Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
Other Matches
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
sexiest
دارای احساسات شهوانی
sexy
دارای احساسات شهوانی
fanatics
دارای احساسات شدید
fanatical
دارای احساسات شدید
fanatic
دارای احساسات شدید
white hot
دارای احساسات برانگیخته
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
sexier
دارای احساسات شهوانی
pathetic
دارای احساسات شدید
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
blank check
سندامضاء شده وبدون متن
shinplaster
اسکناس کم ارزش وبدون پشتوانه
dumb show
نمایش صامت وبدون حرف
gothicize
زمخت وبدون فرافت کردن
canoes
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
syncopation
رقص یا اهنگ سبک وبدون ضرب
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
middlebrow
شخص با سواد وبدون تحصیلات عالیه
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
canoe
قایق باریک وبدون بادبان وسکان
dabbler
دوستدارصنایع زیباکه ازروی بوالهوسی وبدون تمرکزانهارادنبال می
goose-step
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
dog paddle
شنای به پشت با حرکت پا وبدون بیرون امدن بازو از اب
p sexual relations
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
catchall
بخشی که شامل مواد مختلف وبدون دسته بندی باشد
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
intuitionism
عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
chiaroscuro
نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
sentiments
احساسات
soulful
پر از احساسات
emotion
احساسات
heartbeats
احساسات
heartbeat
احساسات
emotions
احساسات
play by ear
<idiom>
توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
enthused
احساسات رابرانگیختن
braced
تحریک احساسات
brace
تحریک احساسات
d. of feeling
نازکی احساسات
impressive
برانگیزنده احساسات
acold
بدون احساسات
affect
احساسات برخورد
rhapsodical
ناشی از احساسات
rhapsodically
از روی احساسات
enthuse
احساسات رابرانگیختن
enthusing
احساسات رابرانگیختن
emotionless
عاری از احساسات
schwarmerei
احساسات افراطی
schwarmerei
احساسات شدید
nationallism
احساسات ملی
folkway
احساسات عمومی
affects
احساسات برخورد
affecting
محرک احساسات
enthuses
احساسات رابرانگیختن
heartstrings
احساسات عمیق
emotive
وابسته به احساسات
to gall a person's kibes
احساسات کسی را
sentimentalize
با احساسات امیختن
section
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
sections
بخشی از برنامه اصلی که مستقل اجرا میشود وبدون نیاز به اجرای بقیه برنامه
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
shake-up
احساسات راتحریک کردن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
sensate
با احساسات درک کردن
internationalism
احساسات بین المللی
shake-ups
احساسات راتحریک کردن
sentimentally
از روی احساسات یاعاطفه
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
self composed
مستولی بر احساسات خود
sentient
حساس دستخوش احساسات
shake up
احساسات راتحریک کردن
religious sentiments
احساسات وعقاید مذهبی
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
mush
احساسات بیش ازحد
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
neighbourly feelings
احساسات همسایگی همدردی
heart goes out to someone
<idiom>
ابراز احساسات کردن
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
نشان دادن تمام احساسات
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
pornography
نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
wounded feelings
رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
debunking
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
debunk
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
She has emotional entanglements (involvement ) .
گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
debunked
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
eroticism
تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
three legged
دارای سه پا
fraught with
دارای
odoriferous
دارای بو
footy
دارای پا
glochidiate
دارای مو
three-legged
دارای سه پا
trilinear
دارای سه خط
bilabiate
دارای دو لب
iodic
دارای ید
triconered
دارای سه گوشه
knock kneed
دارای زانوی کج
ledgy
دارای طاقچه
papillose
دارای برامدگی
tricorn
دارای سه شاخ
trichotomous
دارای سه قسمت
twofold
دارای دو چیز
triatomic
دارای سه اتم
tricone
دارای سه شاخ
splashing
دارای ترشح
overbusy
دارای کارزیاد
lean to
دارای چارطاقی
salaried
دارای حقوق
palmy
دارای نخل
tristigmatic
دارای سه مادگی
lobate
دارای نرمه
tricuspidate
دارای سه لخت
trigynous
دارای سه مادگی
trigonous
دارای سه زاویه
formal
دارای فکر
tricyclic
دارای سه چرخ
splash
دارای ترشح
trifoliolate
دارای سه نشریه
splashes
دارای ترشح
lippy
پر رو دارای لب اویزان
knarred
دارای برامدگی
isogenous
دارای یک منبع
iodous
دارای یود
bodily
دارای بدن
divan
دارای دوفرفیت
divans
دارای دوفرفیت
invested with power
دارای اختیار
pinnular
دارای برگچه
bifocal
دارای دو کانون
bifocals
دارای دو کانون
testate
دارای وصیت
ternal
دارای سه تغییر
pinnular
دارای بالچه
intercommunicate
دارای مراوده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com