Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (6 milliseconds)
English
Persian
self repelling
دافع همدیگر
Other Matches
one a
همدیگر
one an other
همدیگر
each other
همدیگر
peer to each other
مانند همدیگر
They grew attached ( attracted) to each other.
به همدیگر علاقمند شدند
to blame one another
همدیگر را مقصر کردن
to hug each other
همدیگر را بغل کردن
to be on the same page
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
We speake the same language. we are on the same wavelength. we understand each other.
زبان همدیگر رامی فهمیم
They beat each other black and blue.
همدیگر را خونین ومالین کردند
to talk the same language
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
The twins are hardly distinguish between colors.
دوقلوها را از همدیگر نمی شد تشخیص داد
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
contiguous
خانههای گرافیکی یا حروفی که بر همدیگر اثر می گذارند
mine mooring
اتصال دادن مینها به همدیگر به وسیله سیم یا بند
Knock off your fighting right now!
همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
preclusive
دافع
ejaculatory
دافع
propulsive
دافع
repulsive
دافع
waterproof
دافع اب
expulsive
دافع
waterproofs
دافع اب
waterproofed
دافع اب
hydragogue
دافع اب
eductor
دافع
repellent
دافع
dejectory
دافع
loathsome
دافع
water repellent
دافع اب
water proof
دافع اب
repellents
دافع
repeller
دافع
friendly society
انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
friendly societies
انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
hatched moulding
گچ بری که عبارت است ازدورشته خطهای متوازی که همدیگر راقطع کر
exterminator
دافع حشرات
recoil cylinder
استوانه دافع
preventively
بطور دافع
bombproof
دافع بمب
bechic
دافع سرفه
recoil system
سیستم دافع
muzzle brake
دافع دهانه
forbidding
دافع ناخوانده
buffer body
بدنه دافع
icteric
دافع یرقان
exterminators
دافع حشرات
buffer
دافع اطاق خرج
recoil system
دستگاه دافع توپ
repulsively
بطور زننده یا دافع
antasthmatic
دافع تنگی نفس
acopic
دافع خستگی و کوفتگی
larvicide
دافع کرم حشره
loathful
دافع بیرغبت سازنده
ischuretic
دافع حبس پول
expellant
خارج کننده دافع
expellent
خارج کننده دافع
fungicides
ماده دافع یا نابودکننده قارچ
fungicide
ماده دافع یا نابودکننده قارچ
sledges
کشوی عاید و دافع توپ
sledge
کشوی عاید و دافع توپ
rejector
دافع دستگاه دفع پارازیت
rejecter
دافع دستگاه دفع پارازیت
log rolling
دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
muzzle compensator
دافع دهانه لوله توپ یا تفنگ
muzzle bell
دافع دهانه شیپوری لوله توپ
sleigh
درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
sleighs
درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
emunctory
مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
deadlock
موقعیتی که دو کاربر می خواهند به دو منبع در یک زمان دستیابی داشته باشند به هر کار یک منبع اخصای داده میشود ولی نمیتوانند ازمنابع همدیگر استفاده کنند
buffer chamber
جان لوله محفظه ضربت گیر محفظه دافع
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
anthelmintic
دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
deodorant
برطرف کننده بوی بد ماده دافع بوی بد
deodorants
برطرف کننده بوی بد ماده دافع بوی بد
weedicide
علف کش داروی دافع علف هرز
oil buffer
ضربت گیر روغنی یا دافع روغنی
insecticidal
دافع حشره مربوط به حشره کشی
gun slide
دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com