Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
to apply for leave
درخواست مرخصی کردن
Other Matches
furlough
مرخصی سرباز مرخصی دادن
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requisitioned
درخواست کردن درخواست وسایل
requisition
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning
درخواست کردن درخواست وسایل
requested
درخواست اماد کردن درخواست کردن
request
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting
درخواست اماد کردن درخواست کردن
furlough
مرخصی دادن به مرخص کردن
releases
برگ مرخصی ازاد کردن
release
برگ مرخصی ازاد کردن
released
برگ مرخصی ازاد کردن
leaving
اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leave
اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
request modify
درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
excess demand
درخواست بیش از حد درخواست اضافی
speak for
<idiom>
درخواست کردن
supplicate
درخواست کردن
demanded
درخواست کردن
imploring
درخواست کردن از
solicit
درخواست کردن
praying
درخواست کردن
to make an application
[to apply]
درخواست کردن
demands
درخواست کردن
applying
درخواست کردن
prayed
درخواست کردن
implore
درخواست کردن از
demand
درخواست کردن
pray
درخواست کردن
apply
درخواست کردن
entreat
درخواست کردن
entreats
درخواست کردن
entreating
درخواست کردن
entreated
درخواست کردن
plead with
درخواست کردن
solicits
درخواست کردن
prays
درخواست کردن
applies
درخواست کردن
implores
درخواست کردن از
implored
درخواست کردن از
soliciting
درخواست کردن
solicited
درخواست کردن
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
indents
سفارش درخواست کردن
to reject
[refuse]
an application
درخواست نامه ای را رد کردن
to ask too much
بیش از حد درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
to a oneself for help
درخواست کمک کردن
requisitions
درخواست رسمی کردن
solicited
درخواست یا تقاضا کردن از
bone
خواستن درخواست کردن
solicit
درخواست یا تقاضا کردن از
indent
سفارش درخواست کردن
boning
خواستن درخواست کردن
requisition
درخواست رسمی کردن
soliciting
درخواست یا تقاضا کردن از
call for fire
درخواست اتش کردن
requisitioned
درخواست رسمی کردن
to deny somebody a wish
درخواست کسی را رد کردن
requisitioning
درخواست رسمی کردن
indenting
سفارش درخواست کردن
solicits
درخواست یا تقاضا کردن از
bones
خواستن درخواست کردن
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
mission call
درخواست پشتیبانی هوایی کردن
to ask somebody for
[about]
something
از کسی چیزی درخواست کردن
subsequent filing
[application, documents]
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
to ask specifically about something
چیزی را به طور خاص درخواست کردن
to withdraw an application
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
lean on
<idiom>
اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
applying
صدق کردن درخواست کردن
requests
تقاضا کردن درخواست کردن
requesting
تقاضا کردن درخواست کردن
begs
استدعا کردن درخواست کردن
applies
صدق کردن درخواست کردن
requested
تقاضا کردن درخواست کردن
petitions
دادخواهی کردن درخواست کردن
petition
دادخواهی کردن درخواست کردن
apply
صدق کردن درخواست کردن
petitioned
دادخواهی کردن درخواست کردن
cry off
تقاضا کردن درخواست کردن
petitioning
دادخواهی کردن درخواست کردن
beg
استدعا کردن درخواست کردن
request
تقاضا کردن درخواست کردن
begged
استدعا کردن درخواست کردن
dismission
مرخصی
vacations
مرخصی
leave of absence
مرخصی
vacation
مرخصی
leave
مرخصی
permission
مرخصی
leaving
مرخصی
off time
مرخصی
leaves of absence
مرخصی
dismissal
مرخصی
surlough
مرخصی
furlough
مرخصی
dismissals
مرخصی
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
sick leave
مرخصی استعلاجی
liberties
مرخصی 84 ساعته
be on leave
در مرخصی بودن
vacationist
مرخصی رونده
annual leave
مرخصی سالانه
emergency leave
مرخصی اضطراری
leave
اذن مرخصی
vacationer
مرخصی رونده
liberty
مرخصی 84 ساعته
He has a day off.
او مرخصی دارد.
compassionate leave
مرخصی ارفاقی
leaving
اذن مرخصی
vacations
مرخصی گرفتن
recesses
مرخصی گرفتن
leave with pay
مرخصی با حقوق
vacations
مرخصی مهلت
to be away on vacation
[American]
در مرخصی بودن
recess
مرخصی گرفتن
to be away on vacation
[American]
داشتن مرخصی
surlough
مرخصی دادن
furlough
حکم مرخصی
to take leave
مرخصی گرفتن
to take a vacation
مرخصی گرفتن
liberty men
افراد مرخصی
vacation
مرخصی گرفتن
furlough
مرخصی سرباز
he is on leave
او در مرخصی است
vacation
مرخصی مهلت
He is on leave of absence .
مرخصی رفته است
to take ones farewell of
اجازه مرخصی گرفتن از
To take a night off .
یک شب از کار مرخصی گرفتن
I want to take a couple of days off .
یک ردوروز مرخصی می خواهم
ashore
رفتن به مرخصی دریایی
leave taking
کسب اجازه مرخصی
leave with pay
مرخصی با استفاده ازحقوق
to get one's ricket
ورقه مرخصی گرفتن
d. certificate
گواهی نامه مرخصی
off duty
مرخصی راحتی نگهبانی
sickleave
مرخصی بابت ناخوشی
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
leave
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
sit back
<idiom>
راحتی داشتن ،مرخصی گرفتن
sabbatical year
مرخصی هر هفت سال یکبار
leaving
به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
relief
مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
shore leave
مرخصی ملوانان وافسران برای رفتن بخشکی
fire call
درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
busman's holiday
تعطیلی و مرخصی که طی آن انسان همان کارهایی را میکند که در سر کار میکرده
leave year
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
fire message
پیام اتش درخواست اتش کردن
appeal
درخواست
postulate
درخواست
appeals
درخواست
postulated
درخواست
indents
درخواست
claiming
درخواست
requisitioning
درخواست
claimed
درخواست
requistion for money
درخواست
indenting
درخواست
postulating
درخواست
d. of a request
در درخواست
requesting
درخواست
demanded
درخواست
appealed
درخواست
on request of which
[at his request]
به درخواست او
demand
درخواست
postulates
درخواست
demands
درخواست
applications
درخواست
requisitions
درخواست
request
درخواست
solicitation
درخواست
imploration
درخواست
tender
درخواست
suited
درخواست
claim
درخواست
requests
درخواست
application
درخواست
indent
درخواست
requisition
درخواست
suit
درخواست
supplication
درخواست
tendered
درخواست
requested
درخواست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com