Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
qualified
دارای شرایط لازم
Other Matches
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
makings
شرایط لازم
qualifications
شرایط لازم
requirements
شرایط لازم
necessary conditions
شرایط لازم
unqualified
فاقد شرایط لازم
ineligibility
فقدان شرایط لازم
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
ineligible
فاقد شرایط لازم
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
ineligibly
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
reserve factor
نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
hectic
دارای تب لازم
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
self execuiting
دارای ماده لازم الاجرا
undermanned
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
cretins
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
cretin
شخصی که غده درقی اوترشحات لازم را نداردودرنتیجه دارای مشاعرنادرست است
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
d , top concept
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
bindings
لازم الاجرا لازم
binding
لازم الاجرا لازم
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
the conditions
شرایط ان
terms
شرایط
term
شرایط
conditions
شرایط
terming
شرایط
termed
شرایط
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
competitive conditions
شرایط رقابت
emergency conditions
شرایط اضطراری
competition conditions
شرایط رقابت
qualified
واجد شرایط
marginal conditions
شرایط نهائی
tropical condition
شرایط گرمسیری
boundary conditions
شرایط مرزی
boundary conditions
شرایط حدی
requirements of the credit
شرایط اعتبار
implied terms
شرایط ضمنی
implied terms
شرایط تلویحی
delivery terms
شرایط تحویل
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
initial condition
شرایط اولیه
disadvantages
شرایط نامساعد
disadvantage
شرایط نامساعد
conditions of use
شرایط کاربرد
suitable conditions
شرایط مناسب
credit terms
شرایط اعتبار
ball games
شرایط وضعیت
ball game
شرایط وضعیت
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
light conditions
شرایط نور
condition of readiness
شرایط امادگی
plateau
شرایط پایا
plateaus
شرایط پایا
plateaux
شرایط پایا
conditions of contract
شرایط قرارداد
conditions of purchase
شرایط خرید
conference terms
شرایط کنفرانس
dis qualified
فاقد شرایط
working conditions
شرایط کار
qualification
وضعیت شرایط
qualification
واجد شرایط
usual conditions
شرایط معمول
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
standard conditions
شرایط متعارفی
sufficient conditions
شرایط کافی
standard condition
شرایط استاندارد
second order conditions
شرایط ثانوی
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
equilibrium conditions
شرایط تعادل
payment terms
شرایط پرداخت
eligible
واجد شرایط
terms of shipment
شرایط حمل
stability conditions
شرایط ثبات
given conditions
شرایط معلوم
shipping terms
شرایط حمل
settlement terms
شرایط تسویه
qualify
واجد شرایط
existing circumstances
شرایط موجود
settlement terms
شرایط پرداخت
qulifications
واجد شرایط
qualifies
واجد شرایط
present conditions
شرایط فعلی
given conditions
شرایط معینه
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
terms of trade
شرایط معامله
terms of trade
شرایط مبادله
final cinditions
شرایط پایانی
final cinditions
شرایط فینال
qalified
واجد شرایط
mutual terms
شرایط متقابل
average conditions
شرایط عادی
average conditions
شرایط متوسط
ambient conditions
شرایط محیطی
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
terms of payment
شرایط پرداخت
bona fide
واجد شرایط
terms and conditions
ضوابط و شرایط
actude conditions
شرایط حاد
spring conditions
شرایط بهاری
conditions
شرایط اوضاع
actude conditions
شرایط شدید
fair play
شرایط برابر
admission requirements
شرایط پذیرش
adverse factors
شرایط نامساعد
bend
شرایط خمیدگی زانویی
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
meets
مطابق شرایط بودن
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
provisions of a contract
شرایط قرار داد
feudatory
تابع شرایط تیول
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
qualify for
واجد شرایط بودن
meet
مطابق شرایط بودن
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
qualificatory
واجد شرایط کننده
quantifying
واجد شرایط شدن
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
quantifies
واجد شرایط شدن
quantified
واجد شرایط شدن
machining requirments
شرایط براده برداری
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
eligible
واجد شرایط مطلوب
qualified
واجد شرایط لازمه
support conditions
شرایط تکیه گاهی
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
quantify
واجد شرایط شدن
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
entry group
گروه واجد شرایط
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
circumstance
شرایط محیط اهمیت
come into one's own
<idiom>
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
ceteris paribus
ثابت بودن سایر شرایط
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
ligting conditions
شرایط روشنایی نسبتهای نور
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
restructure
شرایط وام را عوض کردن
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
reasonableness of terms in contract
معقول بودن شرایط قرارداد
restructures
شرایط وام را عوض کردن
restructured
شرایط وام را عوض کردن
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
qualified person
شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
to satisfy conditions
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
make the best of
<idiom>
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
qualify
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
demand oriented pricing
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
dead duck
<idiom>
در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
play it by ear
<idiom>
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
put someone in the picture
<idiom>
شرایط را شرح دادن برای کسی
eligible
واجد شرایط برای انتخاب شدن
qualifies
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
breeding ground
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
let (something) ride
<idiom>
ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
breeding grounds
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
To preserve the status quo .
وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
differential effects
اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
To stipulate.
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com