English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
candidate داوطلب خدمت در ارتش نامزد
candidates داوطلب خدمت در ارتش نامزد
Other Matches
foreignlegion سرباز داوطلب در ارتش
yeomanry ارتش داوطلب از زارعین
conscription داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
enlisted داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
enlisted داوطلب خدمت سربازی نام نویسی کرده
to see service در ارتش یانیروی دریایی خدمت
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
american defense service medal نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
landwehr بخشی از ارتش المان وکشورهای دیگر که خدمت زیرپرچم را انجام دادند
postulant نامزد جدید نامزد ورود بخدمت کلیسا
volunteer سرباز داوطلب داوطلب شدن
volunteered سرباز داوطلب داوطلب شدن
volunteering سرباز داوطلب داوطلب شدن
careers شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careered شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
trothplight نامزد شدن نامزد کردن
gl مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
active army ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army of occupation ارتش فاتح ارتش اشغالگر
wait on خدمت رسیدن و خدمت کردن
in service درخدمت ارتش در ارتش
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
wait upon پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
applicant داوطلب
candidate داوطلب
applicants داوطلب
candidates داوطلب
entrant داوطلب
volunteered داوطلب
volunteering داوطلب
volunteer داوطلب
go in for داوطلب
volunteers داوطلب
entrants داوطلب
judge advocate general رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
volunteer corps سپاه داوطلب
enlistee افراد داوطلب
enlistee سرباز داوطلب
volunteering داوطلب شدن
to stand for داوطلب بودن
volunteered داوطلب شدن
stand for داوطلب بودن
applicants سرباز داوطلب
volunteers سپاه داوطلب
volunteer داوطلب شدن
applicant سرباز داوطلب
to go in for داوطلب شدن برای
to volunteer [for] داوطلب شدن [برای]
applicant داوطلب نام نویسی
riflecorps تفنگ داران داوطلب
aspirant داوطلب کار یامقام
aspirants داوطلب کار یامقام
applicants داوطلب نام نویسی
intended نامزد
designed نامزد
an engaged couple دو تن نامزد
affianced نامزد
couples دو نامزد
nominees نامزد
coupled دو نامزد
candidate نامزد
nominee نامزد
couple دو نامزد
the bride elect نامزد
fiancee نامزد
engaged نامزد
candidates نامزد
fiance نامزد
candidate نامزد
fiancT نامزد
designee نامزد
bethrothed نامزد
yeomanry سواره نظام سرباز داوطلب
affianced نامزد شده
fiance نامزد گرفتن
ordinands نامزد انتصاب
candidates نامزد کاندید
to be bethrothed نامزد شدن
betrothed نامزد شده
nominating نامزد کردن
to become engaged نامزد کردن
ordinand نامزد انتصاب
candidate نامزد کاندید
candidate نامزد انتخاباتی
to get engaged نامزد کردن
designating نامزد کردن
designate نامزد کردن
designates نامزد کردن
nominate نامزد کردن
candid کاندیدا نامزد
engaged نامزد شده
nominates نامزد کردن
nominated نامزد کردن
nominator نامزد کننده
troth نامزد کردن
registrant داوطلب ثبت نام یا ازمایش دهنده
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
eager beaver <idiom> شخص همیشه داوطلب کار اضافه
got a thing going <idiom> باکسی نامزد شدن
running mates نامزد معاونت ریاستجمهوری
running mate نامزد معاونت ریاستجمهوری
bespoken نامزدی نامزد شده
candidate master نامزد استادی شطرنج
bespoke نامزدی نامزد شده
aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
to put up منزل دادن به نامزد کردن
postulancy کاندید نامزد انجام امری
rushee دانشجوی داوطلب شرکت درشبانه روزی پسرانه ودخترانه
campaigner سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
campaigners سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
field army ارتش
armies ارتش
army ارتش
army stores فروشگاه ارتش
military campaign لشکرکشی [ارتش]
majoring سرگرد ارتش
the rank and file توده ارتش
women's army corps ارتش زنان
majored سرگرد ارتش
major سرگرد ارتش
army group گروه ارتش
the red army ارتش سرخ
active army ارتش کادر
active duty ارتش کادر
irregulars ارتش نامنظم
army artillery توپخانه ارتش
army commander فرمانده ارتش
army corps سپاههای ارتش
standing ارتش ثابت
combined arms army ارتش مرکب
general staff ستاد ارتش
field army ارتش صحرایی
field army ارتش رزمی
constable افسر ارتش
constables افسر ارتش
serviceman عضو ارتش
servicemen عضو ارتش
regular ارتش کادر
regulars ارتش کادر
general issue ملزومات ارتش
the losses of the army تلفات ارتش
standing army ارتش دائمی
standing army ارتش منظم
militarism ارتش سالاری
pentagon ارتش امریکا
state guard ارتش ایالتی
pentagons ارتش امریکا
supreme commander's staff ستاد کل ارتش
regular army ارتش منظم
military جنگی ارتش
regular army ارتش دائمی
the a of the army پیشرفت ارتش
standing army ارتش کادر ثابت
joint chief of staff رئیس ستاد ارتش
jcs رئیس ستاد ارتش
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
women's army corps قسمت زنان ارتش
martial وابسته به ارتش نظامی
reserve army of unemployed ارتش ذخیره بیکاران
industrial reserve army ارتش ذخیره صنعتی
dismissal of the armey مرخص کردن از ارتش
regiments گردان در ارتش انگلیس
army ارتش نیروی زمینی
field grade افسر ارشد ارتش
armies ارتش نیروی زمینی
general issue تدارکات عمومی ارتش
general officer امرای ارتش امیران
regiment گردان در ارتش انگلیس
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
USA ارتش ایالات متحده
to fall out معاف کردن [ارتش]
to dismiss [American E] مرخص کردن [ارتش]
to fall out مرخص کردن [ارتش]
conscript army ارتش سربازان وفیفه
vivandiere اغذیه فروش ارتش
army general staff ستاد عمومی ارتش
quartermaster general رئیس کل کارپردازی ارتش
supreme commander's staff ستاد عالی ارتش
army beta test ازمون بتای ارتش
army alpha test ازمون الفای ارتش
brass hat افسر ارشد ارتش
brass hats افسر ارشد ارتش
rifleman تفنگ دار [ارتش]
regular army ارتش کادر ثابت
army troops یکانهای رده ارتش
punitive article قوانین جزایی ارتش
army service area منطقه عقب ارتش
the main army بخش عمده ارتش
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
military justice قوانین جزایی ارتش
office خدمت
service خدمت
offices خدمت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com