English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to r.over something درچیزی اندیشه کردن
Other Matches
pinhole سوراخی که ازفرو کردن سنجاق درچیزی پدیداید
meditating اندیشه کردن
ponder اندیشه کردن
cogitated اندیشه کردن
meditate اندیشه کردن
cogitate اندیشه کردن
meditated اندیشه کردن
trow اندیشه کردن
bethink اندیشه کردن
cogitating اندیشه کردن
muse اندیشه کردن
pondered اندیشه کردن
conspiratress اندیشه کردن در
to set one's affection اندیشه کردن
to bethink oneself اندیشه کردن
meditates اندیشه کردن
muses اندیشه کردن
mused اندیشه کردن
ponders اندیشه کردن
cogitates اندیشه کردن
pondering اندیشه کردن
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
blow one's own horn <idiom> شکست درچیزی
livability قابلیت زندگی درچیزی
take part in <idiom> درچیزی شرکت داشتن
plug بستن درچیزی را گرفتن
plugs بستن درچیزی را گرفتن
plugging بستن درچیزی را گرفتن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
have an eye for <idiom> سلیقه خوبی درچیزی داشتن
to have a finger in the pie پادرمیان کاری گذاشتن درچیزی
to p with others in something درچیزی بادیگران شریک شدن
throw in one's lot with <idiom> ملحق شدن ،شرکت درچیزی
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
up one's street [British English] , down one's alley [American English] مناسب ذوق وسلیقه [مهارت درچیزی ]
play it by ear <idiom> تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
deliberates اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberate اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberating اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberated اندیشه کردن کنکاش کردن
ideas اندیشه ها
second thoughts اندیشه
concepts اندیشه ها
idea اندیشه
thought اندیشه
meditation اندیشه
by rote بی اندیشه
thoughts اندیشه
brainchild اندیشه
conception اندیشه
concept اندیشه
internal conception اندیشه
ideas اندیشه
notional اندیشه
extemporal بی اندیشه
extemporarily بی اندیشه
rapt in meditation اندیشه
anxiety اندیشه
ponderation اندیشه
reflexion اندیشه
anxieties اندیشه
solicitude اندیشه
incogitant بی اندیشه
offhanded بی اندیشه
afterthought پس اندیشه
mentalities اندیشه
devisal اندیشه
afterthoughts پس اندیشه
excogitation اندیشه
mentality اندیشه
offhandedly بی اندیشه
on the impluse of the moment بی اندیشه
plan تدبیر اندیشه
opinions رای اندیشه
notions اندیشه فکر
ponderingly اندیشه کنان
considered با اندیشه صحیح
musingly در حال اندیشه
premeditatedly با اندیشه قبلی
cogitativeness قوه اندیشه
cogitable اندیشه پذیر
refelectingly اندیشه کنان
prenotion پیش اندیشه
cerebrotonic اندیشه ورز
brooder اندیشه کننده
plans تدبیر اندیشه
cerebrotonia اندیشه ورزی
opinion رای اندیشه
an absurd notion اندیشه پوچ
otherworldiness اندیشه عاقبت
overwhelmed with reflection مستغرق اندیشه
association of ideas تداعی اندیشه ها
worry اندیشه نگرانی
forethought اندیشه قبلی
deliberations اندیشه تامل
worries اندیشه نگرانی
notion اندیشه فکر
telepathy اندیشه خوانی
cogitation اندیشه وتفکر
bubbling اندیشه پوچ
bubble اندیشه پوچ
bubbles اندیشه پوچ
bubbled اندیشه پوچ
deliberation اندیشه تامل
syntaxic thought اندیشه منطقی
intellectual history تاریخ اندیشه ها
woriless بی غم اسوده بی اندیشه
delib erator اندیشه کننده
devisable شایسته اندیشه
immersed in thinking غرق اندیشه
mentalities شیوه اندیشه
mentality شیوه اندیشه
ideality اندیشه گرایی
ideation اندیشه پردازی
ideational fluency سیالی اندیشه
thought stopping technique فن بازداری اندیشه
speculative مربوط به اندیشه
thought reading اندیشه خوانی
thinkable اندیشه پذیر
reflection بازتاب اندیشه
idiographic اندیشه نگار
economic thought اندیشه اقتصادی
the seat thought مرکز اندیشه یا فکر
thinking type سنخ اندیشه ورز
ideographs حروف اندیشه نگاری
homo sapiens انسان اندیشه ورز
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
cogitative مربوط به اندیشه وتفکر
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
conceptualize تصور یا اندیشه چیزی راکردن
to open one's mind اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
intrusive thoughts اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com