English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
lay an embargo on در بندر توقیف کردن
Search result with all words
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
Other Matches
embargoes توقیف کشتی در بندر
embargo توقیف کشتی در بندر
cabotage کشتیرانی و حمل کالا از یک بندر به بندر دیگر بدون دورشدن از ساحل
terminal port بندر بارانداز اخرین بندر حرکت
cabotage کشتیرانی از یک بندر به بندر دیگردرامتداد ساحل
habeas corpus حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
under restraint در توقیف تحت توقیف د ربند
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
suppresses توقیف کردن
garnishment توقیف کردن
impounding توقیف کردن
put under the ban توقیف کردن
apprehends توقیف کردن
embay توقیف کردن
detains توقیف کردن
keep in توقیف کردن
banning توقیف کردن
detaining توقیف کردن
impounds توقیف کردن
pull in توقیف کردن
pull-in توقیف کردن
pull-ins توقیف کردن
sequestrate توقیف کردن
to hold in restraint توقیف کردن
apprehended توقیف کردن
apprehend توقیف کردن
sequester توقیف کردن
foreclosing توقیف کردن
attach توقیف کردن
detain توقیف کردن
detained توقیف کردن
impounded توقیف کردن
foreclose توقیف کردن
apprehending توقیف کردن
foreclosed توقیف کردن
impound توقیف کردن
forecloses توقیف کردن
bans توقیف کردن
attaches توقیف کردن
intern توقیف کردن
suppress توقیف کردن
restraining توقیف کردن
interning توقیف کردن
grabbing توقیف کردن
attaching توقیف کردن
grabbed توقیف کردن
embargoes توقیف کردن
grab توقیف کردن
restrains توقیف کردن
suppressing توقیف کردن
to take into custody توقیف کردن
ban توقیف کردن
hold in restraint توقیف کردن
embargo توقیف کردن
restrain توقیف کردن
grabs توقیف کردن
interns توقیف کردن
distrain توقیف کردن
internment توقیف کردن
confining توقیف کردن در جمع
seizes قاپیدن توقیف کردن
constraining حبس کردن توقیف
apprehended بازداشت توقیف کردن
to cop somebody کسی را توقیف کردن
constrain حبس کردن توقیف
confinement حبس کردن توقیف
keep توقیف کردن بازداشتن
confine توقیف کردن در جمع
keeps توقیف کردن بازداشتن
apprehending بازداشت توقیف کردن
apprehends بازداشت توقیف کردن
arrest توقیف کردن بازداشتن
zeri suppression توقیف کردن صفر
arrested توقیف کردن بازداشتن
constrains حبس کردن توقیف
attachment توقیف کردن ضمیمه
slap down ناگهان توقیف کردن
seize قاپیدن توقیف کردن
lift the ban on رفع توقیف کردن
arrests توقیف کردن بازداشتن
seized قاپیدن توقیف کردن
apprehend بازداشت توقیف کردن
attach ضبط کردن توقیف شدن
suppress توقیف کردن فرو نشاندن
retention حفافت توقیف بازداشت کردن
suppresses توقیف کردن فرو نشاندن
attaching ضبط کردن توقیف شدن
seize ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
to seize something [from somebody] چیزی را توقیف کردن [از کسی]
attaches ضبط کردن توقیف شدن
confiscates مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
arrested حکم ضبط توقیف کردن
confiscating مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
suppressing توقیف کردن فرو نشاندن
arrest حکم ضبط توقیف کردن
seizes ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
arrests حکم ضبط توقیف کردن
seized ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
confiscate مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
lock up توقیف بازداشت کردن حبس کردن
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
books رزرو کردن توقیف کردن
confiscating توقیف کردن مصادره کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
book رزرو کردن توقیف کردن
sequester توقیف کردن جدا کردن
confiscate توقیف کردن مصادره کردن
confiscates توقیف کردن مصادره کردن
booked رزرو کردن توقیف کردن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
captions توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
caption توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
seaports بندر
cril سد بندر
harbored بندر
harbour بندر
harbours بندر
port بندر
harbors بندر
harboring بندر
harbouring بندر
seaport بندر
harbourless بی بندر
wayside بندر
harboured بندر
port of embarkation بندر عزیمت
Tel Aviv بندر تلآویو
Sydney بندر سیدنی
port بندر گاه
Abidjan بندر ابیجان
Bissau بندر بیسائو
malaga بندر مالاگا
destination port بندر مقصد
bar پیش بندر
port بندر ورودی
longshoreman باربرلنگرگاه بندر
longshoremen باربرلنگرگاه بندر
bars پیش بندر
Calcutta بندر کلکته
wharfmaster رئیس بندر
way port بندر سر راه
terminal port بندر مقصد
naval port بندر دریایی
port of entry بندر مقصد
free port بندر ازاد
harbor master راهنمای بندر
harbour dues حقوق بندر
on berth در داخل بندر
Douala بندر دوالا
harbour master رئیس بندر
harbor master رئیس بندر
free ports بندر ازاد
harbour master متصدی بندر
seaport بندر دریایی
inner harbor بندر داخلی
Yangon بندر یانگون
secondary port بندر فرعی
seaport دریا بندر
port watch نگهبان بندر
aport بسوی بندر
Plymouth بندر پلیموت
registered port بندر مشخص
ports of call بندر لنگراندازی
port of call بندر لنگراندازی
port of call بندر توقف
main port بندر اصلی
minor port بندر کوچک
ports of call بندر توقف
aport روبه بندر
outer harbor پیش بندر
port of destination بندر مقصد
seaports دریا بندر
seaports بندر دریایی
jetties اسکله بندر
jetty اسکله بندر
treaty port بندر پیمانی
jetty موج شکن بندر
cargo handling at port جابجایی کالا در بندر
George Town بندر جرج تاون
harbourage پهلو گرفتن در بندر
entry plan طرح ورود به بندر
harbor control tower برج مراقبت بندر
bender gestalt test ازمون طرحهای بندر
jetties موج شکن بندر
ex quay تحویل در بندر مقصد
lay day روز معطلی در بندر
Georgetown بندر جرج تاون
put into port وارد بندر شدن
Cape Town بندر کیپ تاون
destination port بندر تحویل کالا
captain of the port افسر انتظامات بندر
out port بندر دور از مقصد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com