English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
aeronautics دانش هوانوردی
Search result with all words
aeronautical مربوط به دانش هوانوردی
aeronautic مربوط به دانش هوانوردی
Other Matches
straight "A " student دانش آموزی [دانش جویی] که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
aeronautism هوانوردی
avigation هوانوردی
aviation هوانوردی
aviation aeronautics هوانوردی
aeronautical chart نقشههای هوانوردی
air almanac تقویم هوانوردی
air almanac سالنامه هوانوردی
aeronautics علم هوانوردی
kiwi دانشجوی هوانوردی
kiwis دانشجوی هوانوردی
aviation psychology روانشناسی هوانوردی
g suit لباس مخصوص هوانوردی
air mile هوانوردی معادل 3301
aviationelectronic بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
holding area منطقه توقف موقت [هوا فضا] [هوانوردی ]
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
aeronautical station ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
aeronautical designation کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
gramarye دانش
kenning دانش
scholarship دانش
scholarships دانش
know how دانش
science دانش
realising [British] دانش
wisdom دانش
understanding دانش
realizing دانش
knowledge دانش
cognition دانش
cognisance [British] دانش
sciences دانش
know-how دانش
knowledge دانش
gramary دانش
gramarey دانش
knowledge base پایگاه دانش
knowing faculty قوه دانش
kith دانش و معرفت
computer awarness دانش کامپیوتر
computer literacy دانش کامپیوتر
teacher's college دانش سرا
knowledge representation بازنمود دانش
grader دانش اموز
in ken د رحدود دانش
knowledge domain قلمرو دانش
knowledge engineer مهندسی دانش
knowlege representation نمایش دانش
life sciences دانش زیستی
physical science دانش مادی
pupil دانش اموز
architectonic دانش معماری
knowledge representation نمایش دانش
life science دانش زیستی
witting معلومات دانش
to reach for knowledge دانش کوشیدن
maieutic دانش مامایی
normal school دانش سرا
ominscience دانش بی پایان
omniscience دانش بی پایان
onomastics دانش نام
organum وسیله دانش
pansophism دانش مطلق
patrons of learning دانش پروران
philomath دانش پرست
photology دانش روشنایی
polyhistor دانش بسیار
to a knowledge دانش اندوختن
polymathy دانش زیاد
schoolfellow کسب دانش
technical know how دانش فنی
pupils دانش اموز
scholars دانش پژوه
schoolboys دانش اموز
treatises دانش نویسه
schoolboy دانش اموز
academy انجمن دانش
students دانش اموز
student دانش اموز
postgraduates دانش اموخته
smattering دانش سطحی
letter معرفت دانش
erudition فضل و دانش
learning دانش یادگیری
postgraduate دانش اموخته
academies انجمن دانش
an encourouges of science دانش پرور
educates دانش اموختن
treatise دانش نویسه
educating دانش اموختن
strikers دانش اموز
striker دانش اموز
scholar دانش پژوه
educate دانش اموختن
alumnus دانش اموخته
thermodynamics دانش دماپویایی
schooling کسب دانش
letters معرفت دانش
paleology دانش چیزهای کهنه
knowledge نرم افزاری که دانش
old boys دانش آموز پیشین
summa اثار دانش بشری
savoir vivre دانش اداب ومعاشرت
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
reservoir of knowledge مخزن یا گنج دانش
relativity of knowledge نسبی بودن دانش
psychologt دانش قواوکارهای ذهنی
To acquire knowledge. دانش فرا گرفتن
statics دانش پایداری نیروها
old boy دانش آموز پیشین
phonics دانش صدا وپژواک
geogony دانش زمین پیدایی
he is a prodigy of learning اعجوبه ایست در دانش
gynecology دانش امراض زنانه
technologies دانش فنی تکنولوژی
academician عضو انجمن دانش
technology دانش فنی تکنولوژی
geogeny دانش زمین پیدایی
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
domain knowledge دانش محیط کاربرد
logic دانش تفکرات و دلایل
cardiology دانش قلب شناسی
liturgiology دانش ایین نمازliturgist
geology دانش زمین شناسی
nonrated man دانش اموز دریایی
superficiality دانش سطحی بیمایگی
metaphsics نسبت بهشتی و دانش
metaphsics دانش ماورای طبیعت
macrobiotics دانش طولانی کردن عمر
phonology دانش دگرگونی صدا در زبان
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
psychics دانش قوا وکارهای ذهنی
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
encyclopedias دایره العلوم دانش جنگ
podiatry دانش ناخوشیهای پاودرمان انها
encyclopaedias دایره العلوم دانش جنگ
encyclopedia دایره العلوم دانش جنگ
seaman recruit دانش اموز ملوانی دریایی
sophy پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
acadmist عضو انجمن دانش یافرهنگستان
technologies اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
Ekistics [دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
technology اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
academical ادبی عضو انجمن دانش بافرهنگستان
old school tie کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
extracurricular فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
acodemian عضوانجمن دانش عضوفرهنگستان عضودانشگاه یادانشکده
women students زنان دانش اموز محصلین اناث
lore دانش مجموعه معارف وفرهنگ یک قوم ونژاد
caddying دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddies دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
informatics دانش و مط العه روشهای پردازش اطلاعات و ارسال
caddied دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
learning curve نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
actinochemistry مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
misology بیزاری از علم ودانش وخرد دانش گریزی
There is no royal road to learning . <proverb> مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
academically چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
matricular وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش دانش آموزان
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
No less than half the students failed the test. کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
cbt استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش به دانش آموزان
opto electronics تکنولوژی مربوط به مجتمع سازی دانش نور و الکترونیک
intellectualist کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
information دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
c استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
articled کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
electronics دانش به کارگیری مط العه الکترون ها و خصوصیات آنهابرای محصولات تولید شده مثل یک قطعه یاکامپیوتر یا ماشنی حساب یا تلفن
tactics دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
c استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
expert نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
experts نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
rule نرم افزاری که قوانین و دانش خبره را در یک موضوع مشخص برای داده کاربر برای حل مشکل اعمال میکند
athenaeum انجمن ادبی انجمن دانش
atheneum انجمن ادبی انجمن دانش
recruited سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruits سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
lockers قفسه قفل دار قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان
locker قفسه قفل دار قفسه قفل دار مخصوص دانش اموزان و دانشجویان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com