Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (9 milliseconds)
English
Persian
left for ward
در فوتبال پیشرو چپ
Other Matches
football
توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
footballs
توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
futuristic
پیشرو
avant courier
پیشرو
front man
پیشرو
heralds
پیشرو
heralded
پیشرو
herald
پیشرو
progressive
پیشرو
chief
پیشرو
antecessor
پیشرو
precursors
پیشرو
precursor
پیشرو
chiefs
پیشرو
outriders
پیشرو
outrider
پیشرو
van
پیشرو
vans
پیشرو
advance guard
پیشرو
forerunners
پیشرو
forerunner
پیشرو
file leader
پیشرو
fascia
پیشرو
outrunner
پیشرو
harbingers
پیشرو
harbinger
پیشرو
postilion
پیشرو
postillion
پیشرو
right wing to ward
پیشرو
right wing toward
پیشرو
vanward
پیشرو
forward-looking
پیشرو
fascias
پیشرو
front men
پیشرو
fugleman
پیشرو
foregoer
پیشرو
heralding
پیشرو
brand leader
پیشرو در بازار
progressive education
ازمون پیشرو
forward motion
جنبش پیشرو
billeting party
گروه پیشرو
flag ship
کشتی پیشرو
leader merchandising
پیشرو در عرضه
advance detachment
قسمت پیشرو
leading region
نواحی پیشرو
leading sectors
بخشهای پیشرو
left wing for ward
پیشرو دست چپ
leadden limbs
پیشرو راهنما
market leader
پیشرو بازار
fugle
پیشرو شدن
advance party
گروه پیشرو
rear takedown with single leg tackel
افلاک پیشرو
advance party
قسمت پیشرو
pathfinder
پیشرو کاشف
avant-garde
پیشرو و موجد
trails
پیشقدم پیشرو
progenitor
اجداد پیشرو
pathfinders
پیشرو کاشف
avant garde
پیشرو و موجد
trailed
پیشقدم پیشرو
progenitors
اجداد پیشرو
trailing
پیشقدم پیشرو
trail
پیشقدم پیشرو
right wing forward
پیشرو دست راست
precursory
وابسته به پیشرو بودن
leader pricing
پیشرو در قیمت گذاری
beach party
گروه پیشرو اب خاکی
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
near leg pickup and leg block
زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
shore party
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
soccer
فوتبال
soccer fan
[soccer supporter]
[American English]
طرفدار فوتبال
football
توپ فوتبال
football fan
[British English]
طرفدار فوتبال
football game
بازی فوتبال
soccer
بازی فوتبال
football club
[British Englisch]
باشگاه فوتبال
grids
زمین فوتبال
eleven
تیم فوتبال
footballers
فوتبال بازی کن
footballer
فوتبال بازی کن
pigskin
توپ فوتبال
association football
اتحادیه فوتبال
footballs
بازی فوتبال
playing field
زمین فوتبال
playing fields
زمین فوتبال
football
بازی فوتبال
canadian football
فوتبال کانادایی
gridiron
زمین فوتبال
gridition
زمین فوتبال
soccer field
زمین فوتبال
grid
زمین فوتبال
boot
کفش فوتبال
kick about
فوتبال هردمبیل
elevens
تیم فوتبال
By international standards Germany maintains a leading role.
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
to finish the ball into the net
با توپ گل زدن
[فوتبال]
football hooligan
خرابگر پر سر و صدای فوتبال
goalkeepers
دروازه بان فوتبال
to play football
فوتبال بازی کردن
American football
فوتبال آمریکایی
[ورزش]
goalkeeper
دروازه بان فوتبال
kick off
شروع مسابقه فوتبال
indoor soccer
فوتبال داخل سالن
rules of football
قوانین یا قواعد فوتبال
signal caller
مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
six man football
فوتبال دو تیم 6 نفره
soccer ball throw
پرتاب توپ فوتبال
touchline
خط اطراف زمین فوتبال
to play soccer
فوتبال بازی کردن
football fan
[American English]
طرفدار فوتبال آمریکایی
water polo
بازی فوتبال ابی
speedball
نوعی بازی شبیه فوتبال
scrummage
نوعی بازی فوتبال راگبی
hockey
چوگان بازی با اصول فوتبال
lateral pass
پاس توپ فوتبال از پهلو
scrums
نوعی بازی فوتبال راگبی
Playing football is not my idea of fun .
فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
I have lost my interest in football .
دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
scrum
نوعی بازی فوتبال راگبی
to let the ball do the work
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
long ball
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
flag football
نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
he is a novice in football
در بازی فوتبال تازه کار است
uprights
تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
short ball
شوت کردن کوتاه توپ
[فوتبال]
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
The football field must be marked out.
زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
football cleats
کفش گل میخ دار فوتبال آمریکایی
to keep the ball moving
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
fielder
بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
punt
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
punted
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
punts
توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
grey cup
مسابقه قهرمانی و جایزه اتحادیه فوتبال کانادایی
Football pool
[British English]
قماربازی روی نتیجه بازی تیمهای فوتبال
team area
محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
forward chaining
روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
yardage
تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
broomball
نوعی هاکی روی یخ بدون کفش اسکیت با جارو و توپ فوتبال
yard line
خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
yard marker
خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
groundhopper
[British English]
طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور
[از خانه]
تیم خود را دیدار میکند.
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
I am stiff with football.
بعد از بازی فوتبال بدنم چوب شده ( خشک شده )
leading indicators
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
football
توپ فوتبال آمریکایی
[توپ بیضوی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com