English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
motorcar خودرو سواری
Search result with all words
lift سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
ride [American E] سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
to get a lift from somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
to get a lift with somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
to get a ride with somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
Other Matches
four by two خودرو چهارچرخی که فقط دوچرخ ان نیرو داشته باشد خودرو چهار در دو
ride سواری
driving سواری
riding سواری
rides سواری
Woman sitting on the man کیر سواری
autos ماشین سواری
manege اسب سواری
auto ماشین سواری
passenger car اتومبیل سواری
saddles سواری کردن
saddled سواری کردن
troopers اسب سواری
saddle horse اسب سواری
saddler اسب سواری
jockeying اسب سواری
surfing موج سواری
skim boarding موج سواری
horsemanship اسب سواری
surfriding موج سواری
amaxophobia سواری هراسی
jumbling سواری کردن
jumbled سواری کردن
jumble سواری کردن
equitation هنراسب سواری
jumbles سواری کردن
trooper اسب سواری
hackney اسب سواری
cycling دوچرخه سواری
passenger car trailer تریلرخودروی سواری
surf riding موج سواری
surf موج سواری
to take a drive سواری کردن
roadsters اسب سواری
roadster اسب سواری
to take a ride سواری کردن
top boot چکمه سواری
hacking jacket کت اسب سواری
hacking jackets کت اسب سواری
saddle سواری کردن
to ride a bicycle دوچرخه سواری کردن
riding habit جامه سواری زنانه
habits لباس سواری زنانه
surfboard تخته موج سواری
riding habits جامه سواری زنانه
bicycle path مسیر دوچرخه سواری
drives رانش سواری دوندگی
cavalcades سواری گردش سواره
to go by bicycle دوچرخه سواری کردن
hacking اسب سواری تفریحی
surfboards تخته موج سواری
bicycles دوچرخه سواری کردن
bicycle دوچرخه سواری کردن
cavalcade سواری گردش سواره
nagged اسب کوچک سواری
nag اسب کوچک سواری
habit لباس سواری زنانه
nags اسب کوچک سواری
to give somebody a lift به کسی سواری دادن
surfmanship مهارت در موج سواری
manege اموزشگاه اسب سواری
motor road جاده موتور سواری
outride در سواری پیش افتادن از
sailable قابل سواری دردریا
drive سواری کردن کوبیدن
drive رانش سواری دوندگی
drives سواری کردن کوبیدن
troopers اسب سواری نظامی
equestrian مربوط به اسب سواری
trooper اسب سواری نظامی
to learn to ride سواری یاد گرفتن
joo choo seogi ایستادن اسب سواری
jodhpur شلوار چسبان سواری
velodrome پیست دوچرخه سواری
to give somebody a ride به کسی سواری دادن
harness horse اسب سواری یا بارکش
malibu تخته فایبرگلاس موج سواری
charreada سواری مکزیکی اسب وحشی
body surf موج سواری بدون تخته
rodeos مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
rodeo مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
ap joo choom ایستادن اسب سواری بجلو
equitation هنر سواری و مهار اسب
wake surfing موج سواری بدنبال قایق
eventing انواع مسابقه اسب سواری
stage race مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
barge تخته بزرگ موج سواری
barged تخته بزرگ موج سواری
hotdogging board تخته کوتاه موج سواری
to stand treat هزینه مهمانی یا سواری رادادن
barges تخته بزرگ موج سواری
windsurfer تخته موج سواری با بادبان
stick تخته موج سواری شلاق
windsurfing موج سواری با تخته و بادبان
freestyle موج سواری بامانور ازاد
to hitch a lift [ride] from somebody سواری شدن [در خودروی کسی]
windsurfers تخته موج سواری با بادبان
haute ecole تمرین اسب سواری از روی مانع
to offer somebody a lift به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
surf off دور نهایی مسابقه موج سواری
australian pursuit مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
bodysurfing موج سواری روی سینه وشکم
[Could I] give you a lift? [colloquial] به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
junk surf امواج نامناسب برای موج سواری
nose دماغه جلویی تخته موج سواری
noses دماغه جلویی تخته موج سواری
to bike دوچرخه سواری کردن [اصطلاح روزمره]
saddle bronc riding سواری بر اسب وحشی برای 01 ثانیه
to tilt at the ring سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
this ground rides soft این زمین برای سواری نرم است
italian pursuit مسابقه تعقیبی تیمی دوچرخه سواری از 2 تا 5 نفر
hang ten سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
tourist trophy مسابقههای سالانه موتورسیکلت سواری درجزیره من انگلستان
catch a rail برخورد تخته موج سواری باموج و سرنگونی
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
slide سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
slides سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
caroche نوعی کالسکه یادرشکه درشکه سواری کردن
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
to ride one's horse to death اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
self grown خودرو
motor vehicle خودرو
self driven خودرو
automobiles خودرو
self propelling خودرو
autos :خودرو
vehicle خودرو
self propelled خودرو
vehicles خودرو
auto :خودرو
locomobile خودرو
automobile خودرو
automotive خودرو
four by four خودرو 4 در 4
adventive خودرو
stalling برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
bareback riding سواری بدون زین برای 8ثانیه بر اسب وحشی
madison مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
kermesse مسابقه دوچرخه سواری 3 تا5 مایل در شهر و خارج
stall برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
pursuit مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
cheated سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
blown out رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
cheats سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
cheat سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
floater پاس ارام هوایی تخته بزرگ موج سواری
pursuits مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
to use the car با خودرو رفتن
scout car خودرو دیده ور
escalators پلکان خودرو
escalator پلکان خودرو
to ride in the car با خودرو رفتن
personnel carrier خودرو نفربر
to turn [to turn off] [to make a turn] پیچیدن [با خودرو]
propeller shaft گاردان خودرو
wildwood جنگل خودرو
tank vehicle خودرو تانکرسوخت
tank vehicle خودرو تانکر
tank transporter خودرو مازتانک بر
bumper bar سپر خودرو
truck vehicle خودرو نظامی
liftruck خودرو بالابر
automobile ماشین خودرو
propeller گاردان خودرو
drive screw پیچ خودرو
vehicular مربوط به خودرو
automobiles ماشین خودرو
deep jeep خودرو زیرابی
motor car گردونه خودرو
motor cars گردونه خودرو
ammunition carrier خودرو مهمات کش
caterpillar truck خودرو هزارپا
moving stairway پلکان خودرو
escalator پلکان خودرو
locomobile گردونه خودرو
weedy هرز خودرو
moving staircase پلکان خودرو
chasis شاسی خودرو
motor vehicle خودرو موتوری
big gun سرسخت در کسب امتیاز تخته سنگین و بزرگ موج سواری
gun تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
skim board تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
guns تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
serpentine سواری در طول مانژ با یک رشته پیچ و خمهادر سمت مخالف
windshield شیشه جلو خودرو
combat tire تایر جنگی خودرو
dimmed headlights [lights] [American English] نور پایین [خودرو]
low beams [beam light] [American English] نور پایین [خودرو]
dipped headlights [lights] [British English] نور پایین [خودرو]
dipped beams [beam light] [British English] نور پایین [خودرو]
upper beam headlights نور بالا [در خودرو]
full beam نور بالا [در خودرو]
high beam [American English] نور بالا [در خودرو]
technical inspection معاینه فنی [خودرو]
payloads بازده خودرو یا دستگاه
loading plan طرح بارگیری خودرو
boot [British E] صندوق چمدان [خودرو]
loading list لیست بارگیری خودرو
trunk [American E] صندوق چمدان [خودرو]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com