Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
macro definition
درشت تعریف
macro difinition
درشت تعریف
Other Matches
defaulted
در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaulting
در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
default
در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
defaults
در سیستم هایی که چندین چاپگر قابل تعریف هستند چاپگری که استفاده میشود مگر اینکه دیگری تعریف شده باشد
close up view
نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
coarser
درشت
shank
درشت نی
shin bone
درشت نی
coarsest
درشت
coarse
درشت
grossing
درشت
grossest
درشت
grosses
درشت
crass
درشت
tibia
درشت نی
macro generator
درشت زا
coarse grained
درشت
coarse fibred
نخ درشت
rough-hewn
درشت
rough hewn
درشت
roughest
درشت
rough
درشت
grained
درشت
macrosomatic
درشت تن
tibias
درشت نی
gruff
درشت
hulking
درشت
magnifier
درشت کن
majuscular
درشت
of a coarse fibre
نخ درشت
macro
درشت
grosser
درشت
sturdier
درشت
sturdiest
درشت
sturdy
درشت
jumbos
درشت
jumbo
درشت
abrupt
درشت
harsher
درشت
harshest
درشت
gross
درشت
harsh
درشت
grossed
درشت
definitions
تعریف
comkplimentarily
با تعریف
extolment
تعریف
definiens
تعریف
cell definition
تعریف سل
quality
تعریف
qualities
تعریف
explanations
تعریف
explanation
تعریف
compliment
تعریف
portrayals
تعریف
descriptions
تعریف
circumscription
تعریف
portrayal
تعریف
definition
تعریف
complimented
تعریف
compliments
تعریف
complimenting
تعریف
description
تعریف
macrocode
دستورالعملهای درشت
megalopsis
درشت بینی
macroscopic
درشت نمود
kerria
برگ درشت
macrocycle
درشت حلقه
coarse gravel
شن درشت دانه
cobnut
فندق درشت
magnifies
درشت کردن
magnify
درشت کردن
magnifying
درشت کردن
macropsia
درشت بینی
lumped
تکه درشت
rappee
انفیه درشت
macrocode
درشت برنامه
megalopsia
درشت بینی
bumble bee
زنبور درشت
boldfacing
درشت نمایی
grits
ارد درشت
majuscule
حرف درشت
grained
درشت باف
lump
تکه درشت
hulking
درشت استخوان
lumps
تکه درشت
rough
درشت ناهموار
macroinstruction
درشت دستور
magnifier
درشت نما
macrography
درشت نویسی
macrograph
خط و تصویر درشت
boldface
حرف درشت
gritting
ماسه درشت
buckshot
ساچمه درشت
magnification
درشت نمایی
magnifications
درشت نمایی
gritted
ماسه درشت
grit
ماسه درشت
roughest
درشت ناهموار
grosses
درشت بافت
brutish
بی شعور درشت
grosser
درشت بافت
exaggerated stereoscopy
درشت نما
engross
درشت نوشتن
shower
درشت باران
showered
درشت باران
showering
درشت باران
showers
درشت باران
macro
درشت دستور
gaint molecule
درشت مولکول
macromolecule
درشت مولکول
grossest
درشت بافت
gross
درشت بافت
grossing
درشت بافت
chesty
درشت پستان
kersey
شال درشت
humble bee
زنبور درشت
largeof limb
درشت اندام
largest
درشت لبریز
larger
درشت لبریز
grumpish
ترشرو درشت
text hand
دستخط درشت
crus
درشت نی ساق
macro assembler
درشت همگزار
rudas
درشت گنده
grossed
درشت بافت
rough spoken
درشت سخن
macro instruction
درشت دستور
macro declaration
درشت اعلان
macro instruction
درشت دستورالعمل
macro call
درشت فراخوان
macro library
درشت کتابخانه
costard
سیب درشت
large
درشت لبریز
macro processor
درشت پردازشگر
snowberry
اقطی گل درشت
magnified
درشت کردن
macro assembler
درشت همگذار
he is well spoken of
از او تعریف می کنند
honorable
شایان تعریف
contextual definition
تعریف ضمنی
block definition
تعریف بلوک
data definition
تعریف داده
anarthrous
بی حرف تعریف
emblazon
تعریف کردن
definition of a problem
تعریف یک برنامهThe
circular definition
تعریف دوری
compliments
تعریف کردن از
extoll
تعریف کننده
macro definition
تعریف ماکرو
extoller
تعریف کننده
field definition
تعریف فیلد
exponents
تعریف کننده
exponent
تعریف کننده
job definition
تعریف برنامه
recounted
تعریف کردن
define
تعریف کردن
definable
تعریف پذیر
the d. article
حرف تعریف
to crack up
تعریف کردن
undefined
تعریف نشده
praising
تعریف کردن
defined
تعریف کردن
praises
تعریف کردن
operational definition
تعریف عملیاتی
problem definition
تعریف مسئله
traducing
تعریف کردن
recounting
تعریف کردن
recounts
تعریف کردن
glorify
تعریف کردن
glorifying
تعریف کردن
recount
تعریف کردن
self aggrandizement
تعریف از خود
traduce
تعریف کردن
traduced
تعریف کردن
traduces
تعریف کردن
praised
تعریف کردن
defines
تعریف کردن
praise
تعریف کردن
depictions
نگارش تعریف
depiction
نگارش تعریف
say a good word for
تعریف کردن
unreel
تعریف کردن
articles
حرف تعریف
compliment
تعریف کردن از
article
حرف تعریف
complimented
تعریف کردن از
complimentary
تعریف امیز
defining
تعریف کردن
nosography
تعریف امراض
glorifies
تعریف کردن
recitation
تعریف موضوع
recitations
تعریف موضوع
complimenting
تعریف کردن از
wolf hound
تازی درشت اندام
gritted
درشت ماسه سنگ
jack plane
رنده درشت تراش
rip saw
اره دندانه درشت
vespid
زنبور درشت و سرخ
was grinted in large t.
با حروف درشت چاب
macro expansion
بسط درشت دستور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com