Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
ranking
دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
Other Matches
top drawer
دارای مقام یا اهمیت عالی قدرت عالیه
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
ranking
عالی رتبه
high ranking
عالی رتبه
eminency
عالی رتبه عالیجناب
eminence
عالی رتبه عالیجناب
justiciary
داور عالی رتبه
place
مقام رتبه
places
مقام رتبه
placing
مقام رتبه
dignity
مقام رتبه
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
dignitaries
عالی مقام
dignitary
عالی مقام
much
عالی مقام
ultra vires
بسیار عالی مقام
ranking
رتبه بندی
rank
رتبه بندی
ranks
رتبه بندی
ranked
رتبه بندی
ranked
رتبه بندی کردن
grade
درجه بندی رتبه
grades
درجه بندی رتبه
degrees
رتبه بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
isotropic ranking
رتبه بندی غیر کمی
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
patriarchate
مقام بطریق یا اسقف بزرگ
portfolio
کیف چرمی بزرگ مقام
portfolios
کیف چرمی بزرگ مقام
patriciate
طبقه اشراف مقام بزرگ زادگان واشراف
in the first flight
دارای مقام نخست سردسته
prelatess
زنی که دارای مقام مترانی یا اسقفی باشد
hydathode
ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
outclassing
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclass
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
eutherian
مربوط به تقسیم بندی بزرگ پستانداران
grand division
مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
throatier
دارای گلوی بزرگ
gor bellied
دارای شکم بزرگ
steatopygic
دارای کفل بزرگ
steatopygous
دارای کفل بزرگ
chesty
دارای سینهی بزرگ
swell butted
دارای کفل بزرگ
nasute
دارای منخرین بزرگ
busty
دارای پستانهای بزرگ
bustiest
دارای پستانهای بزرگ
abdominous
دارای شکم بزرگ
throaty
دارای گلوی بزرگ
throatiest
دارای گلوی بزرگ
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
urceolate
دارای شکم بزرگ و دهانه کوچک
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
breast drill
نوعی دریل دارای مته بزرگ
pycnic
دارای شکم بزرگ واندام خپله
pyknic
دارای شکم بزرگ واندام خپله
industrial
دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
big bore
اسلحه دارای کالیبر بزرگ بیش از 220
great dane
نوعی سگ بزرگ وقوی که دارای پوست نرمی است
billhook
نوعی کارد بزرگ که دارای نوک برگشته است
advanced level
پایه مهارت عالی در سطح عالی
zinjanthropus
شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
on an even keel
<idiom>
به ترتیب عالی یا محیطی عالی
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
plate milling stand
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
Joshegan
جوشقان
[این منطقه در مرکز ایران از قرن دوازدهم هجری قالیبافی با طرح بندی لوزی معروف بوده است. لوزی ها از انواع گل ها بهره گرفته و گاه حالت یک ترنج بزرگ دارد.]
court rug
فرش تالاری یا درباری
[این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
oogamous
دارای یاخته جنسی نر کوچک و متحرک و یاخته ماده بزرگ و غیر متحرک
legatine
دارای مقام نمایندگی پاپ نمایندگی پاپ
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
Mina-khani design
طرح میناخانی
[این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
Lori Pambak motif
ترنج لری
[پامبک، این نام از شهری به همین نام در جنوب شهر تفلیس قزاقستان گرفته شده است. طرح دارای دو بال هشت وجهی بزرگ و دو لوزی کوچک در جهت مخالف بوده و زمان آن را به قرن نوزدهم میلادی نسبت می دهند.]
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
stationed
رتبه
stations
رتبه
from within the ranks of
از رتبه
grades
رتبه
run of the mine
بی رتبه
degrees
رتبه
grade
رتبه
station
رتبه
degree
رتبه
ranked
رتبه
stepping
رتبه
rank
رتبه
order
رتبه
of the same grade
هم رتبه
coordinate
هم رتبه
ranks
رتبه
step
رتبه
embassage
مقام سفارت مقام ایلچی سفارت
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
khedivate
رتبه خدیو
episcopate
رتبه اسقفی
low order
پایین رتبه
juniority
رتبه پائین تر
to get one's stripes
رتبه گرفتن
minor
پایین رتبه
degradation
تنزل رتبه
stepping
رتبه درجه
khediviate
رتبه خدیو
high order
رتبه بالا
third degree
رتبه سوم
demotion
تنزل رتبه
degrade
تنزیل رتبه
degrades
تنزیل رتبه
centile rank
رتبه صدکی
ratings
درجه رتبه
rating
درجه رتبه
he is next to you in rank
او در رتبه پس از شماست
grade
درجه رتبه
step
مرحله رتبه
step
رتبه درجه
grades
درجه رتبه
stepping
مرحله رتبه
percentile rank
رتبه صدکی
permanent rank
رتبه دایمی
outrank
رتبه بالاترداشتن
compeer
هم رتبه بودن با
advancing
<adj.>
ترفیع رتبه دادن
subalternate
شخص پایین رتبه
advance
ترفیع رتبه دادن
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
low order digit
رقم پایین رتبه
demoting
تنزل رتبه دادن
clock stagger
رتبه زمان سنجی
demotes
تنزل رتبه دادن
demoted
تنزل رتبه دادن
comedown
تنزل رتبه ومقام
demote
تنزل رتبه دادن
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
princeling
شاهزاده پایین رتبه
inferiors
پایین رتبه فرعی
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
inferior
پایین رتبه فرعی
degrade
تنزل رتبه دادن
minor
پایین رتبه خرد
degrades
تنزل رتبه دادن
high order bit
بیت بالا رتبه
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
the rank of colonel
پایه یا رتبه سرهنگی
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
puisne judge
قاضی پایین رتبه دادرس جز
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
stratum
رتبه طبقه نسج سلولی
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
wording
جمله بندی کلمه بندی
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
classifications
طبقه بندی رده بندی
classification
طبقه بندی رده بندی
lineament
طرح بندی صورت بندی
lineaments
طرح بندی صورت بندی
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com