Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
enframe
درقاب گذاشتن
Search result with all words
box
درقاب یاچهار چوب گذاشتن
boxes
درقاب یاچهار چوب گذاشتن
Other Matches
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
lays
گذاشتن
lay
گذاشتن
placement
گذاشتن
placements
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
to trample on
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
let
گذاشتن
lets
گذاشتن
placing
گذاشتن
places
گذاشتن
place
گذاشتن
letting
گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
putting
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
loads
گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
leave
گذاشتن
run home
جا گذاشتن
load
گذاشتن
put
گذاشتن
puts
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
leaving
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
juxtaposed
پهلوی هم گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
plight
گرو گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
installs
کار گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
install
کار گذاشتن
cloister
درصومعه گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
juxtaposing
پهلوی هم گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
juxtaposes
پیش هم گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
juxtaposes
پهلوی هم گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
installing
کار گذاشتن
juxtaposing
پیش هم گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
shutters
پرده گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
embark
درکشتی گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
respects
احترام گذاشتن به
expose
بی پناه گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
یه جای گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
investing
سرمایه گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
Welsh
کلاه گذاشتن
embed
کار گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
badgering
:سربسر گذاشتن
badgered
:سربسر گذاشتن
badger
:سربسر گذاشتن
invests
سرمایه گذاشتن
split hairs
<idiom>
فرق گذاشتن
cloisters
درصومعه گذاشتن
invested
سرمایه گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
point
نوک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
invest
سرمایه گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
leather
چرم گذاشتن به
traces
اثر گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
grow a beard
ریش گذاشتن
inshrine
درمزار گذاشتن
instal
کار گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
intube
در لوله گذاشتن
lagvt
سرپوش گذاشتن
lay away
کنار گذاشتن
line out
با خط علامت گذاشتن
to put a way
کنار گذاشتن
over run
زیر پا گذاشتن
overtop
عقب گذاشتن
incase etc
در لفاف گذاشتن
incase etc
در جعبه گذاشتن
hand down
به ارث گذاشتن
high tender
به مزایده گذاشتن
hold in respect
احترام گذاشتن به
hypothecate
گرو گذاشتن
hypothecate
به رهن گذاشتن
imbark
در کشتی گذاشتن
impawn
گرو گذاشتن
impignorate
رهن گذاشتن
impignorate
گرو گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
oviposit
تخم گذاشتن
pigged
بچه گذاشتن
set down
بزمین گذاشتن
to lay it on with a trowel
کار گذاشتن
to lay aside
کنار گذاشتن
to lay anegg
تخم گذاشتن
to keep in d.
امانت گذاشتن
to beat back
عقب گذاشتن
to call for tenders
بمناقصه گذاشتن
to put to contract
بمناقصه گذاشتن
to have the heels of any one
کسیرادردوعقب گذاشتن
to grow in years
پابسن گذاشتن
to leave a margin
حاشیه گذاشتن
regulater
قاعده گذاشتن
pignus
گرو گذاشتن
to make a for
دردسترس گذاشتن
put aside
کنار گذاشتن
to set by
کنار گذاشتن
to hang up
معوق گذاشتن
put on rudder
سکان گذاشتن
put out to interest
به بهره گذاشتن
put up to auction
به مزایده گذاشتن
putting a condition
شرط گذاشتن
to leave off
کنار گذاشتن
to hand down
بارث گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
fix
کار گذاشتن
underact
از کار کم گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
trig
علامت گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
trepass
پافرا گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
undercharge
کم خرج گذاشتن در
underpricing
کم قیمت گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
begueath
به ارث گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
to take ship
درکشتی گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
emplace
کار گذاشتن
enchase
در نگین گذاشتن
encradle
درگهواره گذاشتن
enshrine
درزیارتگاه گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com