English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
Other Matches
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
he is an a. on that سخن او دراین باره است
There is nothing I can do about it. از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
Allow me to chew it over in my mind . اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
He talked in this connection (vein). دراین زمینه صحبت کرد
I don't want to say anything about that. من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
i will speak to him about it در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
to talk shop در باره کار صحبت کردن
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
glenoid fossa or cavity گودی مفصل کاسه مفصل
hither and thither <idiom> دراین سو وآن سو
In this case ( instance) . دراین مورد
here below دراین جهان
of late دراین روزها
in this connextion دراین زمینه
in this p case دراین موردبخصوص
hereabout دراین حدود
in this matter دراین امر
herein named نامبرده دراین نامه
In this holy month. دراین ماه مبارک
In this day and age. دراین دور وزمان
On this holy month. دراین روز مبارک
there دراین موضوع انجا
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
In this day and age. دراین سال وزمانه ( امروزه )
of late years دراین چند سال گذشته
in the last fortnight دراین پانزده روز گذشته
All the expenses. دراین عکس خوب افتادید
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
Generosity runs in the family. سخاوت دراین خانواده ارثی است
the pilgrimage of life زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
I have a position ( post ) of great responsibility in this company . دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
You name it , they have it in thes department store. هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
Did you get anything out of this deal ? دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
How many people live here ? چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
simple shear دراین برش تنش عمودی وجودندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
Did you make any profit in this deal ? آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
This shop deals in goods of all sorts . دراین مغازه همه چیز معامله می شود
This car can hold 6 persons comefortably. دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
It this case , the purpose has been defeated . دراین مورد نقض غرض شده است
There are ine milion book (volumes)in this library. دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
Several people could be accommodated in this room. چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
In this contract , there are no loopholes for either party . دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
to beg your pardon معذرت می خواهم
excuse me پوزش می خواهم
i shall go خواهم رفت
i shall be خواهم بود
i will go خواهم رفت
to beg your pardon پوزش می خواهم
I'd like to reserve ... می خواهم یک ... رزرو کنم؟
he said گفت که خواهم امد
he said گفت خواهم امد
i will see sbout it من به ان رسیدگی خواهم کرد
he said he shoued go اوگفت خواهم رفت
I am thinking of your own good. من خو بی شما رامی خواهم
I want to take a couple of days off . یک ردوروز مرخصی می خواهم
Please excuse me . عذرمی خواهم ( ببخشید )
willed فعل کمکی "خواهم "
I'd like to see Mr. ... من می خواهم آقای ... را ببینم.
wills فعل کمکی "خواهم "
he said i will come اوگفت خواهم امد
will فعل کمکی "خواهم "
I ll pay him back in his own coin . حقش را کف دستش خواهم گذارد
I wI'll sign for him . من بجای اوامضاء خواهم کرد
I want my steak well done. می خواهم استیکم خوب پخته با شد
I would like to have something to drink . می خواهم گلویی تازه کنم
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
I dont know and I dont want to know . نه می دانم ونه می خواهم بدانم
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
I'd like to cancel my flight. می خواهم پروازم را کنسل کنم.
I'd like to confirm my flight. می خواهم پروازم را تائید کنم.
No offence! نمی خواهم توهین کنم!
i will return his kindness مهربانی او را تلافی خواهم کرد
i wish you happiness خوشی یا سعادت شما را می خواهم
I'd like to see Mr. ... من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
i beg your pardon پوزش میخواهم معذرت می خواهم
No harm meant! نمی خواهم توهین کنم!
I'll look into the matter. من موضوع را دنبال خواهم کرد.
I'd like to cancel my flight. می خواهم پروازم را لغو کنم.
I'd like a train timetable. من برنامه حرکت قطارها را می خواهم.
I'd like to confirm my flight. می خواهم پروازم را اوکی کنم.
in regard to در باره
lake rampart اب باره
rampire باره
rampart باره
ter سه باره
in relation to در باره
one-off یک باره
one-offs یک باره
I wI'll achieve my purpose (goals) quietly. بی سروصدا منظورم راعملی خواهم کرد
with you بی پرده با شما سخن خواهم گفت
I'd like to book a flight to london. یک پرواز به لندن می خواهم رزرو کنم.
I would like to [ undress] take off my clothes. من می خواهم [لخت بشوم] لباسهایم را در بیاورم.
I'll think it over. در این خصوص فکر خواهم کرد.
Don't let me keep you. نمی خواهم که خیلی معطلتان کنم.
I'll do that. من این کار را انجام خواهم داد.
I'd like to leave my luggage, please. من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
I will be instigating [initiating] legal proceedings. من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
i will send him my book کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
I'd like to have a place of my own [to call my own] . من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
linkage point مفصل
commissure مفصل
inventorial مفصل
anarthrous بی مفصل
fine drawn مفصل
jointless بی مفصل
Hinduism مفصل
copious مفصل
articulation مفصل
juncture مفصل
spacious مفصل
hinge مفصل
copulas مفصل
copula مفصل
fulsome مفصل
pivot مفصل
pivoted مفصل
pivots مفصل
joint مفصل
inarticulate بی مفصل
coupling مفصل
baom joomok یک مفصل
socket مفصل
sockets مفصل
voluminous مفصل
hinges مفصل
here در این باره
on بالای در باره
Impressionism در باره ادراک
regarded باره نسبت
regarded بابت باره
regards باره نسبت
regards بابت باره
herein در این باره
one-night stand برنامهی یک باره
regard باره نسبت
regard بابت باره
to sputter [about] تف پراندن [در باره ]
tartars باره دندان
tartar باره دندان
one-night stands برنامهی یک باره
I want to look at old coins. من می خواهم سکه های قدیمی را تماشا کنم.
I wI'll do it on my own responsibility . به مسئولیت خودم این کاررا خواهم کرد
This is just what I want . This is the very thing I want . این دقیقا" همان چیزی است که می خواهم
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
I wI'll sign for (on behalf of)my brother. از طرف (سوی )برادرم امضاء خواهم کرد
I wI'll do that all by myself. من خودم بتنهایی آنرا انجام خواهم داد
I want to get off at St. Paul's. من می خواهم ایستگاه سانت پالس پیاده شوم.
universal joint مفصل چرخنده
glene کاسه مفصل
ginglymus مفصل لولایی
choke joint مفصل چوکی
disjoint از مفصل دراوردن
diarthrosis مفصل متحرک
detail part قسمت مفصل
toggle joint مفصل زانویی
in great detail با جزئیات مفصل
knee joint مفصل زانو
largo اهسته و مفصل
multiple cable joint مفصل انشعاب
scape مفصل اصلی
steering swivel مفصل فرمان
trunnion مفصل افقی
hip joint مفصل ران
hinge joint مفصل لولایی
synarthrosis مفصل بی حرکت
synosteology مفصل شناسی
gimmal مفصل لولا
swivel joint مفصل گردان
ball and socket joint مفصل ساچمه ای
swivels مفصل گردنده
hips مفصل ران
splice مفصل بافته
abarticulation مفصل متحرک
splices مفصل بافته
splicing مفصل بافته
articulation مفصل بندی
articulation مفصل لولا
arthritis اماس مفصل
arthritis التهاب مفصل
luncheon غذای مفصل
luncheons غذای مفصل
ankylosis جمود مفصل
ample فراوان مفصل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com