English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English Persian
to talk shop در باره کار صحبت کردن
Search result with all words
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
to ask somebody to say a few words خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
Other Matches
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to theorise [about something] [British E] نگرشگری کردن [در باره چیزی]
to pry into a person affairs فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to consult with somebody about something با کسی در باره چیزی مشاوره کردن
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to talk something over with somebody با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
speaks صحبت کردن
talk صحبت کردن
speak صحبت کردن
confabulate صحبت کردن
talks صحبت کردن
talked صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
hobnob صحبت دوستانه کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
to switch on طرف صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
sniffling تودماغی صحبت کردن
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
sniffle تودماغی صحبت کردن
sniffled تودماغی صحبت کردن
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
sound off باصدای بلند صحبت کردن
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
lisping نوک زبانی صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
phones صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoned صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoning صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
telephoning ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converse : صحبت کردن محاوره کردن
conversed : صحبت کردن محاوره کردن
conversing : صحبت کردن محاوره کردن
converses : صحبت کردن محاوره کردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
says سخن گفتن صحبت کردن سخن
say سخن گفتن صحبت کردن سخن
lake rampart اب باره
rampire باره
rampart باره
in relation to در باره
in regard to در باره
ter سه باره
one-off یک باره
one-offs یک باره
on بالای در باره
regarded بابت باره
regards باره نسبت
tartars باره دندان
one-night stands برنامهی یک باره
herein در این باره
tartar باره دندان
regard باره نسبت
regard بابت باره
regarded باره نسبت
regards بابت باره
here در این باره
Impressionism در باره ادراک
one-night stand برنامهی یک باره
to sputter [about] تف پراندن [در باره ]
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
tartarous دارای باره دندان
countermark انگ دوم باره
you do me injustice در باره من بی عدالتی می کنید
aftercrop حاصل دوم باره
with relation to نسبت به راجع به در باره
rearrngement ترتیب دوم باره
reapparition فهور دوم باره
re order سفارش دوم باره
It deals with ... موضوع در باره ... است.
disclosures عمل بیان در باره چیزی
to mack i. about a person در باره کسی از دیگران جویاشدن
with regard to نسبت به در باره راجع به در خصوص
disclosure عمل بیان در باره چیزی
what say you to a cinema? در باره سینما چه عقیده دارید
what do you think of him? عقیده شما در باره او چیست
She did not ask about this. او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
information [on] about somebody] [something] خبر [در باره کسی یا چیزی]
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] سخن گفتن در باره چیزی
information [on] about somebody] [something] داده ها [در باره کسی یا چیزی]
convention باره مسائل حزبی ناحیهای
conventions باره مسائل حزبی ناحیهای
information [on] about somebody] [something] معلومات [در باره کسی یا چیزی]
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
for the rest اما در باره باقی مطالب
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
he is an a. on that سخن او دراین باره است
to sputter [about] با خشم سخن گفتن [در باره ]
prejudicate بی رسیدگی رای دادن در باره
multipoint اتصال چندین باره به یک خط یا یک کامپیوتر
to make of something در باره چیزی نظر [عقیده] داشتن
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
to sputter [about] تند ومغشوش سخن گفتن [در باره ]
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
monographist نویسنده شرح مفصل در باره یک موضوع
What do you make of this [it] ? نظر شما در باره این چه است؟
vallum بارو باره استحکامات خاکریز بارودارکردن
to do one right عدالت در باره کسی بجا اوردن
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
to have a different view of [ opinion about] something در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
to get an overview [of something] دید کلی [در باره چیزی] دست یافتن
Allow me to chew it over in my mind . اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
arguing بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
I don't want to say anything about that. من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
argued بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
argue بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
There is nothing I can do about it. از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
genetics شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
talked صحبت
converses صحبت
conversed صحبت
colloquy صحبت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com