English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 229 (21 milliseconds)
English Persian
graduate درجه بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
rate درجه بندی کردن
rates درجه بندی کردن
grade درجه بندی کردن
grades درجه بندی کردن
echelonment درجه بندی کردن
Search result with all words
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade نوع درجه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades نوع درجه بندی کردن
rank درجه دادن دسته بندی کردن
ranked درجه دادن دسته بندی کردن
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
Other Matches
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
rating درجه بندی
calibrate درجه بندی
calibrated درجه بندی
calibrates درجه بندی
calibrating درجه بندی
scale درجه بندی
grade درجه بندی
gradations درجه بندی
grades درجه بندی
gradation درجه بندی
scaling درجه بندی
grading درجه بندی
graduation درجه بندی
ratings درجه بندی
calibration درجه بندی
merit rating درجه بندی شایستگی
peer rating درجه بندی همسالان
graduation line خط درجه بندی شده
grade درجه بندی رتبه
grades درجه بندی رتبه
scscalable قابل درجه بندی
intergradation درجه بندی داخلی
performance rating درجه بندی عملکرد
rating schedule مقیاس درجه بندی
calibration error خطای درجه بندی
calibration curve منحنی درجه بندی
calibration constant ثابت درجه بندی
ratee درجه بندی شونده
rater درجه بندی کننده
linear scale درجه بندی خطی
credit rating درجه بندی اعتبار
rating scale مقیاس درجه بندی
logarithmic scale درجه بندی لگاریتمی
suppliers rating درجه بندی نمودن فروشنده ها
tricking درجه بندی عدسی دوربین
unscourced wool پشم درجه بندی نشده
tricked درجه بندی عدسی دوربین
trick درجه بندی عدسی دوربین
forced distribution rating درجه بندی با توزیع معین
graphic rating scale مقیاس درجه بندی نگارهای
maximum scale value مقدار درجه بندی حداکثر
dan gup jeado سیستم درجه بندی تکواندو
direct reading dial درجه بندی برای قرائت مستقیم
dial collar طوقه یا حلقه درجه بندی شده
graduate collar حلقه یا طوقه درجه بندی شده
degree of difficulty درجه بندی حرکات مشکل شیرجه
grand division مقیاس درجه بندی بزرگ طبلک
color value درجه بندی رنگ ها بر حسب تیره و روشن بودن
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class درجه سوم بلیط درجه 3
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
peg کوشش کردن درجه
pegs کوشش کردن درجه
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
peered هم درجه کردن بدرجه اشرافی
peer هم درجه کردن بدرجه اشرافی
void از درجه اعتبار ساقط کردن
conferred a degree درجه دانشگاهی اعطا کردن
miter گوشه 09 درجه را نصف کردن
peering هم درجه کردن بدرجه اشرافی
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
degrade کم کردن درجه خفیف کردن
degrades کم کردن درجه خفیف کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
seals اب بندی کردن
batten down اب بندی کردن
underpin پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
lacevi بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
seal اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
sealing اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
ranked رتبه بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
prioritized اولویت بندی کردن
prioritizes اولویت بندی کردن
prioritizing اولویت بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
impone شرط بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
pack بسته بندی کردن
prioritize اولویت بندی کردن
prioritising اولویت بندی کردن
prioritises اولویت بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
subsume رده بندی کردن
packet بسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن
group دسته بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
prioritised اولویت بندی کردن
packs بسته بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
resort دسته بندی کردن
resorted دسته بندی کردن
resorts دسته بندی کردن
grade دسته بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
echelonment رده بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
to lay out خیابان بندی کردن
classifying رده بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
rally دسته بندی کردن
sort دسته بندی کردن
to provide against پیش بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com