Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (33 milliseconds)
English
Persian
carouse
در مشروب افراط کردن
caroused
در مشروب افراط کردن
carouses
در مشروب افراط کردن
carousing
در مشروب افراط کردن
Search result with all words
bum
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums
ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Other Matches
liquor
مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
liquors
مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
wanton
افراط کردن
indulges
افراط کردن
to carry to excess
افراط کردن در
indulging
افراط کردن
indulge
افراط کردن
indulged
افراط کردن
to take an extreme course
افراط یاتفریط کردن
overbuy
در خرید افراط کردن
take an extreme course
افراط یا تفریط کردن
go to extreme
افراط و تفریط کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
overspend
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overact
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacts
در ایفای نقش خود افراط کردن
overacting
در ایفای نقش خود افراط کردن
overtrading
بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
refect
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
lavishing
ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes
ولخرجی کردن افراط کردن
lavished
ولخرجی کردن افراط کردن
lavish
ولخرجی کردن افراط کردن
excesses
افراط
overindulgence
افراط
self indulgence
افراط
inordinacy
افراط
superfluity
افراط
inordinateness
افراط
intemperance
افراط
excess
افراط
excessive use
افراط
excessiveness
افراط
frills
افراط
extravagance
افراط
extravagances
افراط
frill
افراط
exorbitance
افراط
extremeness
افراط
fulsomeness
افراط
ultraism
افراط کاری
distemperate
افراط کار
extremity
افراط و تفریط
extravagantly
با افراط کاری
extremism
افراط گرایی
intemperate
افراط کار
enormously
بحد افراط
excessively
بحد افراط
hypercriticism
افراط در انتقاد
outrageousness
تجاوز افراط
extremities
افراط و تفریط
overindulge
افراط ورزیدن
self-indulgent
افراط کار
excess
افراط بی اعتدالی
to run to extremes
افراط وتفریطکردن
exorbitance
زیادی افراط
extravagantly
با افراط زیاد
self indulgent
افراط کار
excesses
افراط بی اعتدالی
hard line
افراط آمیز
scrupulously
بحد افراط
religiose
دیندار بحط افراط
wasteful
افراط کار متلف
supererogation
افراط در انجام وفیفه
indulgence
از راه افراط بخشیدن
golden mean
برکناری از افراط و تفریط
indulgence
زیاده روی افراط
potation
جرعه افراط در شرب
indulgences
زیاده روی افراط
indulgences
از راه افراط بخشیدن
oxyopia
تزئینی بحد افراط
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
ultra individualism
اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
overnice
دقت گیر بحد افراط
extremism
افراط کاری عقیده افراطی
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
plethora
ازدیاد خون در یک نقطه افراط
radical
افراطی افراط گرا ریشهای
radicals
افراطی افراط گرا ریشهای
intemperately
ازروی افراط با زیاده روی
overmuch
بحد افراط بمقدار زیاد
beverage
مشروب
beverages
مشروب
tippling
مشروب
tipples
مشروب
tipple
مشروب
pottle
مشروب
tippled
مشروب
drink
مشروب
drinks
مشروب
strunt
مشروب
prudishness
نمایش عفت یااداب بحد افراط
boozing
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
radicalism
گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
flag-waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag waving
میهن پرستی بحد افراط وجنون
boozes
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozed
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
blase
بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
booze
مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
snort
جرعه مشروب
boozier
وابسته به مشروب
snorted
جرعه مشروب
boozed
مشروب الکلی
A good stiff ( strong ) alchoholic drink .
مشروب پرمایه
boozing
مشروب الکلی
boozes
مشروب الکلی
snorts
جرعه مشروب
liquor
مشروب الکلی
hooch
مشروب تند
birl
مشروب خوردن
barkeeper
مشروب فروش
barkeep
مشروب فروش
slumgulion
مشروب بی مزه
boozer
مشروب خور
boozers
مشروب خور
drinker
مشروب خور
liquors
مشروب الکلی
drinkers
مشروب خور
booziest
وابسته به مشروب
boozy
وابسته به مشروب
bootleg
مشروب قاچاق
shots
یک گیلاس مشروب
intoxicant
مشروب مسکر
intoxicants
مشروب مسکر
halazone
پودرضدعفونی اب مشروب
purl
مشروب مالت
purled
مشروب مالت
purling
مشروب مالت
purls
مشروب مالت
shot
یک گیلاس مشروب
slugs
یک جرعه مشروب
slugged
یک جرعه مشروب
slug
یک جرعه مشروب
booze
مشروب الکلی
rummer
لیوان مشروب
snorting
جرعه مشروب
red tapery
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
bibber
ادم معتاد به مشروب
dramshop
بار مشروب فروشی
dramshop
سالن مشروب فروشی
sup
شام دادن مشروب
stimulants
مشروب الکلی انگیزه
rum running
حمل مشروب قاچاق
strong drink
مشروب قوی و پر الکل
supping
شام دادن مشروب
sups
شام دادن مشروب
swizzle
مشروب مست کننده
stimulant
مشروب الکلی انگیزه
puffs
مشروب گازدار پفک
supped
شام دادن مشروب
puffing
مشروب گازدار پفک
hollands
جین یا مشروب هلندی
john barleycorn
مشروب الکلی خانگی
bottlegger
فروشنده مشروب قاچاق
nightcap
مشروب قبل ازخواب
hard drink
مشروب قوی و پر الکل
nightcaps
مشروب قبل ازخواب
puff
مشروب گازدار پفک
grogshop
دکان مشروب فروشی
hooch
مشروب قاچاقی وپست
wish wash
مشروب ابکی اب زیپو
It melts in the mouth.
مثل آب مشروب می خورد
to take a cup too much
<idiom>
بیش از اندازه مشروب خوردن
slop
مشروب رقیق وبی مزه
sloshing
غذای چسبناک مشروب لزج
bowler
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
sloshes
غذای چسبناک مشروب لزج
bowlers
مشروب خوارافراطی دائم الخمر
slopped
مشروب رقیق وبی مزه
slosh
غذای چسبناک مشروب لزج
slopping
مشروب رقیق وبی مزه
He drank himself to death.
آنقدر مشروب خورد تامرد
skid row
محله مشروب فروشهای ارزان
schnapps
مشروب جین قوی هلندی
bone dry
کسی که لب به مشروب الکلی نمیزند
shebeen
مشروب فروش بدون پروانه
chauvinism
افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
punches
مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
mazer
جام مشروب خوری چوبی بزرگ
punch
مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
ratafia
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
swats
ابجو تازه انگلیسی مشروب الکلی
He gets keyed up with a few drinks .
با چند گیلاس مشروب میزان می شود
root beer
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
ratafee
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
punched
مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
To drink on an empty stomach.
روی شکم خالی مشروب خوردن
root beers
مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
acnerosacea
ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
After a few drinks, everyone got a bit high.
پس از چند گیلاس مشروب کله ها همه گرم شد.
daiquiri
مشروب مخلوط از شراب واب پرتقال و شکر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com