English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English Persian
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
Other Matches
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
offsetting جبران کردن جبران
offset جبران کردن جبران
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
remodel عوض کردن تعمیر کردن
remodeled عوض کردن تعمیر کردن
remodeling عوض کردن تعمیر کردن
remodelling عوض کردن تعمیر کردن
remodels عوض کردن تعمیر کردن
remodelled عوض کردن تعمیر کردن
rehash تعمیر کردن
rehashed تعمیر کردن
to patch up تعمیر کردن
patch up <idiom> تعمیر کردن
rehashes تعمیر کردن
patch تعمیر کردن
fixes تعمیر کردن
darn [conservate] تعمیر کردن
fix تعمیر کردن
restores تعمیر کردن
restoring تعمیر کردن
refit تعمیر کردن
refits تعمیر کردن
restored تعمیر کردن
repair تعمیر کردن
service تعمیر کردن
mend تعمیر کردن
repaired تعمیر کردن
refashion تعمیر کردن
mended تعمیر کردن
serviced تعمیر کردن
refitting تعمیر کردن
mends تعمیر کردن
patches تعمیر کردن
refitted تعمیر کردن
restore تعمیر کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
gratified مفتخر کردن جبران کردن
gratifies مفتخر کردن جبران کردن
countervail برابری کردن با جبران کردن
gratify مفتخر کردن جبران کردن
to make up جبران کردن فراهم کردن
rectify برطرف کردن جبران کردن
offset جبران کردن خنثی کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
rectifies برطرف کردن جبران کردن
offsetting جبران کردن خنثی کردن
rectified برطرف کردن جبران کردن
vamp وصله تعمیر کردن
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to repair the roof بام [خانه] را تعمیر کردن
counterweigh جبران کردن
recoups جبران کردن
recouping جبران کردن
recouped جبران کردن
recoup جبران کردن
retrieved جبران کردن
retrieves جبران کردن
expiate جبران کردن
expiated جبران کردن
offset جبران کردن
compensation جبران کردن
compensated جبران کردن
compensates جبران کردن
offsetting جبران کردن
compensations جبران کردن
expiates جبران کردن
to make up for جبران کردن
atones جبران کردن
atoning جبران کردن
to make r. جبران کردن
recuperating جبران کردن
recuperates جبران کردن
recuperated جبران کردن
recuperate جبران کردن
atoned جبران کردن
atone جبران کردن
expiating جبران کردن
satisfies جبران کردن
satisfy جبران کردن
satisfying جبران کردن
requite جبران کردن
requited جبران کردن
requites جبران کردن
countervail جبران کردن
requiting جبران کردن
to make good جبران کردن
make up for جبران کردن
redressed جبران کردن
make good جبران کردن
reciprocate جبران کردن
reciprocated جبران کردن
redress جبران کردن
reciprocates جبران کردن
redresses جبران کردن
retrieve جبران کردن
compensate جبران کردن
make up جبران کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
to mend a puncture لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
make up for the past جبران مافات کردن
to atone for something جبران کردن چیزی
make up a deficit جبران کردن کسری
recvperate جبران خسارت کردن
to make amends for something جبران کردن چیزی
quittance بازپرداختن جبران کردن
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
to make r. for a wrong بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
emended تصحیح کردن درست کردن
mend مرمت کردن درست کردن
integrate کامل کردن درست کردن
compose درست کردن تصنیف کردن
integrates کامل کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
fix درست کردن پابرجا کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
regulate میزان کردن درست کردن
emend تصحیح کردن درست کردن
mends مرمت کردن درست کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
regulating میزان کردن درست کردن
mended مرمت کردن درست کردن
right درست کردن اصلاح کردن
devises درست کردن اختراع کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
devise درست کردن اختراع کردن
emending تصحیح کردن درست کردن
devised درست کردن اختراع کردن
regulates میزان کردن درست کردن
adapting جور کردن درست کردن
devising درست کردن اختراع کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
adapts جور کردن درست کردن
composes درست کردن تصنیف کردن
regulated میزان کردن درست کردن
fixes درست کردن پابرجا کردن
utilities'man متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
preventive بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventative بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
cleans درست کردن
to erect into درست کردن از
cleanest درست کردن
to riven laths یا درست کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com