English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
requisition درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
Other Matches
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requisitions درخواست کردن درخواست وسایل
requisition درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned درخواست کردن درخواست وسایل
requested درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests درخواست اماد کردن درخواست کردن
request درخواست اماد کردن درخواست کردن
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
excess demand درخواست بیش از حد درخواست اضافی
solicit درخواست کردن
praying درخواست کردن
solicits درخواست کردن
speak for <idiom> درخواست کردن
implores درخواست کردن از
demanded درخواست کردن
supplicate درخواست کردن
prays درخواست کردن
demands درخواست کردن
solicited درخواست کردن
pray درخواست کردن
prayed درخواست کردن
soliciting درخواست کردن
implored درخواست کردن از
to make an application [to apply] درخواست کردن
implore درخواست کردن از
entreated درخواست کردن
entreating درخواست کردن
entreats درخواست کردن
demand درخواست کردن
apply درخواست کردن
imploring درخواست کردن از
entreat درخواست کردن
applies درخواست کردن
applying درخواست کردن
plead with درخواست کردن
call mission درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
to deny somebody a wish درخواست کسی را رد کردن
solicited درخواست یا تقاضا کردن از
indenting سفارش درخواست کردن
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
solicits درخواست یا تقاضا کردن از
bones خواستن درخواست کردن
soliciting درخواست یا تقاضا کردن از
boning خواستن درخواست کردن
call for fire درخواست اتش کردن
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
to a oneself for help درخواست کمک کردن
indents سفارش درخواست کردن
to reject [refuse] an application درخواست نامه ای را رد کردن
solicit درخواست یا تقاضا کردن از
to ask too much بیش از حد درخواست کردن
indent سفارش درخواست کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
call for ..... under the credit درخواست کردن ..... تحت اعتبار
to ask somebody for [about] something از کسی چیزی درخواست کردن
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
applying درخواست کردن شامل حال بودن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to ask specifically about something چیزی را به طور خاص درخواست کردن
applies درخواست کردن شامل حال بودن
apply درخواست کردن شامل حال بودن
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
lean on <idiom> اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
applies صدق کردن درخواست کردن
beg استدعا کردن درخواست کردن
cry off تقاضا کردن درخواست کردن
apply صدق کردن درخواست کردن
requesting تقاضا کردن درخواست کردن
requests تقاضا کردن درخواست کردن
petitioned دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning دادخواهی کردن درخواست کردن
request تقاضا کردن درخواست کردن
petition دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions دادخواهی کردن درخواست کردن
begs استدعا کردن درخواست کردن
requested تقاضا کردن درخواست کردن
begged استدعا کردن درخواست کردن
applying صدق کردن درخواست کردن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
officialize رسمی کردن
formalised رسمی کردن
formalized رسمی کردن
formalises رسمی کردن
formalize رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
fire message پیام اتش درخواست اتش کردن
suited درخواست
application درخواست
requests درخواست
suit درخواست
tendered درخواست
requistion for money درخواست
demands درخواست
indent درخواست
tenderest درخواست
tendering درخواست
postulates درخواست
appeals درخواست
postulated درخواست
appealed درخواست
appeal درخواست
postulating درخواست
d. of a request در درخواست
requesting درخواست
suits درخواست
on request of which [at his request] به درخواست او
requested درخواست
request درخواست
postulate درخواست
applications درخواست
requisitions درخواست
indents درخواست
claiming درخواست
requisition درخواست
demand درخواست
requisitioned درخواست
imploration درخواست
claims درخواست
requisitioning درخواست
supplication درخواست
claimed درخواست
indenting درخواست
demanded درخواست
tender درخواست
solicitation درخواست
enquiry درخواست
claim درخواست
rrayer درخواست التماس
application form برگ درخواست
requested درخواست می کنم
inquiry اسستسفار درخواست
applicants درخواست کننده
demandant درخواست کننده
appeal for tenders درخواست مزایده
call for fire درخواست اتش
writ of subpoena برگ درخواست
demand code رمز درخواست
put in for something <idiom> درخواست چیزی
inquiries اسستسفار درخواست
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com