Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
ostentation
خود فروشی تظاهر
Other Matches
bistro
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistros
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
effusion
تظاهر
make-believe
تظاهر
display
تظاهر
pretense
تظاهر
prudery
تظاهر
eyewash
تظاهر
semblance
تظاهر
grimace
تظاهر
grimaced
تظاهر
grimaces
تظاهر
grimacing
تظاهر
make believe
تظاهر
affectations
تظاهر
affectation
تظاهر
effusions
تظاهر
fakery
تظاهر
pretension
تظاهر
displays
تظاهر
displaying
تظاهر
pretensions
تظاهر
displayed
تظاهر
pretence
تظاهر
pretences
تظاهر
pretenses
تظاهر
gleaming
تظاهر موقتی
gleam
تظاهر موقتی
gleamed
تظاهر موقتی
gleams
تظاهر موقتی
sham
تظاهر کردن
shams
تظاهر کردن
preciosity
تصنع تظاهر
ostensive
تظاهر امیز
flashiness
خودفروشی تظاهر
affects
تظاهر کردن به
pass off
<idiom>
تظاهر کردن
dissemble
تظاهر کردن
affect
تظاهر کردن به
sham
تظاهر کردن
pretend
تظاهر کردن
feign
تظاهر کردن
simulation
وانمود تظاهر
simulations
وانمود تظاهر
feints
نمایش دروغی تظاهر
feinting
نمایش دروغی تظاهر
feinted
تظاهر به عملیات تظاهرات
feinting
تظاهر به عملیات تظاهرات
feints
تظاهر به عملیات تظاهرات
feint
تظاهر به عملیات تظاهرات
feinted
نمایش دروغی تظاهر
take a dive
تظاهر به ناک اوت
feint
نمایش دروغی تظاهر
She was pretending to be happy.
او
[زن]
تظاهر به شاد بودن کرد.
demonstrations
تظاهر به انجام عملیات کردن
His liberalism is merely a pose
[an act]
آزادمنشی او فقط تظاهر است
demonstration
تظاهر به انجام عملیات کردن
The demonstrators were waving the flags.
تظاهر کنندگان پرچمها راتکان می دادند
demonstrating
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrates
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrated
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrate
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
To pretend sickness(ignorance).
تظاهر به ناخوشی ( بی اطلاعی وناآگاهی ) کردن
put up a good front
<idiom>
وانمودبه خوشحالی ،تظاهر به خوشحال بودن
To stage political demonstrations.
تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
To be a bit la – di – da .
«مکش مرگ ما» بودن ( پرافاده و اهل تظاهر )
one two
تظاهر شمشیربازبه دفاع و حمله در همان مسیر
face dodge
گول زدن حریف با تظاهر به پاس دادن
for sale
فروشی
on sale
فروشی
on offer
فروشی
disposability
فروشی
sales
فروشی
quarterback draw
نوعی حمله که مهاجم پشت خط مرکزی با تظاهر به پاس عقب می رود و بعد خودبجلو میشتابد
retail dealing
خرده فروشی
retail sales
خرده فروشی
retail trade
خرده فروشی
salter
نمک فروشی
short sale
پیش فروشی
short sale
سلم فروشی
slopwork
دوخته فروشی
taproom
بارمشروب فروشی
toploftiness
خود فروشی
whole sale dealer
عمده فروشی
smithies
اهن فروشی
prudishness
عفت فروشی
glassman
شیشه فروشی
greengrocery
سبزی فروشی
jewelry
جواهر فروشی
newsstand
روزنامه فروشی
toggery
لباس فروشی
optometry
عینک فروشی
peacockery
خود فروشی
pedlary
دست فروشی
perfumery
عطر فروشی
priggery
علم فروشی
priggishness
علم فروشی
whole sale trade
عمده فروشی
wineshop
