English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
Other Matches
municipalist متخصص درامور شهرداری
presumption of innocence فرض برائت درامور جزائی
presumption of clearance فرض برائت درامور مدنی
interventionism سیستم مداخله دولت درامور اقتصادی و عدم وجودازادی درتجارت
sleeping partner شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
sleeping partners شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
ethic غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
in its entirety کاملا
scot ant lot کاملا
to a t کاملا
richly کاملا"
to a turn کاملا
to the full کاملا
to the quick کاملا
teetotally کاملا
hand and foot کاملا
whole hog کاملا
egregiously کاملا
thru کاملا
replete کاملا پر
root and branch کاملا
intoto کاملا
all around کاملا
absolutely dry کاملا
in full کاملا
brand new کاملا نو
partitur کاملا
partitura کاملا
to perfection کاملا
utterly کاملا
completely <adv.> کاملا
purely کاملا"
well <adv.> کاملا
absolutely کاملا"
sopping کاملا
fully کاملا
thoroughly کاملا"
open-and-shut کاملا
open and shut کاملا
smacks کاملا
smacked کاملا
smack کاملا
exactly کاملا
perfectly کاملا"
sounds کاملا
soundest کاملا
sounded کاملا
sound کاملا
altogether کاملا
quite کاملا
wholly کاملا
entirely کاملا
stone deaf کاملا کر
by all means <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
definitely <adv.> کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
totally کاملا
jam-packed کاملا پر
spanking کاملا
spankings کاملا
de- کاملا
fully automatic کاملا" خودکار
full duplex کاملا دو رشتهای
heavily armed کاملا مسلح
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
inextenso کاملا بلند
full duplex کاملا" دو رشتهای
quite seriously <adv.> کاملا جدی
zonked کاملا خسته
four-square کاملا مربع
chock-a-block کاملا افراشته
chock-a-block کاملا کشیده
dead even کاملا مساوی
perfectly elastic کاملا با کشش
stone broke کاملا ورشکست
stone blind کاملا کور
span new کاملا تازه
point device کاملا راست
bang on کاملا درستوصحیح
outright کاملا بیدرنگ
identical کاملا" برابر
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
put across <idiom> کاملا فهمیدن
due درست کاملا"
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
close-ups کاملا افراشته
close-up کاملا افراشته
outrightly کاملا بیدرنگ
wide awake کاملا بیدار
wide-awake کاملا بیدار
close up کاملا افراشته
kaput کاملا شک ست خورده
fitting allowance کاملا" اندازه
dead center <idiom> کاملا وسط
broad a wake کاملا بیدار
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
come full circle <idiom> کاملا برعکس
down to the ground ازهرحیث کاملا
evolute کاملا روییده
armed to the teeth کاملا` مسلح
absolute dry کاملا" خشک
air dry کاملا خشک
full blown کاملا افراشته
full-suspension <adj.> کاملا معلق
for all the world like کاملا` شبیه
to wreck کاملا خراب کردن
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
well-done steak استیک کاملا پخته
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
engrossed کاملا اشغال شده
wide پرت کاملا باز
widest پرت کاملا باز
wider پرت کاملا باز
to read over something چیزی را کاملا خواندن
through از اغاز تا انتها کاملا
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
ignoramus شخص کاملا بی سواد
routs کاملا شکست دادن
routed کاملا شکست دادن
rout کاملا شکست دادن
absorb کاملا فرو بردن
utters باعلی درجه کاملا
uttered باعلی درجه کاملا
utter باعلی درجه کاملا
to read through something چیزی را کاملا خواندن
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
he is the very moral کاملا مانند است به
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
wear out کاملا خسته کردن
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
smashup کاملا خرد شده
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
to eat somebody alive کسی را کاملا شکست دادن
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
to bowl somebody over <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
perfects کاملا درست و بدون غلط
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
fit as a fiddle <idiom> روپا ،کاملا تندرست وسلامت
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
perfecting کاملا درست و بدون غلط
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
We know it for a fact that… برایمان کاملا" معلوم است که ...
perfected کاملا درست و بدون غلط
unfledged پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
perfect کاملا درست و بدون غلط
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
appressed کاملا نزدیک و مجاور چیزی
to be groomed in all finery با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
You can say that again. من کاملا با چیزی که گفتی موافقم. [اصطلاح]
Her eyes spoke volumes of despair. در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
I tell you this in all seriousness. این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
His jealousy is completely uncalled-for. حسادت او [مرد] کاملا بی ربط است.
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
This is a different thing altogether. این کاملا" چیز دیگری است
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
It is quite a hypothetical case . این یک قضیه کاملا" فرضی است
perfected ساختن چیزی که کاملا درست است
Well, duh! [American English] نه ! جدی می گی؟ [این که کاملا مشخص است]
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
wear out <idiom> پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects ساختن چیزی که کاملا درست است
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
you are the p of your father شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
It is a perfect fit. کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com