Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
in low water
در تنگی مالی
Other Matches
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
stricture
تنگی
constrictions
تنگی
constriction
تنگی
tightness
تنگی
desolation
تنگی
scantiness
تنگی
straitenced circumstances
تنگی
narrowness
تنگی
drouth
تنگی
gloom
دل تنگی
coarctation
تنگی
strictures
تنگی
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
pursiness
تنگی نفس
time trouble
تنگی وقت
asthma
تنگی نفس
antasthmatic
ضد تنگی نفس
coarctation
تنگی مهبل
stenosis
تنگی مجرا
asthma
نفس تنگی
niggardiness
چشم تنگی
narrow circumstances
تنگی سختی
narrow minddedness
نظر تنگی
dyspnea
تنگی نفس
necking
تنگی مقطع
drought
خشک سالی تنگی
short winded
دارای تنگی نفس
narrow mindedly
از روی نظر تنگی
droughts
خشک سالی تنگی
phimosis
تنگی ختنه گاه
phimosis
تنگی غلاف حشفه
iam in bad
خیلی در تنگی هستم
stenosed
مبتلا به تنگی نفس
antasthmatic
دوای تنگی نفس
antasthmatic
دافع تنگی نفس
to stint oneself
تنگی بخود دادن
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
to be put to it
در فشار یا تنگی واقع شدن
stenosed
دچار هرگونه تنگی مجرا
dogfight
جنگ مابین دو یاچند نفر در گوشه تنگی
dogfights
جنگ مابین دو یاچند نفر در گوشه تنگی
dolman
جامه بلندی که جلوش باز و استین تنگی دارد
bronchial asthma
تنگی نفس که بعلت انقباض عضلات جدارقصبه الریه ایجاد میشود
financial
مالی
pecuniary
مالی
fiscal
مالی
monetary
مالی
accounting classification
کد مالی
finance
مالی
financed
مالی
finances
مالی
financing
مالی
financial affairs
امور مالی
financial adviser
مشاور مالی
financial circles
محافل مالی
financial crisis
بحران مالی
financial data
اطلاعات مالی
financial e.
متخصص مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial feasibility
امکان مالی
financial intermediary
واسطه مالی
finance house
موسسه مالی
financial centers
مراکز مالی
financial ability
تمکن مالی
finance officer
افسر مالی
financial assets
دارائیهای مالی
felting
نمد مالی
finance markets
بازارهای مالی
financial assets
موجودی مالی
financial bill
لایحه مالی
financial budget
بودجه مالی
financial capital
سرمایه مالی
financial inventory
ذخایر مالی
spiel
شیره مالی
Mali
کشور مالی
unction
روغن مالی
sustention
استعانت مالی
sustentation
استعانت مالی
subvention
کمک مالی
subsidization
کمک مالی
sparge
گل مالی کردن
mart
بازار مالی
financial market
بازار مالی
snow job
ماست مالی
self support
استقلال مالی
rough usage
دست مالی
fiscal control
نظارت مالی
financial status
وضع مالی
financial secretary
مشاور مالی
financial relations
روابط مالی
financial position
وضعیت مالی
financial policy
سیاست مالی
financial plan
برنامه مالی
financial period
دوره مالی
fiscal control
کنترل مالی
fiscal policy
سیاست مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
non pecuniary
غیر مالی
judgment debt
محکوم به مالی
inunction
روغن مالی
anointment
پماد مالی
illinition
روغن مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
financial management
مدیریت مالی
chamberlains
نافر مالی
fiscal years
دوره مالی
embrocations
روغن مالی
financiers
متخصص مالی
chamberlain
نافر مالی
financial year
سال مالی
fiscal year
سال مالی
financial years
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
fiscal years
سال مالی
financier
متخصص مالی
roughcast
گل مالی شده
fiscal
سال مالی
taction
دست مالی
financially
از نظر مالی
crediting
اعتبار مالی
credited
اعتبار مالی
credit
اعتبار مالی
padding
لگد مالی
subsidy
کمک مالی
slobbery
لجن مالی
fund
اعتبار مالی
credits
اعتبار مالی
funded
اعتبار مالی
embrocation
روغن مالی
waxing
موم مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
subsidies
کمکهای مالی
capital commitment
تعهدات مالی
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
salvaging
مالی را از خطرنجات دادن
mud bath
گل مالی تن برای درمان
aid package
بسته کمک مالی
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
inuct
روغن مالی کردن
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
means test
سنجش استطاعت مالی
anoint
روغن مالی کردن
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
scrabble
دست مالی کردن
to come into a property
مالی را صاحب شدن
scrabbled
دست مالی کردن
tallow
پیه مالی کردن
scrabbles
دست مالی کردن
means tests
سنجش استطاعت مالی
anoints
روغن مالی کردن
spiel
شیره مالی کردن
financing
قسمت مالی یا دارایی
finances
قسمت مالی یا دارایی
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
ماست مالی کردن
financed
قسمت مالی یا دارایی
finance
قسمت مالی یا دارایی
scrabbling
دست مالی کردن
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
roughest
دست مالی کردن
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
financial accounts
حساب های مالی
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
felt
نمد مالی کردن
anointing
روغن مالی کردن
anointment
روغن مالی تدهین
finance company
شرکت تامین مالی
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
embrocate
روغن مالی کردن
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
current income
درامد یک سال مالی
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
rough
دست مالی کردن
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
fiscal
مربوط به مالی یامالیه
financial statement
صورت وضعیت مالی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
financial planning
برنامه ریزی مالی
functional finance
سیاست مالی اصولی
financial mission
هئیت مامورین مالی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
financial investment
سرمایه گذاری مالی
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
waxer
کسیکه موم مالی میکند
groping
دست مالی کورمالی کردن
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com