Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
reengine
دارای موتور تازه کردن
Other Matches
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
green run
اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
turbojet engine
موتور هواپیمای دارای توربین جت
supercharged
موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
club propeller
ملخی دارای تیغههای کلفت باگام زیاد برای تست قدرت یاترک موتور
aweigh
تازه لنگر برداشته دارای لنگر اویزان
motoring
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
enactory
دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
external combustion engine
موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
newlywed
تازه داماد تازه عروس
variable geometry engine
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting
نصب موتور قرارگاه موتور
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
freshened
تازه کردن
freshen
تازه کردن
freshening
تازه کردن
freshens
تازه کردن
refreshes
تازه کردن
refresh
تازه کردن
refreshed
تازه کردن
freshest
تازه کردن
fresh-
تازه کردن
fresh
تازه کردن
refresh
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshes
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshed
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
initiated
تازه وارد کردن
initiates
تازه وارد کردن
repave
تازه سنگفرش کردن
refurbishing
روشن و تازه کردن
refurbished
روشن و تازه کردن
refinish
روکاری تازه کردن
redecorating
تزئینات تازه کردن
refurbishes
روشن و تازه کردن
to take breath
نفس تازه کردن
refurbish
روشن و تازه کردن
initiating
تازه وارد کردن
To catch ones breath .
نفس تازه کردن
initiate
تازه وارد کردن
resurfaced
روکش تازه کردن
resurfaces
روکش تازه کردن
redecorate
تزئینات تازه کردن
redecorates
تزئینات تازه کردن
resurface
روکش تازه کردن
redecorated
تزئینات تازه کردن
dismantled
پیاده کردن موتور
dismantles
پیاده کردن موتور
tune up
موتور را تنظیم کردن
prime
گرم کردن موتور
dismantle
پیاده کردن موتور
primes
گرم کردن موتور
primed
گرم کردن موتور
dismantling
پیاده کردن موتور
disassembly
پیاده کردن موتور
turn over
<idiom>
موتور را روشن کردن
motoring of generator
موتور کردن مولد
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
respire
امید تازه پیدا کردن
scratch the surface
<idiom>
تازه شروع به کار کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
interpolate
باعبارت تازه تحریف کردن
interpolated
باعبارت تازه تحریف کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
interpolates
باعبارت تازه تحریف کردن
interpolating
باعبارت تازه تحریف کردن
To opev someones wound.
داغ کسی را تازه کردن
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
reforest
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
slip ring induction motor
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
move in
به خانه تازه اسباب کشی کردن
to move in
بخانه تازه اسباب کشی کردن
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
runs
به کار انداختن روشن کردن موتور
run
به کار انداختن روشن کردن موتور
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
flat twin engine
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
double squirrel cage motor
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
to reseat a theatre
صندلیهای تازه برای تماشاخانهای فراهم کردن
reincarnate
تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
to refresh
[jog]
your memory
خاطره خود را تازه کردن
[ که دوباره یادشان بیاید]
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
converts
معکوس کردن تازه کردن
convert
معکوس کردن تازه کردن
converting
معکوس کردن تازه کردن
converted
معکوس کردن تازه کردن
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
single phase induction motor
موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
wind
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
refresh buffer
یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
innervate
دارای پی کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
gift
دارای استعداد کردن
populating
دارای جمعیت کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
index
:دارای فهرست کردن
insoul
دارای روح کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
populates
دارای جمعیت کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
personify
دارای شخصیت کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
gifts
دارای استعداد کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
bodies
دارای جسم کردن
ensoul
دارای روح کردن
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
systemize
دارای همست کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
body
دارای جسم کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
tooth
دارای دندان کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
tinkle
دارای طنین کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
populate
دارای جمعیت کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
tinkled
دارای طنین کردن
tinkles
دارای طنین کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
personified
دارای شخصیت کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
tinkling
دارای طنین کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com