Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (13 milliseconds)
English
Persian
mean
درنظر گرفتن
meaner
درنظر گرفتن
meanest
درنظر گرفتن
note
درنظر گرفتن
notes
درنظر گرفتن
noting
درنظر گرفتن
to take into consideration
درنظر گرفتن
To consider . To take into account .
درنظر گرفتن
Search result with all words
over estimation
زیادی درنظر گرفتن
Other Matches
leave your books w me
درنظر
purpose
درنظر داشتن
purposes
درنظر داشتن
in contemplation
درنظر گرفته شده
contemplates
درنظر داشتن اندیشیدن
contemplate
درنظر داشتن اندیشیدن
contemplated
درنظر داشتن اندیشیدن
contemplating
درنظر داشتن اندیشیدن
presence
درنظر مجسم کننده
open to the public
واضح درنظر عموم
leakage
مقداری که معمولابرای کسری در اثرنشتی درنظر میگیرند
leakages
مقداری که معمولابرای کسری در اثرنشتی درنظر میگیرند
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
acquiring
گرفتن
obturate
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
hold
گرفتن
holds
گرفتن
catch on
گرفتن
deglutinate
گرفتن
capturing
گرفتن
captures
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
devest
گرفتن
capture
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
false grip
گرفتن
get at
گرفتن
indwell
جا گرفتن
infold
در بر گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
catch
گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
to shut off
را گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
to take up
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
tong
گرفتن
unsay
پس گرفتن
wive
زن گرفتن
retake
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
to lay a wager
گرفتن
to hunt out
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
overtakes
گرفتن
overtaken
گرفتن
overtake
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
to break in
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to call back
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to catch on
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
seize
گرفتن
to get at
گرفتن
retaking
پس گرفتن
encumbered
گرفتن
cease
گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
detracts
گرفتن
ceased
گرفتن
ceases
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieve
پس گرفتن
ceasing
گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
accustom
خو گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
flea
کک گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
wed
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaims
پس گرفتن
lute
گل گرفتن
lutes
گل گرفتن
accompany
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompanied
دم گرفتن
fleas
کک گرفتن
encumber
گرفتن
adeem
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
corks
گرفتن
cork
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
recapturing
پس گرفتن
resumption
از سر گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
skims
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
reclaim
پس گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skim
کف گرفتن از
resumes
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
retreats
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
grabs
گرفتن
take
گرفتن
resume
از سر گرفتن
grab
گرفتن
grabbed
گرفتن
takes
گرفتن
grabbing
گرفتن
pushing
گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
break out
در گرفتن
gets
گرفتن
getting
گرفتن
get
گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
receives
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
nail
گرفتن
receive
گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
nailed
گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
nails
گرفتن
chance
فرصت بل گرفتن
nestled
اشیان گرفتن
to be down with something
بیماری گرفتن
nestles
اشیان گرفتن
to bring something
گرفتن چیزی
frogs
قورباغه گرفتن
nestle
اشیان گرفتن
to get
[hold of]
something
گرفتن چیزی
frog
قورباغه گرفتن
gnaws
گاز گرفتن
gnaw
گاز گرفتن
gnawed
گاز گرفتن
decides
تصمیم گرفتن
decide
تصمیم گرفتن
study
عیار گرفتن
nabs
غفلتا گرفتن
nabbing
غفلتا گرفتن
nabbed
غفلتا گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com