Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English
Persian
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
Other Matches
bear
تاثیر داشتن
bears
تاثیر داشتن
impressed
تاثیر کردن بر
influence
تاثیر کردن بر
afair
تاثیر کردن
impresses
تاثیر کردن بر
influencing
تاثیر کردن بر
impressing
تاثیر کردن بر
impress
تاثیر کردن بر
influenced
تاثیر کردن بر
influences
تاثیر کردن بر
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
bias
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
biases
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
influence
تاثیر
influence line
خط تاثیر
sensation
تاثیر
influenced
تاثیر
sensations
تاثیر
hank
تاثیر
influencing
تاثیر
efficacy
تاثیر
influxes
تاثیر
forcefulness
تاثیر
affection
تاثیر
influences
تاثیر
adaphorous
بی تاثیر
impressiveness
تاثیر
effect
تاثیر
effectiveness
تاثیر
semplice
بی تاثیر
effecting
تاثیر
influx
تاثیر
forcibly
با تاثیر
hanks
تاثیر
effected
تاثیر
size effect
تاثیر اندازه
affected
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
effectiveness
تاثیر بخشی
inductive influence
تاثیر القائی
effectiveness
میزان تاثیر
aerated
در تحت تاثیر
after-effects
تاثیر بعدی
after-effect
تاثیر بعدی
aerate
در تحت تاثیر
field effect
با تاثیر میدانی
coefficients
ضریب تاثیر
efficiency
درجه تاثیر
coefficient
ضریب تاثیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
make an impression
تاثیر گذاشتن
aerating
در تحت تاثیر
touched
تحت تاثیر
influence value
ارزش تاثیر
impressible
تاثیر پذیر
impressionability
تاثیر پذیری
radius of influence
شعاع تاثیر
hit-and-run
<idiom>
تاثیر ناگهانی
influence value
ضریب تاثیر
concerned
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
impressional
تاثیر کننده
efficacity
تاثیر سودمندی
aerates
در تحت تاثیر
efficacy
درجه تاثیر
efficacity
درجه تاثیر
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
cost effectiveness
تاثیر بخشی هزینه
actions
تاثیر اثر جنگ
action
تاثیر اثر جنگ
insalutary
تاثیر روحی بد اب و هوا
without prejudice
بدون تاثیر به اینده
counteract
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracted
متقابلا" تاثیر گذاشتن
ship influence
تاثیر عبور کشتی
impressed
: تحت تاثیر قراردادن
bacterization
تحت تاثیر باکتری
impresses
: تحت تاثیر قراردادن
impress
: تحت تاثیر قراردادن
counteracting
متقابلا" تاثیر گذاشتن
alcoholism
تاثیر الکل در مزاج
impressing
: تحت تاثیر قراردادن
counteracts
متقابلا" تاثیر گذاشتن
edaphic
تحت تاثیر خاک
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
raged
غضب کردن شدت داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
shoot
درد کردن سوزش داشتن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
cost effectiveness analysis
تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
like water off a duck's back
<idiom>
بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
reacts
تحت تاثیر واقع شدن
reacting
تحت تاثیر واقع شدن
reacted
تحت تاثیر واقع شدن
austral
تحت تاثیر باد جنوبی
unbiased
تحت تاثیر واقع نشده
react
تحت تاثیر واقع شدن
affected
تحت تاثیر واقع شده
photothropism
جنبش در تحت تاثیر روشنایی
to be i. with an idea
فکری در کسی تاثیر نمودن
iteraction
تاثیر چند چیز بر یکدیگر
vulcanization
تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
bacterize
تحت تاثیر باکتری قراردادن
alcoholize
تحت تاثیر الکل دراوردن
infusive
دارای قوه نفوذ یا تاثیر
weather worn
تحت تاثیر هوا در امده
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com