Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
granulate
دارای ذرات ریز کردن
Other Matches
particulate
دارای ذرات ریز
isometrics
دارای ذرات ریز متساوی
isometric
دارای ذرات ریز متساوی
suspensoid
محلول سریشمی دارای ذرات معلق
polymeric
دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
merry dancers
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dance
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
northern lights
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris
شفق شمالی
[که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
intermoleculary
بین ذرات در داخل ذرات
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
atomised
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
ingredient
ذرات
ingredients
ذرات
elementary particles
ذرات بنیادی
metal foulings
ذرات فلز
radioactive rays
ذرات رادیواکتیو
weight of solids
وزن ذرات
molecular attracticm
جاده ذرات
denseness
تراکم ذرات
sand blasting
ذرات سنگ
roily
پر از ذرات رسوبی
fundamental particles
ذرات بنیادی
barrier penetration by particles
نفوذ ذرات در سد
allergen
ذرات الرژی زا
planetesimal
ذرات سیارهای
intermolecular
بین ذرات
intermolecular
در داخل ذرات
particle physics
فیزیک ذرات
blood corpuscles
ذرات خون
cosmic particles
ذرات کیهانی
pollinium
توده ذرات گرده گل
scattering of alpha particles
پراکندگی ذرات الفا
segregation
تفکیک ذرات بتن
emulsioning
ذرات چربی دراب
emulsioned
ذرات چربی دراب
emulsion
ذرات چربی دراب
thershold temperature
استانه دمای ذرات
cascade impactor
دستگاه جداسازی پی در پی ذرات
particle physics
فیزیک ذرات اتمی
effective size of grain
قطر موثر ذرات
emulsions
ذرات چربی دراب
planetesimal hypothesis
فرضیه ذرات سیارهای
absorption of charged particles
جذب ذرات باردار
fall out
ذرات رادیواکتیوی که از جو بزمین میریزد
dispersion
متلاشی شدن خاکدانه ها به ذرات
leucocytosis
افزودگی ذرات سفید خون
emulsified
بشکل ذرات ریز و پایداردراوردن
polymerization
ترکیب و تراکم ذرات پلیمریزاسیون
cohesion
التصاق یا قوه جاذبه ذرات
emulsify
بشکل ذرات ریز و پایداردراوردن
emulsifies
بشکل ذرات ریز و پایداردراوردن
emulsifying
بشکل ذرات ریز و پایداردراوردن
achondrite
سنگ الماس بدون ذرات گرد
kinetic theory
فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
vacuist
کسیکه معتقدبوجودخلادرمیان ذرات ماده میباشد
nucleon
ذرات اتم مثل نوترون وپروتون
cohesion
نیروی جاذبه بین ذرات همگن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
schiller
تلالو وزرق وبرق ذرات سنگ معدنی
dispersoid
پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
micronize
بصورت ذرات ریز وپودر ماننددر اوردن
grain size classification
طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
grain orientation
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
lenticulate
ذرات ریز وعدسکهای کوچک در فیلم نمودارکردن
protoxide
ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
amylose
مادهء قندی که داخل ذرات نشاستهای را تشکیل میدهد
synchrotron
دستگاه تقویت وتسریع ذرات بار دار الکترونی
electrophoresis
حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
haze
غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
kinetic theory of heat
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
mist
کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
mists
کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
texture
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
diatomite
ذرات فریف و ریزسیلیسی که از بقایای گمزادان بدست می اید
textures
طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
atomisers
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
atomizer
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
physical analysis
جداسازی ذرات خاک از نظر قطر دانه ها به روش فیزیکی
aerosol
ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
aerosols
ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
binders
ذرات خاک رسی که جهت چسبندگی به شن و ماسه اضافه میشود
binder
ذرات خاک رسی که جهت چسبندگی به شن و ماسه اضافه میشود
atomizers
دستگاهی که عناصری را به ذرات ریز تبدیل میکند مثل عطرپاش
iceneedle
یکی از ذرات فریف یخ که درهوای سرد و شفاف بطورشناوریافت میشود
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
dispersion hardening
سخت گردانی فلزات با پراکندن ذرات ریزی با فازهای مختلف داخل ان
innervate
دارای پی کردن
soft fails
فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
air brush
برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
index
:دارای فهرست کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
body
دارای جسم کردن
bodies
دارای جسم کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
ensoul
دارای روح کردن
personify
دارای شخصیت کردن
personified
دارای شخصیت کردن
tinkled
دارای طنین کردن
tinkles
دارای طنین کردن
tinkling
دارای طنین کردن
gifts
دارای استعداد کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
gift
دارای استعداد کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
tinkle
دارای طنین کردن
insoul
دارای روح کردن
tooth
دارای دندان کردن
systemize
دارای همست کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
populating
دارای جمعیت کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
populates
دارای جمعیت کردن
populate
دارای جمعیت کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
atomic theory
فرضیهء اتمی که تمام مواد راترکیبی از ذرات اتم میداند تئوری انفصال ماده
fulcrum
دارای نقطه اتکاء کردن
prong
دارای چنگک یا چنگال کردن
prongs
دارای چنگک یا چنگال کردن
bedevils
دارای روح شیطانی کردن
rehabilitate
دارای امتیازات اولیه کردن
bedevilling
دارای روح شیطانی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com