Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
Other Matches
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
spare
دریغ داشتن
withheld
دریغ داشتن
withhold
دریغ داشتن
spared
دریغ داشتن
withholds
دریغ داشتن
withholding
دریغ داشتن
spare
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
spared
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
to grudge to do a thing
بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
flinch
مضایقه کردن
stint
مضایقه کردن
flinched
مضایقه کردن
flinching
مضایقه کردن
flinches
مضایقه کردن
stints
مضایقه کردن
spared
مضایقه کردن چشم پوشیدن از
begrudged
غبطه خوردن مضایقه کردن
spare
مضایقه کردن چشم پوشیدن از
begrudging
غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudges
غبطه خوردن مضایقه کردن
begrudge
غبطه خوردن مضایقه کردن
to be sparing of words
مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
arrest
توقیف کردن بازداشتن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
arrested
توقیف کردن بازداشتن
dissuading
منصرف کردن بازداشتن
forbid
منع کردن بازداشتن
dissuaded
منصرف کردن بازداشتن
dissuades
منصرف کردن بازداشتن
keep
توقیف کردن بازداشتن
dissuade
منصرف کردن بازداشتن
keeps
توقیف کردن بازداشتن
arrests
توقیف کردن بازداشتن
forbids
منع کردن بازداشتن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
pities
دریغ
pitied
دریغ
unsparing
بی دریغ
pity
دریغ
withholder
دریغ کننده
spareable
دریغ شده
inapplocation
دریغ از کوشش
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
mealy-mouthed
دریغ دارنده ازراست گویی
mealy mouthed
دریغ دارنده ازراست گویی
unspairingly
بی مضایقه
replacement part
مضایقه
flinch
مضایقه
flinched
مضایقه
flinches
مضایقه
flinching
مضایقه
sparing
مضایقه کننده صرفه جو
shoot the works
<idiom>
از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
to set back
بازداشتن
proscribing
بازداشتن از
deterred
بازداشتن
contains
بازداشتن
deters
بازداشتن
contain
بازداشتن
contained
بازداشتن
hinder
بازداشتن
interdict
بازداشتن
hindering
بازداشتن
hinders
بازداشتن
debarring
بازداشتن
detaining
بازداشتن
detained
بازداشتن
prevent
بازداشتن
prevented
بازداشتن
preventing
بازداشتن
prevents
بازداشتن
detains
بازداشتن
debars
بازداشتن
detain
بازداشتن
containment
بازداشتن
overslaugh
بازداشتن
deter
بازداشتن
hindered
بازداشتن
to keep back
بازداشتن
emcumber
بازداشتن
stows
بازداشتن
stayed
بازداشتن
proscribes
بازداشتن از
stowing
بازداشتن
stowed
بازداشتن
stow
بازداشتن
proscribed
بازداشتن از
proscribe
بازداشتن از
impedes
بازداشتن
stay
بازداشتن
impeded
بازداشتن
impede
بازداشتن
debarred
بازداشتن
debar
بازداشتن
becalming
از پیشرفت بازداشتن
trig
از حرکت بازداشتن
hampering
از کار بازداشتن
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
becalm
از پیشرفت بازداشتن
becalms
از پیشرفت بازداشتن
to keep open house
درخانه بازداشتن
hampers
از کار بازداشتن
suppresses
بازداشتن ازعملیات
suppress
بازداشتن ازعملیات
pin down
<idiom>
از حرکت بازداشتن
hampered
از کار بازداشتن
skid
از سریدن بازداشتن
skids
از سریدن بازداشتن
hamper
از کار بازداشتن
to cop somebody
کسی را بازداشتن
suppressing
بازداشتن ازعملیات
to keep up
ازتنزل بازداشتن
chock
از حرکت بازداشتن
skidding
از سریدن بازداشتن
skidded
از سریدن بازداشتن
bloc
مانع شدن از بازداشتن
block
مانع شدن از بازداشتن
blocks
مانع شدن از بازداشتن
to exelude any one from the p
کسیرا ازرای بازداشتن
blocked
مانع شدن از بازداشتن
blocs
مانع شدن از بازداشتن
inoxidize
از زنگ زدن بازداشتن
to bar one from his action
بازداشتن کسی از کاری
baffle
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stall
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffled
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stalling
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffles
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
injunctive
وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
raged
غضب کردن شدت داشتن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoots
درد کردن سوزش داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com