English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
gasket درز گرفتن لایی گذاشتن
gaskets درز گرفتن لایی گذاشتن
Other Matches
pads لایی گذاشتن
pad لایی گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
mattress لایی
bushing لایی
mattresses لایی
distance wadding لایی
packing لایی
gaskets لایی
wadding لایی
padding لایی
stuffing لایی
wads لایی
layers لایی
layer لایی
wad لایی
stiffeners لایی
stiffener لایی
shim لایی
pad لایی
static seal لایی
bushes لایی
gasket لایی
bush لایی
pads لایی
laminate چند لایی
cellulose wadding لایی سلولزی
filling لایی گذاری
heeltap لایی پاشنه
fillings لایی گذاری
stranded wire کابل تک لایی
stranded conductor کابل تک لایی
single conductor cable کابل تک لایی
battery isolator لایی باتری
shim لایی فلزی
plywood تخته سه لایی
filter packing لایی صافی
cotton wool لایی پنبه
cotton wool پنبه لایی
metallic packing لایی فلزی
padding لایی گذاری
distance wadding لایی جازم
isolator for battery plate لایی باتری
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
falsie لایی پستان بند
lining به خط شدن نظامیان لایی
manifold لوله چند لایی
linings به خط شدن نظامیان لایی
pads دفترچه یادداشت لایی
laminated beam تیر چند لایی
labyrinth packing لایی واشر لابیرنت
pad دفترچه یادداشت لایی
battery jar spacer لایی فرف باتری
upholster روکشیدن مبل و لایی و فنرگذاشتن در ان
boosters لایی استری منفجر کننده
booster لایی استری منفجر کننده
dress improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
buster خرج مشتعل کننده استری یا لایی
oakum پس مانده الیاف شاهدانه کنف لایی
cable laid rope طنابیکه ازسه رشته سه لایی بافته شده باشد
chest protector لایی کلفت محافظ سینه توپگیریا داور بیس بال
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
antistatic mat پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
plywood تخته لایی تخته چند لا
inculcate پا گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
leaving گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
leave گذاشتن
to run in تو گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
to trample on گذاشتن
apostrophize گذاشتن
letting گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
to take in تو گذاشتن
lets گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
infiltrate گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrates گذاشتن
infiltrating گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
place گذاشتن
load گذاشتن
loads گذاشتن
misplace جا گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
placements گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
putting گذاشتن
put گذاشتن
lays گذاشتن
placement گذاشتن
lay گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
run home جا گذاشتن
let گذاشتن
puts گذاشتن
places گذاشتن
placing گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
take in تو گذاشتن
fuse فتیله گذاشتن در
bench نیمکت گذاشتن
cloisters درصومعه گذاشتن
bordering حاشیه گذاشتن
fuse سیم گذاشتن
fused سیم گذاشتن
bordering لبه گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
overrule کنار گذاشتن
bordered حاشیه گذاشتن
embeds کار گذاشتن
legates بارث گذاشتن
fused فتیله گذاشتن در
legate بارث گذاشتن
bordered لبه گذاشتن
border لبه گذاشتن
overrules کنار گذاشتن
To trample on justice . To be unfair. پا روی حق گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
pledging رهن گذاشتن
set (someone) up <idiom> یه جای گذاشتن
pledges رهن گذاشتن
pull the wool over someone's eyes <idiom> سربه سر گذاشتن
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
let loose <idiom> آزاد گذاشتن
enclosing درمیان گذاشتن
salute احترام گذاشتن
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
pledge رهن گذاشتن
put in (time) <idiom> وقت گذاشتن
exceeds عقب گذاشتن
To discriminate . To make a distinction . فرق گذاشتن
lay کار گذاشتن
hatches تخم گذاشتن
hatched تخم گذاشتن
hatch تخم گذاشتن
lays کار گذاشتن
fix کار گذاشتن
To grow a beard . ریش گذاشتن
To grow a mustache . سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone. سر بسرکسی گذاشتن
fixes کار گذاشتن
benches نیمکت گذاشتن
exceed عقب گذاشتن
exceeded عقب گذاشتن
pledged رهن گذاشتن
embed کار گذاشتن
to keep in d. امانت گذاشتن
impignorate گرو گذاشتن
incase etc در جعبه گذاشتن
incase etc در لفاف گذاشتن
inshrine درمزار گذاشتن
instal کار گذاشتن
intube در لوله گذاشتن
depositing به امانت گذاشتن
lacevi یراق گذاشتن
earmark کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
lagvt سرپوش گذاشتن
impignorate رهن گذاشتن
impawn گرو گذاشتن
imbark در کشتی گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
give as a pledge گرو گذاشتن
put in pledge گرو گذاشتن
grow a beard ریش گذاشتن
to have the heels of any one کسیرادردوعقب گذاشتن
hand down به ارث گذاشتن
to hang up معوق گذاشتن
to hand down بارث گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com