Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (6 milliseconds)
English
Persian
to be a master of
در اختیار خودداشتن
Other Matches
to keep under
د رفرمان یا اطاعت خودداشتن
weapons free
جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
at the d. of
به اختیار
options
اختیار
option
اختیار
vetoing
حق و اختیار
vetoes
حق و اختیار
vetoed
حق و اختیار
veto
حق و اختیار
authorization
اختیار
involuntary
بی اختیار
involuntarily
بی اختیار
liberty
اختیار
liberties
اختیار
warrant
اختیار
warranted
اختیار
warranting
اختیار
warrants
اختیار
will
اختیار
willed
اختیار
wills
اختیار
authorisations
اختیار
free will
اختیار
unconsciously
بی اختیار
mandated
اختیار
spontaneous
بی اختیار
attribution
اختیار
authority
اختیار
freedom of the will
اختیار
incoercible
بی اختیار
clearance
اختیار
tests
اختیار
test
اختیار
spontaneous generation
بی اختیار
mandate
اختیار
controlling
اختیار
tested
اختیار
control
اختیار
voluntariness
اختیار
controls
اختیار
mandates
اختیار
credential
اختیار
mandating
اختیار
unconscious
بی اختیار
in the saddle
صاحب اختیار
seller's option
اختیار فروشنده
cart blanche
اختیار نامحدود
jurisdication
اختیار قانونی
invested with power
دارای اختیار
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
cartle blanche
اختیار نامحدود
to follow a profession
پیشهای را اختیار
adopted
اختیار شده
at the mercy of
در اختیار دستخوش
absolute authortity
اختیار مطلق
as you wish
به اختیار شماست
adopter
اختیار کننده
will adjust
اتش به اختیار
authorise
اختیار دادن
body english
چرخش بی اختیار
fix on
اختیار کردن
authorizations
اختیار اجازه
fire at will
اتش به اختیار
to make one's option
اختیار کردن
commander's call
در اختیار فرماندهی
enabled
اختیار دادن
carte blanche
اختیار تام
carte blanche
اختیار نامحدود
enable
اختیار دادن
warrant of attorney
اختیار نامه
power of procuration
اختیار نامه
option
اختیار معامله
jurisdiction
اختیار قانونی
governments
عقل اختیار
enables
اختیار دادن
enabling
اختیار دادن
power
اقتدار و اختیار
powered
اقتدار و اختیار
powering
اقتدار و اختیار
powers
اقتدار و اختیار
government
عقل اختیار
power of authority
اختیار نامه
options
اختیار معامله
empowers
اختیار دادن
empowering
اختیار دادن
Delegation of Authority
تفویض اختیار
empowered
اختیار دادن
empower
اختیار دادن
adoption
اختیار اتخاذ
certificate of authority
اختیار نامه
letter of attorney
اختیار نامه
full power of attorney
اختیار نامه
power of attorney
اختیار نامه
run the show
اختیار داری کردن
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
tutelar authority
اختیار ناشی از قیومت
to rule the roast
اختیار داری کردن
to have the run of a house
اختیار خانهای را داشتن
To authorize someone.
به کسی اختیار دادن
plenipotent
دارای اختیار مطلق
commander's call
ساعات در اختیار فرماندهی
options
اختیار خریدیا فروش
discretionally
مطابق میل و اختیار
plenipotentiary
دارای اختیار تام
magisterial
مطلق دارای اختیار
spontaneously
به طیب خاطر بی اختیار
option
اختیار خریدیا فروش
ship will adjust
ناو اتش به اختیار
plenipotentiaries
دارای اختیار تام
he wept involuntarily
بی اختیار گریه کرد
lock option
اختیار کاربرد قفل
invested with power
اختیار داده شده
catching
در اختیار گرفتن توپ
fire at will
اتش به اختیار خود
Dont mention it . You are welcome.
اختیار دارید (درمقام تعارف )
accrediting
معتبر ساختن اختیار دادن
accredit
معتبر ساختن اختیار دادن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
accredits
معتبر ساختن اختیار دادن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
It is beyond my authority(control).
اینکار از اختیار من خارج است
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
local option
اختیار تعیین محل معینی
delegation of authority
دادن اختیار انجام عمل
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
bureau
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
bureaus
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
visitatorial
وابسته به یادارای اختیار بازرسی
to delegate one's authority to somebody
به کسی اختیار تام دادن
[حقوق]
to empower somebody to do something
اختیار دادن به کسی برای کاری
I'll be happy to help
[assist]
you.
من با کمال میل در اختیار شما هستم.
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
plenipotentiary
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiaries
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
suzerain
اختیار دار کشور حکومت مطلقه
ultra vires
بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
fiefdoms
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdom
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
as your please
هر طور میل شما است اختیار با شماست
unprompted
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
investor
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
seller's market
بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
investors
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
DD/D
نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد
adjunct register
ثبات بیت که در آن بیتهای ابتدایی اطلاعات کنترلی و سایر بیتها در اختیار برنامه است
totaliarian state
دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
authorized
در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
to opt between alternatives
یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com