! این حقیقت ندارد!
crying is useless گریه سودی ندارد
domain برنامهای که حق کپی ندارد
domains برنامهای که حق کپی ندارد
infinite حلقهای که خروج ندارد.
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
Your proposal has little practical value . پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
It is a case of tit for tat . چیزی که عوض داد گله ندارد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
There is nothing to it . هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
camera-shy کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
it is of no use to us بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
There's no danger of that happening again. خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
indeterminate vowel حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
These statistics speak for themselves. این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
bohemian که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
bohemians که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
He has not a penny to bless himself with . <proverb> یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
There is no reason to do something دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
novices جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
uptime مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
random سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
randomly سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
fixed bridge پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
novice جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
He dosent wish to be obligated to any one . میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense . تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
Ill got ill used. <proverb> چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
sleeping partner شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
There is no pleasure without pain . <proverb> هیچ کامیابى و لذتى بدون درد ورنج وجود ندارد .
The room is bare of furniture . این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com