English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (30 milliseconds)
English Persian
ingratiate خود شیرینی کردن
ingratiated خود شیرینی کردن
ingratiates خود شیرینی کردن
ingratiating خود شیرینی کردن
to pick thanks خود شیرینی کردن
shine up to <idiom> خود شیرینی کردن
Search result with all words
puff paste نان شیرینی پف کردن
suck up to some one پیش کسی خود شیرینی کردن پیش کسی چاپلوسی کردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to make up to any one پیش کسی خود شیرینی کردن
polish the apple <idiom> خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
to curry favour [British E] /favor [American E] with somebody برای کسی خود شیرینی کردن
to crawl to somebody برای کسی خود شیرینی کردن
to smarm over somebody برای کسی خود شیرینی کردن
Other Matches
marzipan شیرینی
melodiousness شیرینی
mellifluence شیرینی
confections شیرینی
patisseries شیرینی
patisserie شیرینی
loveliness شیرینی
goody شیرینی
sugars شیرینی
sweet stuff شیرینی
goodies شیرینی
saccharinity شیرینی
nicy شیرینی
sugar candy شیرینی
pastries شیرینی
sweetmeat شیرینی
confection شیرینی
pastry شیرینی
bonbon شیرینی
sugar شیرینی
sweetness شیرینی
confetti شیرینی
love liness شیرینی
amiability or amiableness شیرینی
lolipops شیرینی
amiability شیرینی
elecampane نوعی شیرینی
wafer شیرینی پنجرهای
sweet tooth علاقمند به شیرینی
sweet tooth شیرینی دوست
wafers شیرینی پنجرهای
sweetmeat شیرینی جات
confectioners شیرینی فروش
confectionary شیرینی سازی
sugared شیرینی زده
cooky شیرینی خشک
corn ball شیرینی چس فیل
costs arabicus قسط شیرینی
cooky شیرینی بیسکویت
ingratiation خود شیرینی
baked meat نان شیرینی
confectioner شیرینی فروش
cracker یکجور شیرینی
box suitmeats جعبه شیرینی
cookie شیرینی خشک
freshness شیرینی بی نمکی
custard pie یکجور شیرینی
cookies شیرینی بیسکویت
puff pastry شیرینی پفکی
crackers یکجور شیرینی
tuck شیرینی مربا
tucks شیرینی مربا
tucking شیرینی مربا
blintz نوعی شیرینی
kissing comfit شیرینی معطر
blintze نوعی شیرینی
cookie شیرینی بیسکویت
cookies شیرینی خشک
bakemeat نان شیرینی
patisserie مغازهی شیرینی پزی
confectionary شیرینی ساز قنادی
insinuator خود شیرینی کننده
insinuative مبنی بر خود شیرینی
kuchen نان شیرینی کاکائودار
buttercup نوعی شیرینی کوچک
ingratiatingly ازراه خود شیرینی
marshmallow نوعی شیرینی خمیرمانند
paste نوعی شیرینی چسباندن
Too much sweetnes cloys. شیرینی زیاد دل را می زند
sweetshop شیرینی فروشی قنادی
nougat شیرینی بادام دار
to have a sweet tooth شیرینی دوست بودن
buttercups نوعی شیرینی کوچک
tart نان شیرینی مربایی
tarts نان شیرینی مربایی
pasty شیرینی میوه دار
bagel نان شیرینی حلقوی
french pastry شیرینی اردینه فرانسوی
marshmallows نوعی شیرینی خمیرمانند
pasted نوعی شیرینی چسباندن
pastes نوعی شیرینی چسباندن
fondant شیرینی ای که در دهان اب میشود
pasting نوعی شیرینی چسباندن
pasties شیرینی میوه دار
patisseries مغازهی شیرینی پزی
marchpane نان شیرینی بادامی
confectionery صنعت شیرینی سازی
ratafee نان شیرینی بادامی
douceur شیرینی وفرافت رفتار
fondants شیرینی ای که در دهان اب میشود
mint شیرینی معطر با نعناع
mints شیرینی معطر با نعناع
custard یکجور شیرینی یا فرنی
minted شیرینی معطر با نعناع
minting شیرینی معطر با نعناع
ratafia نان شیرینی بادامی
Wont you have sweets (candies) شیرینی میل نمی کنید ؟
croissants نان شیرینی هلالی شکل
bakery دکان نانوایی یا شیرینی پزی
doughboy نان شیرینی میوه دار
frosting رویه خامهای کیک یا شیرینی
bakeries دکان نانوایی یا شیرینی پزی
elf dock شیرینی که اززنجبیل شامی سازند
bakemeat شیرینی اردی غذای پخته
puff pastry شیرینی دارای خامهی پف کرده
floating island جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
baked meat شیرینی اردی غذای پخته
cybercafe نیز قهوه و شیرینی در آن موجود است
pastile قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
brownie یکنوع نان شیرینی میوه دار
patty نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
patties نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
brownies یکنوع نان شیرینی میوه دار
sweetheart نوعی نان شیرینی بشکل قلب
sweethearts نوعی نان شیرینی بشکل قلب
pastilles قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
pattie نان شیرینی میوه داریاگوشت دار
doughnuts نان شیرینی گرد ومانند حلقه
doughnut نان شیرینی گرد ومانند حلقه
I clinched a lucrative deal. معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
limonene هیدروکربن شیرینی بفرمول 61H 01C
pastil قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
marsh mallow یکجور شیرینی که از ریشه خطمی میسازند
She is fond of sweet things. از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
pastille قرص دارویی که روی ان شیرینی باشد
icing شکر و تخم مرغ روی شیرینی
girgerbread نوعی نان شیرینی که زنجبیل دارد
shortening روغن ترد کننده شیرینی وغیره
gingersnap نوعی نان شیرینی ترد زنجبیل دار
lachryma christi باده سرخ و شیرینی که درجنوب درست می کنند
Christmas cookie [American] شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس [غذا و آشپزخانه]
pastry کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
Christmas biscuit [British] شیرینی بیسکویتی مخصوص کریسمس [غذا و آشپزخانه]
jelly roll نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
pastries کماج وکلوچه ومانند انها شیرینی پزی
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
caramels یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره ومیوه تافی
caramel یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره ومیوه تافی
lollipops اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
cola ماده شیرینی که از برگ ومیوه کولا گرفته میشود
lollipop اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
colas ماده شیرینی که از برگ ومیوه کولا گرفته میشود
apple fritters [British English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
sago شیرینی که با نشاسته ساگو تهیه شود پنیر خرما
lollypop اب نبات یا شیرینی که در سرچوب نصب شده وبچه ها انرامیمکند
ingratiatory طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
apple beignets [American English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
macaroon نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
macaroons نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
mousse خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
mousses خامه زده که شیرینی بان سردمی کنندیا افسرده شود
muffins نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
hundreds and thousands یکجور شیرینی که مانند است به ساچمه و برای ارایش بکار میرود
strudel ورقه نازک خمیر پخته که لوله شده و لای ان شیرینی باشد
muffin نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
fish cake نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
griddle cake نوعی نان شیرینی پهن ونازک که دو طرفش را روی اهن کلوچه پزی سرخ میکنند
meringues سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
meringue سفیده تخم مرغ وشکر که روی شیرینی وکیک میگذارند نوعی کیک میوه دار
she smiled sweetly لبخند یا تبسم شیرینی داشت شیرین لبخند میزد
insinuative smile لبخندی که برای خود شیرینی یا خود جا کنی باشد
bulls eye عدسی نیم گرد یکجور شیرینی گرد
eclair شیرینی خامه دار و بستنی دار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com