باده فروشی
grocery
خواربار فروشی
grocery store
[American E]
خواربار فروشی
food shop
خواربار فروشی
grocer's
خواربار فروشی
grocer's shop
خواربار فروشی
cash crop
فرآورد فروشی
cash crop
محصول فروشی
snack bar
ساندویچ فروشی
snack bars
ساندویچ فروشی
wholesale
عمده فروشی
slave trade
برده فروشی
upholstery
مبل فروشی
drugstore
دوا فروشی
dealing in slaves
برده فروشی
drugstores
دوا فروشی
ironmongery
اهن فروشی
chandlery
شمع فروشی
stapling
مرکزعمده فروشی
retail
جزئی فروشی
snobbery
افاده فروشی
butchery business
گوشت فروشی
smithy
اهن فروشی
bijouterie
جواهر فروشی
barroom
نوشابه فروشی
pedantry
فضل فروشی
draperies
ماهوت فروشی
draperies
پارچه فروشی
drapery
پارچه فروشی
stapled
مرکزعمده فروشی
drapery
ماهوت فروشی
upholstery
پرده فروشی
retail
خرده فروشی
haberdashery
خرازی فروشی
staple
مرکزعمده فروشی
convenience store
خواربار فروشی کوچک
convenience stores
خواربار فروشی کوچک
wineshop
مغازه شراب فروشی
tap room
محل پیاله فروشی
taproom
محل پیاله فروشی
trade price
قیمت عمده فروشی
wholesale price
قیمت عمده فروشی
to peacock oneself vref
خود فروشی کردن
to prank out oneself
خود فروشی کردن
bookshops
مغازه کتاب فروشی
oversell
فزون فروشی کردن
overselling
فزون فروشی کردن
box office
باجه بلیط فروشی
quantity rebate
تخفیف عمده فروشی
sales
جنس فروشی فروش
bars
میکده بارمشروب فروشی
vintnery
عمده فروشی شراب
bar
میکده بارمشروب فروشی
bookshops
دکان کتاب فروشی
bookshop
مغازه کتاب فروشی
box offices
باجه بلیط فروشی
oversells
فزون فروشی کردن
oversold
فزون فروشی کردن
swaggers
کبر فروشی خودستایی
smithy
فلز فروشی اهنگری
delicatessens
مغازه اغذیه فروشی
delicatessen
مغازه اغذیه فروشی
ticket office
باجه بلیت فروشی
cutlery
کارد وچنگال فروشی
bookshop
دکان کتاب فروشی
sweetshop
شیرینی فروشی قنادی
at the but cher's
در دکان گوشت فروشی
quantity discount
تخفیف عمده فروشی
grogshop
دکان مشروب فروشی
proslavery
طرفداری از برده فروشی
barroom
بار یا پیاله فروشی
soda fountain
مغازه لیموناد فروشی
gaudiness
خودنمائی جلوه فروشی
peltry
پوست خام فروشی
dram shop
جایگاه نوشابه فروشی
newsstand
دکه روزنامه فروشی
mercery
مغازه پارچه فروشی
pot house
ابجو فروشی خرابات
pedantry or pedantism
علم فروشی خام
groggery
نوشابه فروشی میخانه
resale price
بهای خرده فروشی
retail
خرده فروشی کردن
smithies
فلز فروشی اهنگری
swagger
کبر فروشی خودستایی
swaggered
کبر فروشی خودستایی
porterhouse
ابجو واغذیه فروشی
swaggering
کبر فروشی خودستایی
soda fountains
مغازه لیموناد فروشی
dramshop
بار مشروب فروشی
retail price
قیمت خرده فروشی
retail price
بهای خرده فروشی
dramshop
سالن مشروب فروشی
newsstand
دکه یا کیوسک روزنامه فروشی
commissioning
حق العمل کاری امانت فروشی
Where is the booking office?
باجه بلیت فروشی کجاست؟
ware
کالای فروشی پرهیز کردن از
commissions
حق العمل کاری امانت فروشی
cantina
مغازه خواربار یامشروب فروشی
commission
حق العمل کاری امانت فروشی
Where is the ticket office?
باجه بلیت فروشی کجاست؟
milk floats
عرابه یا چرخ شیر فروشی
wholesale price index
شاخص قیمت عمده فروشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com