English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to make a pause درنگ کردن تامل کردن
Other Matches
unhesitatingly بی درنگ بی تامل
hesitates تامل کردن
hesitating تامل کردن
hesitated تامل کردن
hesitate تامل کردن
reflect تامل کردن منعکس کردن
reflects تامل کردن منعکس کردن
reflecting تامل کردن منعکس کردن
to reflect [on] تامل کردن [درباره]
to make observations [about] [on] تامل کردن [در مورد] [به]
lingered درنگ کردن
lingering درنگ کردن
linger درنگ کردن
lingers درنگ کردن
loiter : درنگ کردن
loitered : درنگ کردن
loitering : درنگ کردن
loiters : درنگ کردن
tarries درنگ کردن
tarried درنگ کردن
tarrying درنگ کردن
tarry درنگ کردن
stick around درنگ کردن
demurs درنگ کردن
demurred درنگ کردن
swither درنگ کردن
demur درنگ کردن
demurring درنگ کردن
letting درنگ کردن مانع
lets درنگ کردن مانع
snap shoting بی درنگ شلیک کردن
let درنگ کردن مانع
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
boggle رم کردن تامل کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
clangorous درنگ درنگ کننده
advisement تامل
like a shot بی تامل
hesitation تامل
reflection تامل
ill a بی تامل
offhand بی تامل
contemplation تامل
deliberately با تامل
indecision تامل
straight away بی تامل
hesitatingly از روی تامل
consideration توجه تامل
wait a second تامل کنید
deliberation اندیشه تامل
considerations توجه تامل
deliberations اندیشه تامل
haltingly تامل کنان
hesitant تامل کننده
action deferred تامل در عملیات
devisable شایسته تامل
hurried هول هولکی بی تامل
he hestate to say it درگفتن ان تامل میکند
headily بتندی بدون تامل
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
well a خردمندانه مقرون به تامل خردمند
critical وخیم انتقادی قابل تامل
action deferred تامل در به کار بردن جنگ افزار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
tarry درنگ
tarried درنگ
right away بی درنگ
juncture درنگ
halted درنگ
tarries درنگ
delay درنگ
delaying درنگ
delays درنگ
tarriance درنگ
eftsoons بی درنگ
pausing درنگ
pauses درنگ
unintermediate <adj.> بی درنگ
tarrying درنگ
intuitive <adj.> بی درنگ
instantaneous <adj.> بی درنگ
immediate <adj.> بی درنگ
hesitance درنگ
pause درنگ
right off بی درنگ
halts درنگ
halt درنگ
paused درنگ
without demur بی درنگ
hertzprung russel diagram درنگ
right off the bat <idiom> بی درنگ
hesitation درنگ
hesitancy درنگ
cut-off درنگ
straight away بی درنگ
cut-offs درنگ
loiteringly با درنگ
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
hey presto برگرد درنگ
retardment درنگ تاخیر
real time بلا درنگ
retardatory درنگ کننده
retardative درنگ کننده
two days d دو روز درنگ
loiteringly درنگ کنان
hesitant درنگ کننده
right away <idiom> فورا ،بی درنگ
directly یکراست بی درنگ
lingeringly درنگ کنان
lingerer درنگ کننده
apace باشتاب بی درنگ
real time input ورودی بلا درنگ
haws درنگ فرمان حرکت
real time output خروجی بلا درنگ
real time system سیستم بلا درنگ
hawing درنگ فرمان حرکت
hawed درنگ فرمان حرکت
up on the spot فی المجلس مقدا بی درنگ
haw درنگ فرمان حرکت
proceed at once to tehran بی درنگ به تهران رهسپارشوید
to give a ready consent بی درنگ رضایت دادن
real time بازده بلادرنگ بی درنگ
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
haltingly درنگ کنان ازروی دودلی
to snap up بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com